مراسم هشت مارس (17 اسفند) روز جهانی زن را امسال در خیابان برپا کنیم

 

http://www.radiobarabari.net/files/2010/01/14/3.ram

 

آخرین اخبار در رابطه با کارگران در بند شرکت نیشکر هفت تپه. بازداشت رضا رخشان مسئول روابط عمومی کارخانه و احضار محمد اولیایی فرد به دادگاه و � در گفتگو با وکیل اعضای هیئت مدیره نیشکر هفت تپه محمد اولیایی فرد

 

 

دام جدید مرکز شناسایی جرایم سازمان یافته ! 

توجه داشته باشید که طی روزهای آتی، ممکن است از این آدرس

Moje sabs@Googlegroup.com

برای شما ایمیلی بیاید  “

« به هیچ وجه این ایمیل را باز نکنید” – 

این ایمیل فهرست تمام ایمیل آدرس های موجود شما را میخواند و اقدام به شناسایی افراد و قربانی گرفتن می کند،

اطلاع رسانی گسترده و آگاه کردن سایرین بر عهده شماست به همه اطلاع بدهید

.PLEASE FORWARD TO EVERYONE YOU KNOW. USE BCC[BLIND CC TO DISTRIBUTE. THANKS

 

 

Arash Riahi- 2-فیلمی از آرش ریاحی

چشمانی دیگر - «یک لحظه برای آزادی» فیلمی از آرش ریاحی، مصاحبه بصیر نصیبی یا آرش ریاحی

http://www.youtube.com/watch?v=nT8TKNCSrxU&feature=related

 

Filmfestival Max Ophüls Preis  

«یک لحظه برای آزادی» یک اثر فوق العاده ویک سند تکان دهنده!

•با فیلم «برای یک لحظه آزادی» سینمای ایران در تبعید جانی تازه میگیرد.

• بهترین فیلم سال 2007 سینمای اطریش در ویناله،  برنده جوایز جشنواره های زوریخ ،برزیل وآرژانتین، جایزه طلایی جشنواره جهانی مونترال ودر آغاز سال  2009 دو جایزه در جشنواره ماکس افولس. زاربروکن. آلمان و...

•   شناسنامه فیلم برای یک لحظه آزادی

نویسنده وکارگردان:آرش ریاحی

مدیر فیلمبرداری.MICHI RIEBEL. مونتاژ: کارینا.صدا: محسن ناصری.موزیک:کارونا. ترانه پایان با صدای فرهادوشعر احمد شاملو.

مدت 110 دقیقه. 35 میلیمتری. سال 2008/ اطریش. فرانسه. زبان: فارسی. ترکی انگلیسی با زیر نویس.

بازیگران:

سعید اویسی ،پیام مجلسی،بهی جنتی عطایی، نوید اخوان،پوریا مهیاری، کامران راد،الییا بزرگی،سینا صبا،FARES  fares ،یاسمین ازگی و...

• سینما هنری است که باید آموختش، دوره آموزش لزوماو فقط در مدرسه سینمایی طی نمی شود. بسیار بودند سینماگرانی که پای در مدارس سینمایی نگذاشتند اما فیلمسازانی بزرگ شدند. دستیاری فیلمسازان دیگر ویا حضور در«ورک شاپ» ها وانجمن های سینمایی خود میتواند امکانی باشند برای ورود به دنیای جادویی سینما.حتا فیلم دیدن خود به مانندمدرسه ای است که کمک می کند به یادگیری سینما.

اما درهر کاری که هنر محسوب می شود آموزش فنی وتکنیکی به تنهایی کفایت نمی کند. اگر جوینده خلاق نباشد تاثیر کارش محدود وبسته خواهد بود، خلاقیت را می شود پرورش داد اما نمی توان آموخت باید در ذات هنرمند باشد. وقتی استعداد با مسئولیت اجتماعی/سیاسی آمیخته می شود،اثر ی خلق می شودکه هم ارزش انسانی دارد وهم هنری.

 جنبش سینمای آزاد در ایران( 1347 تا 57 )که توانست تاثیر بسیار بر سرنوشت سینما در ایران بگذارد هم یک مدرسه سینمایی نبود وجوانان مشتاق سینما در کارگاه های فیلمسازی وبه تدریج شیوه وراه کار رامی آموختند ونخست سینما را با فیلمهای کوتاه وتجربی آغاز می کردند وبعد با مستند سازی کار را ادامه می دادند اگر فیلمسازی نمی خواست مستند ساز بماند معمولا بعد از چند تجربه در زمینه سینمای مستند به فیلم سینمایی وقصه ای روی می آورد. اما ارزش کار های هنرجویان کارگاه های ما برابر نبود. آنها که استعداد بیشتری داشتند کارهای درخشان تری ساختند.

آرش آن دوران، یک کودک 5 یا 6 ساله بود. او در خانواده ای رشد میکرد که سیاسی بودند و با استبداد وارتجاع مبارزه میکردند .این محیط رشد در شکل گیری شخصیت آرش تاثیر می گذارد او از 9 سالگی همراه با خانواده، ایران را ترک می کند اما خانواده آرش اینجا هم ساکت وخاموش نمی مانند. تصور عموم این چنین است که نسل دوم که اینجا رشد کرده اگر هم به سیاست گرایش پیدا کند بیشتر مسایل سیاسی کشور میزبان معیار های سیاسی او را می سازد اما با دیدن فیلم آرش کسانی که چنان نظری راکلیت داده اند باید به پیش داوری خود خط بطلان بکشند. آنچه در ذهن کودکان همراه خانواده تاثیر بسیار دارد شکل وبافت خانواده نسل دوم است . چند سال پیش به هنگام نزول خاتمی چند فیلمساز که در زمینه مسایل سیاسی فیلم می ساختند ،ماندگاری رژیم خسته شان کرد. این اتفاق را می شد پیش بینی کرد، اما انگار انتظار داشتند دیگران هم به تبعیت آنان با سینمای در تبعید وداع گویند همراه با تصمیم اینان تبدیل شوند به فیلمسازان خارج از کشور. ما جمع معدودی بودیم که در همان زمان ،گفتیم ونوشتیم که نسل دیگر می آید وجای خالی خسته شدگان را می گیرد تا رژیم سرکوبگر هست ، تبعید هم هست وتا تبعید هست، هنر در تبعید هم وجود دارد. فیلم آرش ریاحی به درستی نظر ما گواهی می دهد.

* آرش تا ساختن فیلم سینمایی چه مسیری را طی می کند؟

آرش 9 ساله در وین در خانواده ای که بدون لحظه ای تردید با رژیم ج. اسلامی مبارزه شان را ادامه می دهند رشد می کند . در سنین خیلی جوانی عشق به سینما در او به وجود می آید . اما او میداند که عشق به هنر لازمه موفقیت است اما کافی نیست ،او سالها کار وتجربه را طی می کند . مدتها برای کانال تلویزیونی ORF کارهای کوتاه گزارشی می سازد این کارهای او هم زمینه ای اجتماعی دارد زندگی بی خانمانهای وین را تصویر می کند. نخستین فیلم کوتاه آرش DerjungeDIseltsame wirklichtkeit 1992 ساخته ونمایش داده می شود-من این فیلم را در جشنواره  سینمای تبعید گوتنبرگ دیدم /در همین فیلم کوتاه می شد حدس زد یک استعداد در سینما متولدشده است او با پشتکار کارش را ادامه میدهد. چند  فیلم کوتاه و قصه ا ی وچند کار آوانگارد وتجربی هم در کارنامه او ثبت شده است وبعد از این تجربه ها 2 فیلم مستند طولانی می سازد-آقایx- نخستین مستند طولانی آرش است دردومین مستند طولانی اش خانواده خودش را در تبعید به تصویر می کشدوکاری متفاوت خلق میکند(کارهای آرش در جشنواره سینمای در تبعید گوتنبرگ وجشنواره سینمای ایران در تبعید پاریس هم نمایش داده شده است) حالا او دیگر آماده است که تجربه دیگری را به واقعیت تبدیل کند -یک فیلم داستانی - نحوه کار در سینمای مستند ،با سینما ی داستانی متفاوت است. مستند سازانی هستند که کارهای مستندشان خوب بوده اما در سینمای داستانی نا موفق شده اند. اما می شود با قاطعیت گفت آرش ریاحی قادر است در این دو زمینه سینما با موفقیت راهش را ادامه دهد.

* سینمای در تبعید ،حرف های ما وفیلم های آرش ریاحی

 من در پژوهشی که دوسال قبل پیرامون سینمای ایران تبعید آماده ودر چند شهر آلمان ودر گرد هم آیی زندانیان سیاسی در کلن ارائه دادم شرایط سینمای در تبعید را تشریح کردم ودلایل کم کاری سینمای ایران در تبعید را در زمینه مسایل سیاسی برشمردم واشاره کردم که هر چند زد وبند جشنواره ها با جمهوری اسلامی ورابطه اقتصادی غرب با رژیم ولایت فقیه مانعی است که نمایش وسیع فیلمهای در تبعید را دچار اشکال کرده است اما این را هم اضافه کردم که اگر کار قوی باشد وتاثیر گذار می تواند سد ها را بشکند وبه پیش برود. موفقیت های پی در پی فیلم «برای یک لحظه آزادی» شاهدیست بر ادعای من. این فیلم یک کار سیاسی است که با رژیم های سرکوبگر ودر راس همه آنها ج. اسلامی مستقیم برخورد می کند. در یک سکانس فیلم لاله وحسن (مبارز فراری) به صراحت سقوط رژیم را آرزو می کنند.

«اینجا صدای ایران است.

رژیم جمهوری اسلامی ساقط شده ومردم ایران از دست رژیم ولایت فقیه خلاص شدند»*

این چنین فیلمی با این محتوای موثر وتکان دهنده سیاسی در هر رویداد سینمایی موفقیت کسب می کند در مونترال جایزه بزرگ را تصاحب می کند در ویناله بهترین فیلم سال 2007 سینمای اطریش می شود، جایزه مهم جشنواره زوریخ به این فیلم تعلق میگیرد وبهترین فیلم جشنواره های برزیل وآرژانتین فیلم« یک لحظه برای آزادی است» ....وجدید ترین موفقیت فیلم آرش در جشنواره ماکس اوفولس زاربروکن -ژانویه 2009 -است .این جشنواره از اعتبار هنری بالایی برخوردار است. بسیار ی از فیلمسازان امروز کشورهای آلمانی زبان در این جشنواره پایه های موفقیت های بعدیشان پی ریزی شد. فیلم آرش 4 نمایش متوالی داشت وهمه سانس ها مملو از جمعیت بود، چندین مصاحبه مطبوعاتی ورادیو تلویزیونی با آرش ترتیب داده شد. شب تقسیم جوایز که خود شاهد بودم. در سالن بزرگ ولوکس Congreshalle با حضور نزدیک به هزار میهمان برگذار شد وقتی نام آرش را برای دریافت نخستین جایزه -دیپلم ویژه داوران- اعلام کردند جمعیت با تائید وتشویق همراهی خودش رابا انتحاب داوران نشان داد *وتقسیم جوایز ادامه یافت وبار دوم آرش به صحنه دعوت شد این بار یکی ازدو جایزه اصلی جشنواره به آرش ریاحی تعلق گرفت. این جایزه به نام رئیس دولت زارلند به بوسیله پرزیدنت اهدا شد وآنگاه جمعیت برای شرکت در -فیلم پارتی- سی یومین سال جشنواره ماکس اوفولس به سوی سالن دیگر هدایت شدند.

