|
بیاید
با هم شادی کنیم
اگر از شادی ما دیگران عذاب
میکشند حتما شادی کردنمان اشکالی دارد. اگر زمان
شادیمان دیگران برایمان پلیس وگزمه میآورند
بهتراست به نحوهی شادی کردن خود هم نگاهی
بیاندازیم. اگربرای شادی کردنمان و راه و روش آن
نیاز به پلیس داریم اشکال از خودمان است.
چهارشنبه سوری سنتی دیرینه
است. مراسمی نیست که بعد از تیر و ترقه ابداع شده
باشد. آن زمانی که چهارشنبه سوری و «سرخی تو از من
و زردی من از تو» سنت ایرانیان شد هنوز انواع و
اقسام ترقه و بمب و نارنجک اختراع نشده بود.
ایرانیان باستان- همه اشان و نه فقط مردانشان- در
جشن چهارشنبه سوری شرکت میکردند و از آن لذت
میبردند. شادی، شادیی برای همه بود. از خرد و
کلان. از بچه کوچک تا مادربزرگ و پدر بزرگ. اما
حالا چهارشنبه سوری شده است مختص عدهای
جوان(پسران) عصیان زده که میخواهند خشمشان را در
صدای ترقه و بمب و نارنجک کمی آرام کنند. از آزار
دادن دختران، زنان، کهنسالان و بیماران روانی لذت
میبرند. زنان و دختران اگر جرات کنند در مراسم
آنان حضور پیدا کنند همیشه در پناه دیوارها و
درختها مخفی میشوند، از ترس اینکه بمب و یا
نارنجکی زیر پایشان منفجر شود. چهارشنبه سوری ِ
پدربزرگها و مادر بزرگهای ما جشنی برای همه
بود. همه از روی کپههای آتشی که شعلههایش به
آسمان نمیرفت، میپریدند و زردی خود را به
سرخی آتش میبخشیدند. آجیل مشگلگشا میخوردند.
فالگوش میایستادند و بعد از بخشیدن زردیشان به
آتش به قاشق زنی میرفتند. حیف از آن همه یگانگی و
شادی جمعی که تبدیل شده است به میدان جنگ، به ترقه
و بمب و نارنجک.
امسال هم گذشت. حال که
چهارشنبه سوری پذیرفته شد و دیگر پلیس و قداره
مانع برگزاری آن نمیشوند، بیاید سنتهای زیبایمان
را دوباره زنده کنیم. اجازه ندهیم به خاطر خصومت
با کسانی که ما را از برگزاری سنتهایمان محروم
کرده بودند آنها را تبدیل به جدالی علیه آنها
کنیم و سوهان روحی برای خودمان. اجازه ندهیم
جشنهایمان تبدیل به چیزی شود که دلمان نمیخواهد.
اجازه ندهیم سنتهایمان تغییر شکل دهند و باعث
آزار و اذیت خودمان و دیگران شوند. من و شما باهم
همسایه هستیم، هردویمان آرزوی حفظ سنتهای
ارزشمندمان را داریم، پس بیاید با هم آن را
همانطوری که برای همه شادی، دوستی و یگانگی به
ارمغان میآورد حفظ کنیم. اجازه دهیم از شادی ما
دیگران هم شاد شوند. حق و حقوق کودکان، زنان،
پیرها و بیماران را زیرپا نگذاریم. اجازه دهیم
آنها هم همراه ما شاد باشند. اگر همه را در شادی
خود شرکت دهیم نیازی به پلیس و پاسبان نیست.
شادی ما نباید باعث عذاب
دیگران شود حتی اگر شاخهیی به شکوفه نشسته باشد.
به هنگام شادی نه تنها دیگر همنوعان خود را
نادیده میگیریم بلکه طبیعت تازه به گل نشسته را
هم نمیبینیم. بیپروا به شاخهها آویزان میشویم،
گلها را لگدمال میکنیم و بیتوجه تننازکشان را
میسوزانیم.
بار حفظ سنتهایی اینچنین
زیبا، در آغاز بیداری طبیعت، سنتی که میتواند
یگانگی و شادی جمعی ما را افزایش دهد، این بار به
عهدهی جوانان است، اما آداب و رسوم این سنتها را
باید از مادربزرگها و پدربزرگها شنید، از مادران
و پدران، همانهایی که در این شادی اصلا به
بازیاشان نمیگیریم. نگذاریم شادیهای جمعیامان
بمیرند. بیاید همه با هم شادی کنیم.
فرزانه- اسفند 87
|