*بازیگران فیلم آرش

به گمان من در این فیلم نمی شود به شیوه کلاسیک کار بازیگران را ارزیابی کرد، که در چه سکانسی کدام بازیگر بهتر بازی می کند ویا کدام بازیگر کارش بهتر است؟آنچه در این فیلم مهم است تیمی فراهم شوندکه محتوای فیلم را خوب درک کنند وبتوانند اندیشه های سازنده را به تماشاگر منتقل کنند . با این نگاه همه بازیگران در القاء حس وخواست آرش سهیم هستند. ایرانیانی که نقش های این فیلم را بعهده دارند خود از درد و مصیبتی که استبداد آخوند ها برسر زمین ایران فرود آورده اند سهم برده اند. انگار گوشه ای از زندگی خودشان را باز سازی می کنند. سعید اویسی بازیگر سرشناس تئاتر وسینما یک بازیگر حرفه ای کار کشته است که نقشش را در این فیلم با مهارت بازی می کند. اما بازیگران دیگر وآنها که در پیشینه کار هنریشان بازی در فیلم ثبت نشده هم با قدرت نقش هایشان را ایفا می کنند . پیام مجلسی –حسن- که مقیم پاریس است در روزهای نمایش این فیلم میهمان شهر ما بود. در فرصت های کوتاهی که بود با هم صحبت می کردیم.

 از او پرسیدم :

 چطور آرش را پیدا کردی ؟

ج.بهتر است به پرسی من وآرش چطور همدیگر را پیدا کردیم.

 پیام در گروهای تئاتر فرانسوی کار می کند یکی از کارهایش به زبان فرانسه در «جشنواره تئاتر ایران درتبعید پاریس» نمایش داده می شود ودر آنجا تهیه کننده فیلم آرش که در جستجوی یافتن بازیگرانی مناسب فیلم بوده با او آشنا می شود وبعد امکان ملاقات پیام وآرش فراهم می آید واین آشنایی منجر به بازی در این فیلم می شود ، بازی پیام یک دست وتاثیر گذار است. او نقشش را آنگونه با تسلط بازی می کند که انگار سال هاست در سینما فعالیت حرفه ای داشته است. بازی بهی جنتی عطایی به خصوص در سکانسی که خبر مصبیتی که بر او وارد شده را می شنود تکان دهنده است. به همین گونه اند علی( نوید اخوان) و مهرداد(پوریا ماهیاری) که  هردو جوان هستند به اقتضای سنشان به دیسکو میروند، عاشق می شوند حتا رقیب عشقی هم می شوند. این رفتار ها هم جزئی از زندگی است. بازی ایندو ویاسمین دختر ترک چقدر راحت وصمیمی است. همچنین باید بیاد داشت بازی بیاد ماندنی جوان کرد-مانو-وبچه ها که کار با آنها آسان نبوده است. چرا که این بچه ها باید از مسیر عادی زندگیشان جدا شوندو به ماجرایی مرتبط شوند که از خواست ها ودرک کودکانه آنها فاصله دارد. نیاز نیست تکرار شود که کارگردان فیلم مسئول تمام فیلم است .آرش چون بر لحظات و اجزاء فیلمش تسلط دارد. شرایطی فراهم میکندکه بازیگران بتوانند تمام حس وعاطفه انسانی خود را برای تاثیر پذیری لحظات فیلم بروز دهند. باید دست تک، تک آنها را صمیمانه فشرد.

*سبک وروش کار آرش

آرش برای کار خودش سبک وروشی را بکار میگیرد که کار او را از بسیاری از فیلمهای اجتماعی/ سیاسی متمایز می کند. فیلم مستند دوسال پیش آرش -خانواده در تبعید- به همین شیوه کار شده بود( این فیلم هم برنده دوجایزه از فستیوال زاربروکن شد)  آرش نه میخواهد با ایجاد فضای غمگین بر احساسات تماشاگر تاثیر بگذارد و نه با خلق فضای شاد امکانی برای سرگرمی بیننده فراهم کند. زندگی حتا در سخت ترین شرایطش غم وشادی را با هم دارد .هر سکانس فیلم آرش چون ضربه ایست که نه، میگذارد بیننده در غم فرو برود ونه شادی های زود گذر از عمق فاجعه جدایش کند. ریتم فیلم سریع است این چنین ریتمی هماهنک است با محتوای ماجرایی که تعریف می شود. فضای فیلم براساس واقعیت شکل گرفته، آرش قبل از آغاز فیلمبردای چند سال روی طرح این فیلم کار کرده است به ترکیه وشهر وان سفر کرده با پناهجویان ، حتا با قاچاقچیان هم گفتگو داشته به نحوه سیر پرونده های پناهندگی کاملا آشنا شده حتا تجربه های زندگی شخصی وخانوادگی هم در این فیلم وارد شده است - دو کودکی که به اطریش به پدر ومادرشان می پیوندند. باز سازی حوادثی است  که خواهر وبرادر آرش طی کرده اند- «برای یک لحظه آزادی» فقط یک فیلم سینمایی نیست یک سند تکان دهنده وگویا است، که نقاب از چهره نا انساهایی که دم از انسانیت می زنند برمی دارد. چه مامورین سازمان ملل باشند چه دولت ترکیه ویاگماشتگان رژیم ج. اسلامی. هر جا ودر هر جلسه ای که از آرش سئوال می شود چرا تاریخ حوادث فیلم مشخص نیست؟

می گوید:

«بسیاری ازمردم غرب بر این تصورند که ج. اسلامی حالا خوب شده واین مسایل به گذشته های این رژیم مربوط است. من برای حوادث این فیلم تاریخ مشخص نکردم چون ج. اسلامی همین حالا هم همان است که درگذشته بوده ( نقل به معنا )»و من اضافه میکنم که رژیم های سرکوبگر نه اصلاح می شوند ونه عاقل.

خلاصه قصه فیلم

 درنخستین سکانس فیلم وچند لحظه بعداز آغاز عنوان بندی صحنه تکان دهنده ای تصویر می شود صحنه تیرباران 3 مبارز با فریاد- زنده با دآزادی- مبارزان در راه تحقق آرمانهای انسانیشان به استقبال مرگ میروند، با این ضربه نخستین شناسامه فیلم روی متن سیاه ادامه می یابد. تماشاگر در همین چند لحظه وطی سکانس آغاز فیلم در می یابد که بیننده فیلمی با محتوای سیاسی خوا هدبود . وقتی تیتراژ فیلم تمام می شود به صحنه هایی بر میگردیم که مادر وپدر بزرگ آزی وآرمان با آن دو وداع می کنند تا این دوکودک همراه با یکی از بستگانشان ودوستش -علی ومهرداد- از مزر های تحت کنترل عبور داده شوند وبه پدر مادرشان در اطریش بپیوندند که مجبور بوده اند ایران رامدتی قبل ترک کنند وسرپرستی این دو را به مادر وپدر بزرگ بسپارند. وقتی دلال پول را  با ولع می شمارد میگوید:

«ببخشید میشمرما، بابای خدا بیامرزم می گفت پولو اگه تو خیابون هم پیدا کردی بشمر کم وزیاد نباشه ...)

 این دو بچه وسرپرستان سفرشان(علی ومهرداد) بدین شکل وارد ماجرا می شوند. از طرف دیگر یک خانواده ،( زن وشوهر وبچه کوچکشان) هم همین راه پر مخاطره را طی می کنند.

فراریان باید بااسب راه های صعب العبور را طی کنند .گاه حتا استفاده از این وسیله هم نا ممکن است باید پای پیاده کوه ودره هارا طی کرد تا به جای امن تری رسید.. اینها در هتل هایی اقامت می کنند که مسافرانش متواریان از جور وستم ملایان هستند. اینگونه هتل ها بیشتر به قفس هایی میمانند که جز عذاب واضطراب برای مسافران ارمغانی ندارند. عباس معلم انگلیسی که در آرزوی سفر به آلمان است با دوست کرد دیگر خود-مانو -که تنها آگاهیش از ایران در این جمله خلاصه شده که دخترای خوشگل دارد در همین هتل اقامت دارند... همه اینها از جهنم جمهوری اسلامی گریخته اند اما به جهنم دیگری که دولت ترکیه برایشان تدارک دیده منتقل شده اند اینجاهم ،خبر چینی، رفتار های فاشیستی،شکنجه وزندان ،دلال بازی. رایج است پناه جویان باید روزها وحتا شب ها در صف های سازمان ملل بمانند تا شاید اجازه خروج بگیرند وکشوری دیگر آنها را بپذیرد. زندگی در جهنم دوم گاه سالها طول می کشد با فقرو تنگدستی بدون امید به آینده ودر شرایطی که خطر دیپورت فراریان را تهدید میکند. شرایط گاه چنان دردناک می شود که وسوسه برگشت به جهنم آخوند ها در دل برانگیخته می شود.

 زن : نمیدونم چرا ما مثل ملیون ها ایرونی دیگه اوجا نموندیم تاشرایطو عوض کنیم؟

 مرد: مگه اونا که اونجا موندن تونستن چیزی رو عوض کنن ؟

سرنوشت وحشتناکی در انتظار این خانواده است. تلاش شوهر( حسن) برای یافتن ورقه خروج سازمان ملل به ناکامی میرسد. برای شوهر همه راه ها به بن بست می کشد و...

 نامه ای از او برای همسر تنها خاطره ایست که از این سفردردناک برای لاله می ماند

« عزیزم لاله جونم،منو ببخش،فکر کردم اینجوری برای شماها بهتره...لاله جونم اگه منو دوست داری یک بار دیگه لبخند بزن...میدونی چقدر لبخداتو دوست دارم تا ابد عاشقتونم، می بوسمتون .حسن شما»

آرش در سکانس پایان  برمیگرددبه سکانس اعدام آغاز فیلم.

 خبردار ،جوخه حاضر. آتش...

و تیتراژ پایان فیلم با صدای فرهاد وشعر احمد شاملو

یه شب مهتاب

ماه میاد بخواب

منو میبره،کوچه به کوچه

باغ انگوری،باغ آلوچه

دره به دره ،صحرا به صحرا...

 

بصیر نصیبی 9 فوریه 2009 زاربروکن 

http://www.cinemaye-azad.com /

*در  تمام قسمتهایی که دیالوگ های فیلم را نقل کرده ام  نقل به معناست.  

* در جشنواره ماکس افولس یک جایزه را هم ژوری بچه های دبیر ستانی انتخاب می کنند. این بچه ها میخواسته اند جایزه شان به فیلم آرش بدهند اما گفتند چون حتم داشته اند این فیلم جایزه های دیگر هم میگیرد فیلمی دیگر انتخاب کرده اند. اهمیت این توجه بیشتر از آن جهت است که فیلم درنسل جوان غیر ایرانی  هم  تاثیر میگذارد. 

 

بخش هایی از فیلم را در یوتوپ ببینید

http://www.youtube.com/watch?v=jlFfNw6ogSY&hl=de

 

سایت فیلم را ببیید

www.EinAugenblicFreiheit.com

 

 

 

http://www.hra-news.org/news/11704.aspx

 

مصمم به متوقف کردن اجرای احکام اعدام هستیم / فراخوان عمومی

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران با صدور فراخوانی عمومی ضمن مخالفت با اجرای هر گونه حکم اعدام نسبت به خطر اجرای حکم اعدام زندانیان سیاسی در سایه وقایع اخیر ایران هشدار داد.

 

در عصر فناوری اطلاعات و دغدغه حقوق بشر، کماکان حکومت ایران بی توجه به اعتراضات داخلی و بین المللی به اجرای احکام غیرانسانی اصرار داشته و خصوصا در طی سالهای اخیر شیوه اعدام را به نوعی اخلاق و روش کاری برای خود مبدل ساخته است .

کسب فاجعه آمیز رتبه اول اعدام نوجوانان در دنیا و اعدام دست  کم 330 زندانی در سال جاری که در صورت درصدگیری به تناسب جمعیت، باز هم دولت ایران را در صدر دنیا قرار می دهد تنها گوشه هایی از ابعاد اجرای احکام مرگ در ایران است که گزاش شده و یا به ثبت رسیده است . این در حالی است که مطالعات جامعه‌شناسانه و حقوق دانان ثابت نموده که حکم اعدام به هیچ‌وجه موجب ایجاد امنیت نمی شود و بالعکس باعث ترویج فرهنگ خشونت نیز می گردد.

بر پایه عملکرد سی ساله حکومت ایران، اجرای احکام اعدام به دو دسته عام و خاص تقسیم میشود، در دسته عام، بزهکاران بعنوان قربانیان ناهنجاری اجتماعی، شکافهای طبقاتی، فساد و فقر و..  قرار میگیرند که در رویارویی با قوانین متعدد منجر به اعدام و همچنین عدم رعایت کامل حقوق متهم در دوران تحقیق و دادگاه، محکوم به مرگ می شوند.

اما در دسته اعدامهای خاص، اعدام کودکان و نوجوانان، اعدامهای دسته جمعی و اعدام زندانیان سیاسی قرار دارد که حکومت ایران با توجه به شرایط بیرونی و سیاسی خود نسبت به اجرای آن تصمیم میگیرد، هر زمان قصدی برای ایجاد رعب و وحشت باشد زندانیانی پس از تحمل سالها زندان، بصورت دسته جمعی و بعضاً در ملا عام به دار آویخته میشوند که پیامی باشد از جنس مشت آهنین به جامعه.

در همین رابطه پس از وقایع انتخابات در ایران و به خصوص در پروسه دادگاههای نمایش داده شده در تلویزیون، تعدادی از شهروندان که پیش از انتخابات بازداشت شده بودند با تهدید و تطمیع در دادگاهها حاضر و به امید آزادی بر علیه خود سخن گفتند. فارغ از اینکه سرانجام این موضوع با محکومیت آنان به اعدام بعنوان قربانیانی جدید رقم خواهد خورد.

در آخرین  اقدام، حکومت ایران پس از مشاهده موج گسترده اعتراضات مردمی در روز عاشورا فارغ از "جان باختگانی از جنس مردم"، معترضان را حرمت شکن خوانده و در دادگاه های غیر علنی و در فرایند مبهم قضائی محاکمه کرده و رسماَ اعلام کرده است که طی روزهای آینده تعدادی از آنان را به دار خواهد آویخت.

حکومت ایران  بی توجه به حداقل قوانین و استانداردهای حقوق بشری و برپایه سیاست سی ساله خود و همچنین در راستای ایجاد رعب و وحشت و خاموش کردن اعتراضات در اقصی نقاط کشور، تهدید کرده است تعداد دیگری از زندانیان عقیدتی را در نقاط مختلف ایران اعدام خواهد کرد.

ما امضا کنندگان این نامه بعنوان مدافعان حقوق بشر با وجود بیش از 41 زندانی سیاسی محکوم و در آستانه اعدام شناسایی شده درمناطق کردستان، بلوچستان، اهواز، آذربایجان، تهران و ... قریب الوقوع بودن قتل عامی دیگر، بر اساس قاعده نظیر کشتار زندانیان در سال 1367 آن هم درپس سردرگمی وهیاهوی سیاسی پس از انتخابات را به جهانیان هشدار میدهیم .

ما معتقدیم اعدام نه تنها موجب حل و فصل بحران سیاسی و فرونشستن اعتراضات مردم ایران نمیشود، بلکه ناهنجاری های متعددی را در جامعه ایجاد کرده وباعث برهم خوردن نظم و نسق جامعه و ایجاد خلل در حيات فردی واجتماعی شده وتنها خشونت راترویج میکند.

همچنین اعلام می کنیم در مقابل سرکوب و محکوم کردن شهروندان بی دفاع در دادگاههای فاقد صلاحیت و مغایر با اصول حقوقی و همینطور قربانی کردن شهروندان با هدف ایجاد رعب و وحشت سکوت نخواهیم کرد.

بازتاب سیاست اعدام در افکار عمومی مردم ایران از چشم ها پوشیده نیست. کما اینکه در اقدام متهورانه هفته های اخیر درمنطقه سیرجان، مردم این شهر با دادان 10 جان باخته و 37 مجروح اراده خود را برای مخالفت با حکم اعدام در ملاء عام نشان داده اند

ما نیز با احترام به بلوغ فکری و اجتماعی مردم ایران، این اقدام شجاعانه را به عنوان اراده عمومی برای جلوگیری از اجرای حکم اعدام شهروندان ستایش میکنیم و اعلام میداریم چنانچه این احکام در اماکن بسته هم به اجرا گذارده شود اعتراضات اجتماعی در قبال این موضوع را به گسترده ترین شکل ممکن دنبال میکنیم .

یقین داریم که به اجرا درآمدن معاهدات حقوق بشری جز با بهره گیری از ابزارهای مشروع در سایه عملگرایی محقق نخواهد شد. از این رو توجه سریع وبدون ملاحظه جامعه جهانی را خواستار بوده  و از هرگونه حمایت، کمک و همکاری در این رابطه استقبال مینمائیم .


دبیرخانه  مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

تهران – 18 دیماه 1388

 

 

 

 

اطلاعاتی که پس از بازداشت باید بدانید؛ کمیته حقوق بشر انجمن اسلامی پلی تکنیک

دوشنبه، ۹ آذر، ۱۳۸۸

 

متن زیر توسط کمیته حقوق بشر انجمن اسلامی دانشجویان پلی تکنیک جهت آشنایی بیشتر دانشجویان در مورد مسائل مرتبط با "بازداشت و دستگیری" آماده شده است.
 

نکات جمع آوری شده که تکمیل و بازبینی نسخه نخستینی است که نزدیک به یک سال پیش در واحد حقوق بشر انجمن اسلامی پلی تکنیک تهیه شده بود، در مهرماه 88 تنظیم گردید. در این مجموعه سعی شده بسیاری از نکات مرتبط گنجانده شود، ولی مسلما نقصان های فراوانی برای آن باقیمانده که امید است در آینده تصحیح و اضافه گردد.
 

لازم به ذکر است برخی از موارد ذکر شده در این گزارش همچون تهدید به تجاوز جنسی مرتبط به بازداشت فعالین دانشجویی و شناخته شده است که در اینگونه موارد، اعمال بازجویان تنها به تهدید به تجاوز جنسی و یا در آوردن لباس دانشجویان برای تحقیر خاتمه می یابد. اما در موارد بسیاری از بازداشت افراد ناشناخته و یا افراد گروه های اپوزیسیون، تجاوز جنسی به زندانیان صورت گرفته است که در این نوشته به آن اشاره ای نشده است.

 

این نوشتار بیشتر مرتبط با بازداشت هایی است که تا حدی قوانین قضائی رعایت شود.
 

اطلاعاتی که پس از بازداشت باید بدانید
 

بازداشت
 

- در صورت احضار فقط با احضار کتبی و فقط به مراجع قضایی مراجعه کنید. قانون این اجازه را می دهد که بدون احضاریه کتبی و به مراجع غیر قضایی شما مراجعه نفرمائید. در قاون احضار تلفنی فقط از طریق وکیل قانونی شمرده شده است. احضار شما را به صورت تلفنی فقط می توانند به وکیل شما اطلاع دهند.
 

- در صورت بازداشت خیابانی با آرامش تمامی مدارک؛ کارت شناسایی و حکم قضایی را از ضابطین بخواهید و با آرامش با بازداشت کنندگان برخورد کنید.
 

- در زمان بازداشت یا احضار از هر گونه حرکت یا فعالیت مشکوک بپرهیزید و در صورتی که مداک یا اسناد حساسی در دست دارید سریعا به امحای آن پرداخته یا در غیر این صورت با زیرکی از لو رفتن آن خودداری کرده و در اولین فرصت آن ها را از بین ببرید. مدارکی که نباید به شما منسوب شود و شما در دست دارید را از خود دور کنید. درباره این مدارک مسئله مهم این است که به شما منسوب نشود و یافتن آن اهمیتی ندارد.
 

- در زمان بازداشت باید به شما دلیل بازداشت عنوان شود. این به مثابه تفهیم اتهام شما می باشد. شما بدون تفهیم اتهام نه تمکینی از بازداشت کننده داشته باشید و نه به پاسخ سوالات بپردازید. اما با او درگیر نشوید و از هرگونه درگیری بدنی و لفظی اجتناب کنید. تفهیم اتهام می باید توسط مرجع قضایی یا ضابط قضایی به اذن مرجع قضایی باشد.
 

- تفهیم اتهام مشمول بر ذکر عنوان اتهامی به صورت مشروح که به یکی از موارد ذکر شده در قانون کیفری و حقوقی آمده، اشاره داشته باشد و علاوه بر آن می باید دلیل این اتهام نیز ذکر گردد. مثلا در صورت بازداشت اتهام اقدام علیه امنیت ملی به تنهایی نمی تواند مصداق تفهیم اتهام باشد بلکه باید با مسائلی که در قانون آمده است چون اقدام علیه امنیت ملی از طریق 1- تجمع و تبانی 2- تبلیغ علیه نظام 3- تشکیل گروه غیرقانونی 4- عضویت در گروه غیرقانونی و ... باشد. همچنین علاوه بر عنوان کامل اتهام که به صورت بالا می می باشد تفهیم اتهام زمانی صورت پذیرفته است که دلیل این اتهام (بزه انتسابی) نیز ذکر گردد. مثلا در مورد تبلیغ گفته شود که تبلیغ علیه نظام به دلیل فلان مصاحبه شماست یا در فلان مکان تجمعی وجود داشته و شما در آنجا بوده اید و ...
 

- تفهیم اتهام اهمیت ویژه ای دارد تا قبل از تفهیم اتهام فقط بر تفهیم خود اصرار داشته باشید و به هیچ سوالی پاسخ ندهید. پس از تفهیم اتهام شما فقط لازم است در موراد تفهیم شده به پاسخ و توضیح بپردازید. اگر در ذکر تجمع و تبانی (به شرحی که در بالا رفت) به یک روز خاص اشاره کردند لازم نیست به سایر تجمعات خود اشاره داشته و یا پاسخی دهید. در صورت فشار بیش از اندازه در پاسخ به سوالات دیگر در وهله نخست خواهان تفهیم جدید در آن موارد شوید. البته تسلط شما و میزان فشار گاه باعث می شود برخی موارد و مطالب دیگر ذکر شود و با برخی توضیحات از سوال و موشوع طرح شده عبور نمایید که این مسئله به اختیار فرد بازداشت شده می باشد ولی توصیه در این موارد دقت و صحبت کمتر است.
 

- البته ممکن است اصرار شما بر تفهیم اتهام جدید به سنگین شدن پرونده شما در دادگاه دامن بزند و بازجوها را مصرتر کند که موارد متعدد و مختلف اتهامی را به شما منتسب و مرجع قضایی را دعوت به تفهیم آن ها نمایند. بنابراین توصیه اساسی این است که نوع بیان شما در اعتراض به عدم تفهیم اتهام، بسنده به جمله هایی باشد که "این اتهام به من تفهیم نشده و من به این دلیل بازداشت نشده ام و چرا باید پاسخ بگویم؟" باشد. بازجو همیشه به شما می گوید که او تعیین می کند به چه باید جواب بدهید و اتهام شما چیست که شما توجه نکنید و سعی کنید در حالی که صحبت ها را مدیریت می کنید به گفتگو با او بپردازید.
 

- باید توجه داشت مواردی که خارج از تفهیم اتهام از فرد پرسیده می شود یا به تفهیم ابتدایی ارتباط داده می شود و در پرونده ارسالی به مرجع قضایی درج می گردد و یا اساسا هیچ ارتباطی به پرونده نداشته و فقط جهت فشار بیشتر و حتی ممکن است در پرونده سازی های بعدی علیه خود فرد یا دیگران به کار گرفته شود.
 

- باید توجه داشته یاشید مرجع قضایی (در ابتدای بازداشت بازپرس و در پرونده های امنیتی دادسرای امنیت و انقلاب هستند) که در مورد شما تصمیم می گیرد و این تصمیم گیری حتی در مورد نگهداری شما در انفرادی یا عمومی نیز صدق می نماید.
 

- شما باید یا توسط حکم قضایی بازداشت شوید و یا ظرف 24 ساعت از بازداشت شما، حکم قضایی برای ادامه بازداشت اخذ شود. اگر شما در روز اول بازداشت به دادسرا اعزام نشدید یا مرجع قضایی به شما مراجعه نکرد احتمال آزادی شما در همان 24 ساعت نخست فراوان است. اما پس از تعیین قرار شما؛ اگر قرار بازداشت موقت باشد که باید تبدیل شود و قرار وثیقه و کفالت هم در صورت تامین به آزادی شما منجر خواهد شد و البته قرارهایی معادل تعهد و منع تعقیب هم وجود دارد. اما پس از صدور قرار بازجو نمی تواند شما را آزاد کند و نباید به حرف های او توجه کنید.
 

- در 24 ساعت نخست بازداشت و در صورتی که قراری برای شما صادر نشده و احتمال می دهید که بازداشت شما به پاره ای سوال و جواب محدود خواهد شد و قراری برای شما صادر نمی شود باید به نحوی تعامل داشته باشید که بازجوها را تحریک به صدور قرار و بازجویی های بعدی نکنید. تاکید بر تفهیم اتهام می تواند در این شرایط مفید نباشد. در این شرایط با بازجو به گفتگو بپردازید و از اینکه "شاید بد نباشد که با هم صحبت می کردیم. شاید این بازداشت بد هم نباشد. ما صحبت ها و تذکرهای شما را هم می شنویم. من اتهام خاصی که ندارم؟ روش درست نظارت امنیتی بر فعالان مدنی و دانشجویی و ... باید با تذکرو هشدار همراه باشد نه یکباره رفتن بر بازداشت و زندان و ..."
 

- در زمان ارائه حکم بازداشت؛ یا از پذیرش حکم بازداشت امتناع کنید و اگر نهایتا پذیرفتید اتهامات را نپذیرید و به بازداشت خود نیز اعتراض کنید. در پایین برگه این عبارات نوشته شود که اتهامات را نمی پذیرید و به بازداشت خود اعتراض دارید. در این زمان تمام تلاش خود را برای تفهیم اتهام کامل به کار ببرید.
 

- از ابتدای بازداشت بر چند مسئله اصرار داشته باشید؛ بی گناهی، حق داشتن وکیل، حق تماس با خانواده و رعایت حقوق شهروندی و ... . اگرچه در مورد آن ها اتفاق مثبتی صورت نپذیرد اصرار شما می تواند مثمر به نتایج مناسبی باشد.
 

بازداشتگاه
 

- پس از اعزام به بازداشتگاه آمادگی برخوردهای غیرقانونی، غیراخلاقی و غیرانسانی را داشته باشید ولی همچنان بر حقوق خود اصرار کرده و با خونسردی کار خود را ادامه دهید. به محض ورود به بازداشتگاه مشخصات شما توسط مسئولین بازداشتگاه اخذ می شود. شما به این افراد فقط اطلاعات لازم مندرج در فرم اطلاعات شخصی متهم را داده و تمامی ملاحظات خود را اعمال نمائید.
 

- در صورتی که در زمان بازداشت و یا انتقال و یا محل نگهداری قبلی مورد بدرفتاری و حتی ضرب و شتم قرار گرفته اید در فرم پذیرش در بازداشتگاه درج کرده و به اطلاع مسئولین بازداشتگاه برسانید. از این مسئله ترسی نداشته حتی اگر مطمئن هستید که مسئولین بازداشتگاه همداستان بازداشت کنندگان هستند. این اعلام شما مبنی بر وجود بدرفتاری در مراحل بازداشت و انتقال و نگهداری پیشین علاوه بر پیام برای مراقبین و بازجویان ثبت شکنجه و مواردی از این دست در گذشته است که بعدا در دادگاه می توان به آن استناد کرد. ولو که مسئولین بازداشتگاه از ارائه آن به دادگاه سر باز زنند.
 

- به محض ورود به بازداشتگاه اگر شما را به بهداری بردند که چه خوب! وگرنه خواهان اعزام به بهداری شده و در بهداری تمامی مشکلات خود را حتی شده با بزرگ نمایی به اطلاع مسئولین بهداری رسانده و خواهان ثبت آن شوید. توجه داشته باشید که موارد بدرفتاری  و برخورد و شکنجه را نیز چه در بازداشتگاه و حتی قبل از آن در حین انتقال یا در محل نگهداری قبل، را نیز در بهداری مکتوب نمائید. باید توجه داشته باشید ذکر بیماری های خاص یا مشکلات ویژه شما که احتیاج به مراقبت ها یا ملاحظات خاص در دوران بازداشت است، بسیار به شما کمک می کند. این کمک هم در محل نگهداری شما و هم در نوع برخورد حین بازجویی ها به چشم خواهد خورد. شما در طول بازداشت هر وقت که خواستید درخواست بهدار و پزشک داشته باشید. درخواست های خود را به صورت مکتوب به مسئولین ذی ربط بنویسید. این درخواست های مکرر اگر اشاره به عدم رسیدگی پیشین باشد بسیار مناسب برای طرح در دادگاه است. شما در درخواست های متعدد با ابراز نارضایتی از سلامتی و وضعیت جسمی از عدم رسیدگی با توجه به درخواست های مکرر شکوه کرده و خواهان رسیدگی شوید تا هم رسیدگی شود و هم به فشارهای موجود اشاره کرده باشید.
 

- علاوه بر چشم بند که به محض ورود به بند امنیتی مجبور به استفاده از آن هستید و بر خلاف قوانین حقوق شهروندی است. لباس زندان و گاه تراشیدن موهای سر در بدو ورود اگرچه مغایر با قوانین است ولی صورت می گیرد. شما به این موارد و به خصوص به تراشیدن سر می توانید اعتراض کنید. البته اگر بتوانید با این موارد کنار بیایید برای شما بد نخواهد بود. با توجه به وضعیت بهداشت و راحتی لباس زندان و تراشیدن مو برای شما بد نخواهد بود. با چشم بند هم کم کم کنار بیایید ولی آن را به تدریج و با درک شرایط به بالاتر بکشید تا به خوبی از زیر آن بتوانید ببینید. زیاد تذکرها و سر و صداهای خشن نگهبان ها و بازجوها را در این موارد جدی نگیرید. در مورد تراشیدن موهای سر فقط یک نکته وجود دارد که این می تواند به معنای پیامی برای بازداشت چند ماهه برای شما باشد. بازداشتی که حداقل از یک ماه باید عبور کند. با این وجود اصلا خودتان را نبازید و با قدرت با مسائل کنار بیایید. تراشیدن موهای سر ممکن است بارها در طول بازداشت شما تکرار شود(ممکن است در آینده برای فریب شما از تراشیدن موی سر در آستانه آزادی هم استفاده شود که تا امروز معمول نبوده است)
 

- شما در انفرادی از هیچ امکاناتی برخوردار نیستید ولی از نگهبان بخواهید که کاغذ درخواست و خودکار آورده تا شما درخواست خود را بنویسید. در ضمن برای به دست آوردن هر امکانی بارها به نگهبان ها گوشزد کنید. رفتن به هواخوری یا تعویض کتاب ها می تواند چند روز برای شما روحیه ی تازه ای را ایجاد کند. (در بند 209 فقط قرآن و مفاتیح به زندانیان داده می شود. در صورتی که این کتاب ها، یا یکی از آن ها یا نسخه های بدون ترجمه آن ها را دارید می توانید آن ها را تعویض کنید. شاید بتوانید کتاب هایی چون نهج البلاغه و رساله ها و ... را هم از نگهبان ها بگیریدو ولی روزنامه را فقط باید از بازجوهایتان بخواهبد)
 

- هر بازداشتگاهی مسئولی دارد که در نهایت همه کارهای شما با اوست ولی از ابتدا با او به مکاتبه نپردازید. در هر بازداشتگاه علاوه بر نگهبان، پاسبخش، افسرنگهبان، مسئول بند حاضر هستند در زندانهای عادی مدیریت زندان از مدیران داخلی و حراست گرفته تا مسئول زندان حاضر هستند و در بند امنیتی نیز مسئول اجرای احکام، نماینده دادستانی نیز حاضرند و مسئولیت نهایی آنجا نیز با معاون امنیتی دادستان است.
 

- مسائل شما را به صورت شفاهی نگهبان ها باید منتقل نمایند. اما شما از نگهبان برگه درخواست و همچنین صحبت با افسر نگهبان یا پاسبخش را بخواهید. در هر زمانی که شما کاری داشته باشید می بایست افسرنگهبانی در بازداشتگاه حاضر باشد که مسائل شما در ابتدا باید با او طرح شود. در ساختارهای امنیتی شما گاه اجازه دیدن چهره نگهبان ها را ندارید. آن ها خود را از شما مخفی می کنند. شما توجهی به این مسائل نداشته باشید. شما در مسائل پیش آمده با هریک از افراد ذکر شده می توانید مکاتبه داشته باشید.
 

- شما در طول بازداشت ممکن است از اطراف صداهای گوناگونی از جمله فریاد، ناله، عزاداری، ضربان قلب و ... را بشنوید. از آن ها به صورت عادی بگذرید زیرا برخی به دلیل شرایط ویژه انفرادی و توهمات شماست و برخی دیگر ارتباطی با شما ندارد و آن هایی هم که برای شما صورت می پذیرد با طرح قبلی و مغرضانه از سوی بازجوست که نباید تحت تاثیر قرار بگیرید. به هر حال در یک زندان امنیتی صداهای جیغ، گریه و فریاد عادی است که سایر زندانیان بنا به شرایطشان به آن موارد دست می زنند. البته صداهای زوزه مانند طول شب فریادهای هشیاری - بیداری نگهباننان زندان است که از برجک های نگهبانی همدیگر را صدا می زنند که نباید آن را با چیز دیگری اشتباه بگیرید. اصولا اگر در طول بازداشت هر امر و مسئله ای را بر نیک ترین حالت تصور کنید به نفع شما بوده و راحت تر زندان را تحمل می تمائید.
 

- نامه های شما باز خواهد بود و ممکن است به دست فرد مورد نظر شما نرسد ولی شما نامه خود را بنویسید. نماینده دادستانی، افسر نگهبان به عنوان دو نهاد اسما مجزا و در صورت عدم پیگیری نامه به مسئول بند و دادستانی.
 

- باید به این مسئله توجه ویژه داشته باشید که نگهبانان را از بازجوها تفکیک کرده و 2 مشی متفاوت در برابر آن ها اتخاذ کنید. در بند امنیتی بازجوها نمی گذارند شما آن ها را ببینید و دائما بر چشمان شما چشم بند وجود دارد. شما به این مسئله اعتراض مکرر داشته باشید ولی درگیر نشوید. بازجوها هر بار که با شما کار داشته باشند باید شما را از نگهبان ها تحویل بگیرند و نهایتا به آن ها پس بدهند. در صورت هرگونه برخوردی در زمان بازجویی به نگهبان اطلاع داده و بخواهید به بهداری منتقل شوید. حتی اگر به درخواست شما توجه نکنند. البته عدم توجه را به اطلاع افسرنگهبان و سایر مسئولین به شرح بالا برسانید.
 

- هواخوری، غذا، استفاده از سرویس ها بهداشتی و حمام براساس آیین نامه ای به مسئولین بند و نگهبان ها مرتبط است و هیچ ارتباطی به بازجو ها ندارد. شما از همه حقوق خود به ویژه هواخوری استفاده کنید. مثلا در 209 اگرچه در زمان انفرادی شما را به هواخوری اصلی نمی برند ولی براساس آیین نامه شما می توانید از اتاقک هواخوری ابتدای هر سالن در هفته 3 بار استفاده کنید. شما اصرار کنید اگر ندادند اهمیتی ندارد.
 

- هرگونه صدای بلند و آواز خوانی و ارتباط با زندانیان دیگر غیرمجاز است. اما شما تمام تلاشتان را برای شکستن این فضا داشته باشید. مهمترین کاری که در زندان به شما روحیه می دهد، شکستن فضای زندان و جو آن است. ارتباط با سایر زندانیان و اطلاع از اخبار بیرون زندان. (با توجه به تفاوت زمان بازداشت) ارتباط با هم پرونده ای ها و کمک به دفاع و مقاومت بهتر. سرگرم شدن و ...
 

- همچنین شما می توانید با ارتباط کوتاهی در عبور از راهروها به دوستتان بفهمانید در ساعت خاصی با شما صحبت کند. یا در حمام یا دستشویی یا هواخوری یادداشت و پیغامی را از شما بگیرد یا برای شما بنویسد. شما با رعایت احتیاط های فراوان و با درج عباراتی که مشخصا دوست شما متوجه شود یادداشت هایی را می توانید در مکان هایی چون حمام و توالت و هواخوری جاسازی کنید. در این مورد باید توجه داشته باشید که زمان قرار دادن یادداشت را طوری تنظیم کنید که دوست شما به سرعت بتواند آن را بردارد و حتی باعلامت هایی زمان برداشت را به او برسانید. در ضمن برای دریافت و ارسال پیغام بعدی و اعلام وصول نشان هایی مثل ضربه زدن به دیوار را داشته باشید. در این موارد باید بسیار احتیاط کنید و در صورتی که یادداشتی لو رفت شما باید همه یادداشت نویسی ها و را منکر شوید. کمتر از اسم به وضوح استفاده کنید. اگر یک طرف لو رفت نباید طرف دوم را لو بدهد. بادداشت ها را بعد از مطالعه سریع از بین ببرید.
 

- بندهای امنیتی معمولا شنود نمی شوند. اگر هم شنودی باشد مورد استناد در بازجویی ها نخواهد بود و در حد طرح آن و یا یکدستی بازجو به شما برای اعتراف از زبان خود شماست که نباید توجه ای بکنید. شما در سلول آواز بخوانید و با آواز خواندنتان علاوه بر روحیه ای که به دیگران می دهید زمینه یافتن دوستانتان را فراهم کنید. با آوازخوانی مدام حساسیت صحبت های چند کلمه ای هم از بین می رود زیر تصور نگهبان ها این است که باز دارید آواز می خوانید و یا با خودتان حرف می زنید و ... . اساسا صحبت کردن و ارتباط گرفتن در بند یکی از تخلفاتی است که باید حتما انجام بدهید و اثرات مثبت زیادی خواهد داشت و برخوردها نیز در این موارد ضعیف و مقطعی است.
 

- افزایش روحیه و تقویت حافظه و روش های ارتباط گیری در زندان اهمیت زیادی دارد. شما در بند می توانید با ساده تربن ابزار موجود روش هایی برای ارتباط گیری و تقویت حافظه و افزایش روحیه خود بیابید. تهیه قلم از پوشش روی مربا یا ماستی که به شما داده می شود با مفتول کردن آن پوشش قلعی و نوشتن جملات و سرود و مسائل فلسفی و ... بر روی حاشیه های مفاتیح و قرآنی که دارید. یا جدا کردن کاغذ کره از لایه فلزی نازک رویش و شستن آن برای نوشتن بر روی آن، قطعه قطه کردن و نوار ساختن از ظروف یک بار مصرف و طرح مسائل ریاضی که همگی به افزایش روحیه و حافظه شما کمک می کند.
 

- در روزهای نخست بازداشت سعی کنید اگر نمی دانید کجا هستید مکان نگهداریتان را از نگهبان ها بپرسید. برای اطمینان از پاسخ صحیح آن ها در چند شیفت مختلف نگهبانی از چند نفر بپرسید. در یک شیفت از چند نفر پرسیدن ممکن است هماهنگی دروغ گویی را بین نجهبان ها افزایش دهد.
 

بازجویی
 

- بازجویی در اکثر پرونده ها توسط یک تیم بازجویی زیر نظر مسئول پرونده و در معاونت مربوطه به اتهام رسیدگی می گردد. اگرچه در مواردی بازداشت های پرتعداد چند تیم کامل یا غیر کامل زیر نظر مسئول پرونده و معاونت مربوطه مشغول می باشند. تیم بازجویی متشکل از 3 نفر؛ کارشناس، کمک کارشناس و کارآموز (کارورز) می باشد که بر اساس تخصص ها و مدارج کاری تعیین می شوند. ولی نهایتا مسئول پرونده است که تصمیم نهایی را می گیرد.
 

- در طول بازجویی، با توجه به فشارهای فراوانی که به شما وارد می شود گاه یکی از بازجوها که احتمال دارد تا آن زمان با شما برخورد نداشته سراغ شما بیاید. این تاکتیک بازجویی که بازجوی خوب و بازجوی بد نامیده می شود برای اخذ اطلاعات از شماست. توجه داشته باشید هیچ بازجویی با شما صادقانه برخورد نمی کند. شما به همه بازجوها به یک چشم نگاه کنید. ولی با مهارت وارد بازی آن ها شوید. مطمئن باشید شرایط راحت تر می شود اگر شما سوار بر امور و بازجویی باشید.
 

- هنگام انتقال شما به اتاق بازجویی گاه شیطنت هایی در چرخاندن شما در راهروها، نشاندن و بلند کردن و حرکت به چپ و راست و مواردی از این دست به مدت طولانی صورت می پذیرد. توجهی نکنید اتاق بازجویی در جای نزدیکی قرار دارد و شما را همیشه به آنجا می برند و سایر کارها جهت تاثیر بر شماست.
 

- بازجوها در ابتدا مشخصات شما را اخذ می کنند و سپس به طرح سوالات پرداخته و در پایان گزارش کار را نوشته و مصاحبه ای از شما می گیرند و پرونده را به بازپرسی ارسال می نمایند. شما توجه داشته باشید در چه مرحله ای از پرونده هستید.
 

- پرونده در بازپرسی پس از سوالات لازم که گاه یک سوال جهت اخذ دفاع نهایی است به پایان می رسد. البته ممکن است بازپرسی چندین جلسه به طول بکشد ولی پس از اخذ دفاع نهایی پرونده با صدور کیفر خواست به دادگاه ارسال می گردد و تا زمان تشکیل جلسات دادگاه با شما کاری ندارند. در هر مرحله ای از بازداشت قرار شما می تواند تغییر کند. شما یا با قرار بازداشت موقت در زندان هستید که باید در فواصل معین تمدید شود که همیشه به تمدید آن اعتراض کنید و یا قرار وثیقه، کفالت و ... است که با تامین آن آزاد می شوید. البته با درخواست شما هر قراری را می توان کاهش داد و در زمان های مشخصی نیز بدون گفتن شما مرجع صادر کننده قرار خود باید این کار را انجام دهد. البته اگر تصمیمی بر رها کردن شما باشد وگرنه که باید صبر کنید.
 

- در اتاق بازجویی فقط به سوالات مرتبط به اتهام خود پاسخ دهید و با دقت در لزوم پاسخ گویی یا عدم آن با بازجو به بحث بپردازید. با بازجو به جدل نپردازید. مگر مجبور باشید. اجازه توهین و شکنجه و تحقیر خود را با بازجو ندهید. به او با احترام اعتراض کنید و در اولین فرصت اعتراض خود را به مسئولین بند، بهداری (در صورت شکنجه) و ... رسانده و حتی درخواست تغییر بازجو را داشته باشید و در صورت درگیری با بازجو خواهان تغییر بازجو شده و به سوالات و خواسته های او توجهی نکنید و منتظر فرد بعدی باشید.
 

- اجازه شکنجه خود را به بازجوها ندهید. در صورتی که شما مورد ضرب و شتم قرار گرفتید سریع خود را بر روی زمین پرتاب کنید و اجازه ادامه شکنجه را ندهید. از خود شکنجه ای به شدت اجتناب کنید. منظور مواردی از شکنجه است که شما به شدت اذیت می شوید ولی بازجو به خود زحمتی نمی دهد. مثل نشستن و برخاستن های مکرر و ایستادن های طولانی مدت و یا ایستادن بر روی یک پا و مواردی از ان دست. در این موارد به اعتراض بر روی زمین بنشینید و به خواسته بازجو توجه ای نکنید. بگویید نمی توانید بایستید. توان ندارید. اگر به ضرب و ستم شما پرداخت اعتراض کنید.
 

- وقتی فرد در بازداشتگاه شناخته شده ای و با قرار بازداشت قضایی در زندان است نباید نگران شکنجه هایی باشد که آثار بسیار شدیدی بر جای می گذارد. اساسا مواردی از جمله تجاوز و استعمال باتوم و شیشه نوشابه و تخم مرغ فراتر از تهدید نخواهد رفت. حتی شلاق نیز به ندرت صورت تحقق به خود می گیرد. در صورت تهدید شدن به این موارد یا شدیدا خود را هراسان نشان داده و با اعترافات دروغ و همکاری کاذب بازجو را به کلی فریب بدهید و یا بدون گفتن حرفی تحریک کننده به مقاومت خود ادامه دهید و یا کارهایی مشابه.  (برای بازداشت شدگان شناخته شده و مورد حمایت و همچنین در بازداشتگاه های رسمی و تحت نظارت)
 

- امکان صدور حکم تعزیر در مورد بازداشت شدگان وجود دارد ولی این حکم به دلایلی چون درگیری و یا دروغ گویی و .. صادر می شود. به حکم تعزیر اعتراض کنید و توجه داشته باشید به بازجوها بهانه ندهید. در صورت صدور حکم تعزیر حتما آن را با دقت رویت و مطالعه کنید.
 

- مسئله شکنجه از جمله مواردی است که به صورت عادی و به ویژه در پرونده اهی دانشجویی از سوی بازجوها به شدت و البته کنترل شده تا مرز خاصی از شکنجه صورت می گیرد. شما باید با اشراف به پاره ای سختی ها پا در اتاق بازجویی بگذارید و با توسل به اینکه شما فرد شناخته شده ای هستید و یا خبر بازداشت شما منتشر شده که مانع از بروز آزادی هر نوع رفتاری با شما می شود، به تهدیدات پیرامون شکنجه و شکنجه ها و توهین ها و تحقیرها و تهدید بازداشت دیگر دوستان و اعضا خانواده و ... روبرو شوید. شما باید با علم به جایگاه خودتان و پوچ و بلوف بودن اکثر تهدیدات سختی های دوران شکنجه و بازجویی را بگذرانید. مسلما مشکل بسیار حادی برای شما پیش نخواهد آمد. تنها خطری که در مقابل مقاومت شما قرار می گیرد انفرادی طولانی مدت است که به روحیه و اعتقاد بالا می توانید به خوبی از پس آن بربیایید.
 

- به قصد انکار و تکذیب اطلاعات درستی را به بازجوها ندهید چون علاوه بر خودتان برای دیگران نیز مشکلات فراوانی را ایجاد می کند.
 

- در مراحل بازجویی می توانید قسمتی یا همه حرف خود را انکار و یا تکذیب کنید. بهتر است این تکذیب به دو صورت 1. منظور من چیز دیگری بوده و 2. من تحت فشار و در وضعیت غیرعادی مجبور شدم دروغ بگویم ولی راستش این است، باشد
 

- از تهدیداتی که علیه شما و یا اطرافیان، دوستان و به ویژه خانواده، طرح می شود زیاد توجه نکنید. بیشتر تهدیدات بی اساس است و بازجوها در بیشتر موارد قدرت برخورد با خانواده و ... را ندارند. ولی در ظاهر سعی کنید به بازجوها بقبولانید که از تهدیدات تاثیر می پذیرید ولی تاثیر نپذیرید.
 

- همان گونه که گفته شد بازجوها با شما صادقانه برخورد نمی کنند و کار آن ها بازجویی و ... است پس به وعده ها و قول های آن ها و خبرهای آن ها توجه نکنید.
 

- در طول بازداشت گاه بازجو خبرهایی را از بیرون برای شما نقل می کند. ممکن است پرینت خبر از خبرگزاری یا وب سایتی را به شما ارائه دهند. یا روزنامه ای به شما بدهند. علاوه بر اینکه ممکن است این موارد جعلی  و ساختگی باشد در موارد درست هم روزنامه های طیف مقابل به سفارش اطلاعاتی ها مطلبی را نوشته اند یا اینکه دست کاری در خبر صورت گرفته. اساسا باید در نظر داشت که هر خبری که بازجو به شما می دهد باید برعکس خوانده شود و دقیقا برداشتی در نقطه مقابل خواست بازجو از آن شود. زیرا در این موارد بازجو با غرض خاصی خبر را به شما داده است.
 

- در تمام طول بازداشت و بازجویی بر حقوق شهروندی، درخواست ملاقات، تماس با خانواده و تماس تلفنی، داشتن وکیل، داشتن کتاب و روزنامه و استفاده از هواخوری و ... تاکید داشته باشید. به اموری چون استفاده از چشم بند و نگهداری در سلول انفرادی و ... معترض بوده و مکاتبه کنید ولی هرگز درگیر نشوید.
 

- وارد معامله با بازجو ها شده و برای هر کلمه پاسخ که گفتنش را مضر نمی دانید چیزی بخواهید ولی در مورد خواسته ها عقلانی عمل کنید. وارد مجادله نشوید و فقط مباحثه کنید. در عین حال بدانید لزومی ندارد که از آرمان هایت کوتاه بیایید در صورت لزوم از بیان آرمان ها و عقایدتان خودداری کنید. هر سند و مدرکی که به شما داده می شود را با دقت و آرامش مطالعه کنید. در زمان دیدن مدارک و اسناد یا شنیدن مطالبی در مورد آن ها، حالت عادی داشته باشید. با دقت ببینید و بشنوید و مطالعه کنید و وانمود کنید قبلا ندیده اید.
 

- شما در طول بازجویی دائما نمی توانید به انکار و فرار از پاسخ متوسل شوید. بهترین کار در این شرایط این است که به برخی از سوالات بازجو پاسخ دهید ولی نکته اساسی این است که در طول بازجویی اطلاعاتی که شما به بازجو می دهید باید عقب تر از اطلاعاتی باشد که خود بازجوها دارند و در مواردی که فکر می کنید که بازجوها اطلاعات مناسبی دارند در صورت امکان باید مسئله را با دادن اطلاعاتی غلط به انحراف ببرید تا بازجوها به خواسته اشان نرسند. در  مسئله اول شما در طول اعترافاتتان و پاسخ به سوالات با مقاومت اولیه و اظهار بی اطلاعی می توانید از میزان اطلاعات بازجوها مطلع شوید و بعد از آنکه آن ها حرف هایی را زدند، شما اعترافاتتان را تنظیم کنید.
 

- هر مسئله ای را می توانید تکذیب کنید و یا نوع آن را تکذیب کنید. مثلا بودن در مکانی را تکذیب کنید یا نوع بودن که رهگذر بوده اید و یا در زمانی دیگر در آنجا بوده اید را عنوان کنید. البته توصیه این است که با زمان به بهترین شکل بازی کنید در زمان هایی که مطمئن هستید شواهدی از نبودن شما در آنجا و یا بودن شما در مکانی دیگر است نام ببرید و بعدا با اشاره به اینکه تحت فشار مجبور به دروغ بوده اید از آن استفاده کنید. اصرار بر بیان زمانی متفاوت از زمان اعلام شده در اعترافات دوستانتان (در بازداشت های چند نفره) می تواند صحت اعرتافات شما و دوستتان را همزمان از بین ببرد.
 

- در طول بازجویی ممکن است شما را با هم پرونده ای ها یا دوستانتان در اتاق بازجویی روبرو کرده و یا مخفیانه شما را به دیدار او برده تا بدون اینکه او بفهمد به صحبت ها و اعترافات تحت فشار او گوش دهید، به این اعترافات توجهی نکنید و تحت تاثیر قرار نگیرید حتی می توانید به او بفهمانید که شما آنجا هستید و نترسد و اعتراف کذب نکند. اطلاعاتی که او در خلال اعترافاتش در حضور شما می گوید تا زمانی که بر زبان شما نیاید در پرونده شما وارد نمی شود.
 
شما در این شرایط فقط شنوا باشید و خودتان را متاثر از وضعیت دوستتان نشان دهید که نمی دانید چرا این دروغ ها را سر هم می کند. اما باز بر اظهارات خود تاکید کنید. شما می توانید در این ارتباطات با کلمه ای خاص پیام هایی را برسانید. یا طرح انحرافی خود را به دوستانتان منتقل کنید تا آنها نیز به کمک شما بیایند و بازجوها را از اصل ماجرا دورتر دورتر کنند. نکته ی مهم در این مواجهه ها فهمیدن آن است. یعنی شما از حضور دوستتان مطلع شوید. چون معمولا فقط کسی که قرار است بشنود متوجه حضور فرد دیگر می شود و کسی که در حال اعتراف است چیزی متوجه نمی شود. جدای از توصیه ای که بالاتر گفته شد و آن اعتراض به اعترافات فرد گوینده از طرف شنونده بود. راهکار مناسب تر که به دور از اطلاع بازجوها صورت می گیرد این است که گوینده دست به ابتکاری بزند. یعنی گوینده اگر متوجه حضور دوستش شد باید حرف هایش را تغییر دهد و پیام هایی را برساند. یا تحت فشار مجبور به اعترافاتی شده و باز هم می خواهد همان ها را تکرار کند برای کمک به دوستش با ایراد زیاد و با پراکنده گویی اعترافاتش را برای یک بار خراب کند و حرف هایی دیگر بزند تا بازجوها مجبور شوند صحبت های او را اصلاح کنند و در این میان شنونده به حقیقت هم پی ببرد. دادن اطلاعات غلط و انتقال پیام برای بازی دادن بازجوها هم در این موقع باید شکل بگیرد. همه این موارد در گرو شناخت زمان حضور فرد بازداشت شده دوم در اتاق بازجویی است. از علامت های این زمان ها. حضور همزمان چند بازجو که صدای ورود آن ها از در شنیده می شود و اینکه بازجو سوال کننده مدام از شما یک مسئله را می پرسد و با ورود دوستتان با جمله مشابه "خب، می خوام که یم بار دیگه کل جریان را بگی. گفتی که ... ، گفتی که بود و ..." است. یا اینکه گفته می شود که مسدول پرونده یا فردی از فلان جا آمده است و تو برای او هم یک بار کل ماجرا را بگو و بعدش با حاجی حاجی و همین گفتی گفتی و همراه شدن عبارت هایی از سوی بازجوهای دیگه در مورد اینکه "از اون ارتباطت با فلان هم بگو و بچه هاتون را هم سر کار گذاشته بودی و همه را دور زدی و به فکر دیگران نبودی و ..." نیز برای تاثیر بر شما همراه می شود.
 

- ممکن است شما را در طول بازجویی با دیدن صحنه شکنجه دوستان ببرند اعتراض کنید ولی تحت تاثیر قرار نگیرید چون این یک شگرد است و ربطی به اعتراف و همکاری شما ندارد و در صورت لزوم با آن فرد برخورد و شکنجه صورت می پذیرد همانگونه که در مورد شما نیز این امکان وجود دارد.
 

- مسئول نوشتن پاسخ ها شما هستید و مسئولیت پاسخ ها علاوه بر شما گریبان دوستانتان را هم خواهد گرفت. تحت تاثیر بازجو قرار نگیرید. به دیکته کردن بازجو اعتراض کنید که در برگه پاسخ می نویسم که شما گفته اید من این جمله را بنویسم و بگذارد خودتان بنویسید. تاکید کنید که خودتان با ادبیات و جملات خود پاسخ ها را می نویسید.
 

- بازجو قبل از نوشتن پاسخ جواب را با شما چک می کند. دقت کنید ولی بدون بروز درگیری و جدل نهایتا پاسخ مورد نظر را بر روی برگه بازجویی بنویسید. او دوست دارد علاوه بر پاسخ مورد نظر ادبیات پاسخ مورد نظر هم منطبق بر خواسته اش باشد. در این مورد بسیار دقت کنید. هرگز اجازه دیکته مطلبی را به او ندهید.
 

- بازجوها در طول بازجویی به صورت تلقینی در پی القای برخی مسائل به شما هستند. در این مورد بسیار دقت کنید. سوالاتی که از شما پرسیده می شود معمولا دربرگیرنده اتهام یا برخی مسائل دیگر هم هست. یعنی از زمان جلسه مجموعه شما با عنوان گروهک غیرقانونی یا بیان قصد خاصی در آن جلسه اشاره می برند. شما در این موارد مسائل دیگر را به صراحت رد کنید و فقط سوال اصلی را پاسخ دهید. این مسئله در مورد ارتباط شما با افراد هم صورت می گیرد. یعنی فردی را به عنوانی در سوال می خواند و از شما در رابطه با ارتباط شما با آن فرد سوال می شود که شما باید آن عنوان و اتهام طرح شده به فرد را رد کنید. به طور مثال سوال می شود که شما با نشریه غیرقانونی فلان که بارها به مقدسات یا رهبری توهین کرده همکاری داشته اید و که اگر شما می خواهید بنویسید همکاری داشته اید باید حتما بگویید که این نشریه غیرقانونی نیست و توهینی هم به کسی نداشته. یا از شما سوال می شود شما در جلسه برنامه ریزی برایی براندازی گروهک صد انقلاب فلان (حزب یا جریانی دانشجویی مثل تحکیم و مشارکت و ...) در تاریخ فلان حضور داشته اید، دلیل حضور خودتان را بنویسید که شما اگر دلیل حضورتان را در نوشتید باید حتما به این موارد که مجموعه مورد نظر ضد انقلاب و غیرقانونی نیست اشاره کرده و بگویید جلسه براندازیو از این دست نبوده و جلسه ای عادی بوده. یا از شما از ارتباط با دوستی می پرسندکه در سوال او از اعضا یا سرشاخه های گروهی چون مجاهدین و پژاک و جندالله و ... نام برده شده است، شما در صورت توضیح نحوه ارتباط به عدم عضویت دوستتان یا عدم اطلاعتان حتما اشاره کنید. اگر حاضر به نوشتن ردیه بر قسمت هایی از سوال بازجو نیستید حداقل اظهار بی اطلاعی از دلایل موضوع (جلسه، هدف نشر، متن منتشره و ...) را بیان کنید.
 

- از برخی عبارت ها چون دقیقا یادم نمی آید، احتمالا، شاید، ممکنه، به نظرم و ... استفاده کنید و مطلبی را به قطعیت بیان نکنید. در صورت تکرار موضوع با همین قیدها مطلب را با تفاوت هایی بنویسید و اگر بازجو علت تفاوت را پرسید بر اینکه دقیقا یادتان نیست تاکید کنید.
 

- از مسئله فراموشی و بی اطلاعی مکررا در طول بازجویی استفاده کنید. بگویید فلان چیز را فراموش کرده ام یا یادم نمی آید که چه جمله ای گفته شد و .. و یا اصلا نبوده ام، خبر ندارم و ... . در ادامه بازجویی با بیانی دیگر از همین مسئله و تاکید بر فراموشی و احتمال وجود مسئله ای دیگر و اینکه حقیقت چیز دیگری باشد صحت اعترافات خود را زیر سوال ببرید.
 

- در مرحله بازپرسی کلیه اتهامات را رد کرده و تمامی اظهارات خود را تحت فشار و شکنجه و در شرایط غیر عادی بنامید. ممکن است برای جلوگیری از رد کردن تمامی اعترافا شما در اتاق بازجویی و اینکه شما اعترافات را رد نکنید بازجویی و بازپرسی را ادغام کنند. یعنی در فضای اتاق بازجویی و در حالی که بازجو در پشت سر شما که او را نبینید ایستاده. بازپرس مقابل شما قرار بگیرد و سوالاتی پرسیده و حتی دفاع آخر را از شما اخذ کند. باید توجه داشته باشید این موقعیت برای شما تکرار نخواهد شد. در مقابل بازجو سعی نید مسائلی را که قصد داشته اید به بازپرس بگویید را تکرار کنید. اگر بازجو شاکی شد و حرف شما را قطع کرد شما اعتراض کنید. گرچند احتمالا بازجو موفق خواهد شد مانع رد اظهارات شما شود ولی نتوانسته پرونده را آنگونه که می خواسته پیش ببرد و شکستی برای او محسوب می شود. در این مواقع ممکن است که حتی بازجو به جای شما به بازپرس پاسخ سوالات را دهد که شما اعرتاض کنید که من باید بگویم یا ایشان و با دقت و بدون اینکه تمرکزتان را به دلیل رفتارهای بازجو از دست بدهید مطالب را بگویید و بعد پس از مطالعه امضا کنید و در صورت لزوم قسمت هایی را حذف یا اضافه کنید. این حق شما خواهد بود.
 

- از هرگونه مصاحبه تلویزیونی بپرهیزید و در صورت اجبار به بیانات متضاد و متناقض و درهم و مبهم گویی بپردازید. مسئله ای که در طول دوران بازداشت و به خصوص به دلیل حضور طولانی در انفرادی وجود دارد این است که شما بعد از مدتی تحت تاثیر بازجوهایتان قرار می گیرید. به دلیل عدم دسترسی به اخبار و نبود امکان تحلیل از شرایط و همچنین ضعیف شدن حافظه و تحریک روحیه این مسئله تشدید می شود. بنابراین شما باید با در نظر گرفتن وابستگی به بازجو و نگهبان ها به عنوان تنها افرادی که می بینید و با شما از دنیای بیرون صحبت می کنند مراقب تاثیرپذیری از خبرها و حرف های آن ها باشید. شما برای اینکه در طول بازجویی و پس از آن به ویژه در مورد وعده های بازجو پیرامون آزادی و کمک به شما و دوستانتان دچار مشکل نشوید بارها و بارها در طول بازداشت وضعیت خود و گذشته و اعتقادات خود را مرود کنید و این را ملکه ذهن داشته باشید که بازجو با شما صادق نیست. اما این یک حقیقت انکار ناپذیر است که فرد بازداشت شده در روزهای سخت انفرادیو اتاق های بازجویی (بخوانید شکنجه) درصدی به بازجوها وابسته می شود.
 

- در مورد دوستانتان و دیگران هرگز به دادن اطلاعات نپردازید و تک نویسی نکنید. در صورتی که برگه تک نویسی به شما دادند به چرت و پرت نویسی بپردازید که هیچ اطلاعات خاصی در مورد فرد در آن داده نشود. مثلا یا به ذکر بیوگرافی کودکانه ای چون ایشان پسری 20 ساله، مجرد، خوش تیپ، دارای قد متوسط، درسهایش خوب است و ... پرداخته یا به هذیان گویی در مورد وی بپردازید.
 

- اگر در مورد خاصی اعتراف خاصی کردید. یا نام از کسی بردید و یا در تک نویسی علیه کسی به هر دلیلی اعم از از دست دادن تمرکز و اشتباه و القای بازجو و ... مطلبی را بیان کردید که از آن رضایت ندارید، زیاد خودتان را سرزنش نکنید. در ادامه سعی کنید تمرکزتان را به دست آورید و اگر امکانش فراهم شد آن را جبران کنید ولی اگر شرایطش فراهم نشد با سرزنش خود فقط به بازجوها کمک خواهید کرد. زندان جای سرزنش کردن و باختن به خود نیست. اتاق بازجوییو سلول انفرادی بسیار شرایط سختی دارد که مسلما یک روز تحمل کردن آن هم قابل ارج است. نگران قضاوت دیگران در مورد خود نباشید و روحیه خودتان را از دست ندهید.
 

- در صورت لزوم به بحث در مواردی که تخصص دارید بپردازید و در مسائلی که تسلط ندارید به اظهار خاصی نپردازید و توصیه می شود به جای بحث در مورد افراد به بحث های پرت بپردازید مثلا در باره اوضاع کشور آن گونه که ملت در تاکسی و اتوبوس با هم بحث می کنند.
بياييد 17 اسفند روز جهاني زن را در خيابانها بركزار كنيم. قرار بعدى ما بعداز 22بهمن



 




--

Yalda

 

 



 

 

جمعی از فعالین کارگری(JAFK)
فردا از آن طبقه ی کارگر است (رهایی نوع بشر با انقلاب کارگر

http://jafk.blogfa.com/page/sina-ahm.aspx

 

نسل سوخته؟

همراه با گسترش وخیزهای بالاتر مبارزات قهرمانانه مردم علیه جمهوری اسلامی، وحشت و نگرانی باند حاکم، رقبای حکومتی آنها و قدرتهای امپریالیست ابعاد تازه ای یافته است. بحث های بحران چیست و راه های برون رفت از آن کدام است، مضمون اصلی قریب باتفاق تمامی بیانیه ها و تحلیل های روزهای اخیر شده است.

قدرت های بزرگ متعلق به اردوگاه سابقاً غرب (آمریکا و فرانسه و انگلیس و آلمان و غیره) که ضمن رقابت در بین خود برای پیدا کردن دست بالا بر مقدرات مردم ایران، در مقابل روسیه و چین صف آرائی کرده اند، ریشه بحران را استبداد جمهوری اسلامی و جنگ افروزی های منطقه ای آن تصویر میکنند. خصوصاً خطر جمهوری اسلامی برای جهان را با دست یافتن به سلاح اتمی، بعنوان خطری عاجل طرح میکنند. راه حل اینان شامل مجموعه ای از فشارهای دیپلماتیک ـ نظامی و اقتصادی و در یک کلام یکی به میخ یکی به تخته است.

باند حاکم جمهوری اسلامی (باند خامنه ای ـ یزدی ـ احمدی نژاد) سرمست از دلارهای نفتی با زرادخانه ای مملو از سلاح ها و مشاوران  روسی و چینی و همچنین غربی، بحران را ساخته و پرداخته دست ایادی غرب برای از بین بردن نظام اسلامی  تعریف میکنند. راه حل اینها همانطوریکه تا کنون در عمل نشان داده اند سرکوب و ایجاد رعب و وحشت و تکیه بر دروغ های بیشرمانه است.

رقبای حکومتی باند حاکم جمهوری اسلامی (باند موسوی ـ کروبی ـ رفسنجانی ـ خاتمی) با پشتوانه حمایت های غرب بحران را استبداد و فساد و بی کفایتی در مدیریت کشور معرفی میکنند. راه حل اینها تکیه بر انتخابات و اعتراضات مسالمت آمیز برای روی کار آمدن باند خودشان بعنوان افرادی متهد تر به جمهوری اسلامی و قانون اساسی اش می باشد، یک چیزی مثل خمینی.

تلاش اندیشمندان و متفکرین منتسب به این طبقات، (طبقاتی که در عرصه جهانی عمرشان بسر آمده است و در نتیجه دیوانه وار در هر گوشه ای بر در و دیوار میزنند تا به خیال خود با کشتار و در عین حال فریب مردم، بساط استثمار و استعمار خود را حفظ کنند)،  قافیه بافی برای پنهان کردن واقعیات است. آنها به عبث تلاش می کنند تغییراتی که طی سال های بعداز جنگ جهانی دوم بویژه در سال های اخیر روی داده را پرده پوشی کرده فکر و انرژی مردم را بدنبال حل ظواهر متمرکز کنند.

مهمترین تغییری که طی این سال ها در عرصه جهانی منجمله ایران بواسطه رشد و اجتماعی تر شدن ابزارهای تولیدی روی داده است، زنانه شدن بازار کار و فقر است. زنان بعنوان نیروی کاری عظیم و ارزان مستقیماً وارد عرصه بازار کار شده اند. بعلاوه رشد افسار گسیخته سرمایه داری که بویژه در کشورهای پیرامونی (تحت سلطه یا معروف به جهان سوم) باعث انهدام روستا ها و کلان شهرهای میلیونی شده است، نه تنها جماعت عظیمی از زحمتکشان سرگردان را در حاشیه خود یا بعبارتی در مناطق معروف به خارج از محدوده جای داده بلکه در عین حال به معنای تبدبل بازار کار روستا به بازاری زنانه نیز می باشد. یعنی هم در شهر و هم در روستا علاوه بر استثمار خانگی، زنان مستقیماً در معرض مناسبات وحشیانه حاکم بر جوامع طبقاتی قرار دارند. این نیروی عظیم را نمی توان با تکیه بر مناسبات حاکم بر جهان قبل از جنگ دوم جهانی مهار کرد، مناسبات هزار و چهارصد سال پیش که جای خود دارد.

با وجودیکه زنان بشکلی گسترده و رادیکال در خیزش های اخیر شرکت داشته و بشکلی توده ای مورد سرکوب و شکنجه و اعدام قرار دارند، متفکرین و رهبران طبقات ارتجاعی در قافیه بافی های صد من یک غازشان جز نقشی تزئینی برای این نیروی عظیم قائل نیستند. در بیانیه های موسوی،رفسنجانی، کروبی و خاتمی نه تنها حرفی از این نیروی غول آسا در میان نیست بلکه در بند بند بیانیه هایشان سوگند وفاداری به قانون اساسی جمهوری اسلامی دیده میشود. همان قانونی که ستم جنسیتی را بشکلی عریان و سیستماتیک حمایت و شرایط باز تولید آنرا تقویت می کند. آنها به نظامی سوگند میخورند که علاوه بر تمامی مزدوران نظامی و اداری اش نیروئی ویژه برای سرکوب زنان بوجود آورده است.

مبارزات دلاورانه زنان در عرصه های رزم خیابانی و در زندان ها اما عملاً به عریضه نویسان و متقکرین ارتجاع اسلامی با فریاد اعلام میکند،ما هستیم، و شما بعینه خواهید دید چه کسی نسل سوخته است. روضه خوانان اسلامی هر چقدر دلشان میخواهد در باب انتخابات و اعتراض مدنی و مسالمت آمیز قلم فرسائی کنند، آنها میتوانند بر سر وابستگی به شرق یا غرب با یکدیگر چانه بزنند، میتوانند حتی بر سر شکل و شمایل حکومت با هم کنار بیایند، ولی خوب میدانند، در تجربه تک تک شان میدانند که مسئله زنان را بویژه در سطح اجتماعی جز در نبردی رویاروی نمی توانند جمع و جور کنند.

 از میان ویژگی های برجسته نبردهای روز عاشورا، روحیه تعرضی مردم علیه نیروهای سرکوبگر رژیم، شعارهای ساختار شکنانه و ...یکی هم حضور معدود زنانی بود که چون قهرمانان اسطوره ای حجاب برگرفته در میدان رزم به نبرد مشغول بودند. این حماسه ایست که بزودی ارزش والای آن درک خواهد شد. حماسه ایست که اگر با تئوری انقلابی سازمان زنان هشت مارس ایرانی ـ افغانستانی مبنی بر «حجاب اجباری را بسوزانید» ترکیب شود اهمیتی بیشتر از پاره کردن عکس خمینی خواهد داشت. مردم ما با جان و دل از این آتشی که بر بنیاد اراذل حکومت اسلامی می افتد نگهبانی میکنند. بگذار خادمین سرکوبگردیروز حکومت اسلامی و تئوری بافان اصلاح طلب شده امروزی حکومت اسلامی ببینند این فرزندان ما نیستند که نسلی سوخته هستند بلکه این ریش و پشم وحجاب اجباری و تمامی مظاهر حکومت اسلامی است که در آتش خشم مردم در حال سوختن است.    

مبارزات قهرمانانه زنان اما پیام رسای دیگری نیز دارد. ارتش زحمتکشان با لشگری به غایت نیرومند تقویت شده است. هیچ جبهه ای از مردم وجود نخواهد داشت که ستون عمده آن زنان نباشند. اتحاد کارگران و جنبش زنان بر خلاف صف آرائی های قلابی جهانی و منطقه ای، سنگ بنای جبهه های مردمی است. جمهوری اسلامی و طالبان و القاعده و حزب الله همگی ساخته و پرداخته دست امپریالیست ها و یا تحت حمایت آنها گاهی مقابل یکدیگر و گاهی در آغوش هم، ضمن داشتن نقاط مشترک ارتجاعی بسیار، در یک نقطه بسیار شبیه یکدیگر هستند. هردوی آنها هم بنیادگرایان مذهبی و هم امپریالیست ها، بشدت مردسالار و زن ستیز می باشند. لذا کاملاً طبیعی است که امثال موسوی و خاتمی و گنجی و کل کسانیکه بدنبال اسلام مترقی و تاکتیک های اسلامی هستند از قبیل توده ای ـ اکثریتی ها، برای عاشورا و حرمت اسلام اشگ بریزند، بیانیه موسوی و کهروبی و خاتمی را حلوا حلوا کنند ولی حتی وجود این نیروی عظیم را که علناً قوانین اساسی و حامیان و حافظان اسلام را به مصاف گرفته اند نادیده بگیرند. آنها با تمام نخوت مردسالارانه شان، با تمام سکوت و نادیده گرفتن هایشان، اما بخوبی میدانند چه نیروی عظیمی وارد میدان مبارزه شده است. آنها همانطوریکه امثال گنجی را برای فریب مردم بزک کرده و اینور و آنور میبرند، در عین حال نیز طیفی از فمینیست های اسلامی را علم کرده اند تا به خیال خام خود با جنبش زنان سر رنگ چادر زنان به معامله بنشینند، زهی خیال باطل. خواست های اولیه جنبش زنان بسیار فراتر از غل و زنجیرهای اسلامی و متعهدان به نظام اسلامی است.

جنبش کارگری جایگاه و قدرت جنبش زنان را بخوبی میداند. جنبش کارگری میداند تمامی جنبش های دیگر اجتماعی، از جنبش  زحمتکشان گرفته تا دهقانان، از جنبش دانش جویان تا معلمین ، از جنبش های ملی تا اقلیت های مذهبی، از جوانان تا دیگر طیفها همگی باید موضعی روشن و شفاف نسبت به جنبش زنان داشته باشند و برای تشکیل صفی قدرتمند در مقابل ارتجاع دست یاری بسمت جنبش زنان دراز کرده از خواسته های بحق آنها حمایت کنند. فریاد خواسته های جنبش زنان شعار مرگ بر جمهوری اسلامی را پر معنا و کارآمد خواهد کرد. حمایت از جنبش زنان یکی از معیارهای بسیار مهم جدا کردن صف مردم از مرتجعین است. فریاد خواست های جنبش زنان صفوف مردم را متحد تر و دشمن ذلیل را منفردتر میکند. صفوف خود را منسجم و دوستان قلابی در واقع دشمنان ماسک دار را افشاء کنیم.

سینا احمدی


**********************

 

اعتصاب غذای خشک جواد علیزاده در زندان

خبرگزاری هرانا: جواد علیزاده، دانشجوی محروم از تحصیل و فعال حقوق بشر در زندان دیزل آباد کرمانشاه دست به اعتصاب غذای خشک (امتناع از نوشیدن آب و غذا) زد.

به گزارش   مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، جواد علیزاده، دانشجوی محروم از تحصیل و مدافع حقوق بشر که ایام محکومیت یکساله خود را به صورت تبعید در زندان دیزل آباد کرمانشاه سپری می کند در اعتراض به ممانعت دستگاه امنیتی از آزادی خود دست به اعتصاب غذای خشک زده است.

آقای علیزاده که در تاریخ 26 دیماه سال قبل توسط نیروهای امنیتی به دلیل شرکت و سخنرانی در مراسم سالگرد ابراهیم لطف الهی (دانشجوی جان باخته) در شهر سنندج بازداشت و به اتهام تبلیغ علیه نظام به تحمل یکسال حبس تعزیری محکوم و سپس به زندان دیزل آباد کرمانشاه تبعید شده بود پس از آنکه مطلع شد دستگاه قضایی به دلیل عدم پاسخ اداره اطلاعات در موضوع ایام بازداشت ایشان، تاریخ آزادی ایشان را اواخر بهمن ماه اعلام کرده است، در حالیکه با احتساب ایام بازداشت طبق حکم نامبرده در روزهای آینده باید آزاد شود به اعتصاب غذا به نشانه اعتراض اقدام کرد

موج بازداشت دانشجويان به دانشگاه دامغان رسید

 بنا به گزارشات رسيده محمد امين وليان عضو شورای مرکزی انجمن اسلامي دانشگاه علوم پايه دامغان و يكي از دوستان وي در ظهر روز سه شنبه مورخ 22/10/88 توسط نيروهاي امنيتي روبروي درب دانشگاه بازداشت شدند .
از وضعيت كنوني محمد امين وليان هيچ اطلاعي در دست نيست و وي تا كنون هيچ تماسي با خانواده و دوستان خود نگرفته است . بنا به گزارش شاهدان، نيرو هاي امنيتي پس از بازداشت  او با حضور در خانه ي تعدادي از فعالين انجمن اسلامي دانشگاه و ساير دوستان وي به بازرسي و تفتيش با حكم بازداشت نامبرده و نه حكم قضايي مربوطه ، اقدام كرده اند.
اين اتفاق در حالي به وقوع پيوست كه چند روز پيش از بازداشت امین ولیان شبنامه اي مبني بر شركت او در تظاهرات اعتراض آميز روز عاشورا در تهران توسط طيفي از دانشجويان افراطي وابسته به بسيج دانشجويي در دانشگاه پخش شد كه طي آن خواهان برخورد جدي نيروهاي امنيتي و مسئولين دانشگاه با وي شده بودند.
در ديداری حضوري كه پدر وي با مسئولين دانشگاه داشته است ، مسئولين در مورد وضعيت فرزند وي اظهار بي اطلاعي كرده و هيچ مسئوليتي را در قبال بازداشت فرزند او توسط نيروهاي امنيتي به عهده نگرفته اند

 اخراج 9 نفر از نماينده های کارگران کيان تاير

خبرگزاری هرانا - حقوق اصناف، کارگران: حکم اخراج 9 نفر از نمايندگان کارگران کيان تاير، خشم کارگران کيان تاير را بر انگيخت. بطوری که اين کارگران پس از شنيدن خبر اخراج 9 نفر از نماينده های خود و جلوگيری از ورود آنها به کارخانه، کار خود را ترک و با توجه به ساعات پايانی کار به محل ترمينال سرويسهای کارخانه آمده و با جلوگيری از حرکت سرويسها دست به تجمع زدند و پس از سخنرانی يکی از نماينده ها، اعلام کردند چنانچه فردا اين نماينده ها بر سر کارهای خود بازنگردند دست به اعتصاب زده و اقدام به تجمع اعتراضی در مقابل بخشداری چهار دانگه خواهند کرد.
به گزارش اتحاديه آزاد کارگران ايران، پس از اعتصاب و تجمع اعتراضی کارگران کيان تاير در روز نهم ديماه که در اعتراض به عدم پرداخت 5 ماه دستمزد معوقه سال گذشته و عدم پرداخت بموقع دستمزد ماهيانه و... صورت گرفت مديريت کارخانه ناچار شد روز بعد يعنی دهم ديماه 50 درصد از دستمزد ماهيانه اين کارگران را پرداخت کند و پرداخت 50 درصد باقی مانده دستمزد ماهيانه آنان را به روز دوشنبه مورخه 14/10/88 موکول نمايد اما از روز شنبه مورخه 12/10/88 مديريت کارخانه را ترک و تا امروز 20 دی ماه کارخانه و کارگران را به حال خود رها کرد.

بدنبال اين وضعيت صبح امروز بيستم دی ماه نماينده های کارگران برای طرح مشکل خود به سازمان حمايت از صنايع رفتند و حدود ساعت 14 که به کارخانه باز گشتند متوجه شدند تعدادی از اعضای هيئت مديره به کارخانه آمده اند و حکم اخراج 9 نماينده را که به سازمان حمايت از صنايع رفته بودند صادر کرده و اين حکم را بدست نگهبانی داده اند تا ضمن ابلاغ آن به نماينده ها از ورود آنان به کارخانه جلوگيری شود.

گفتنی است که اين 9 نماينده جهت شکايت و اعتراض به اخراج شان به وزارت کار مراجعه خواهند کرد و چنانچه همانجا حکم بازگشت به کار آنان صادر نشود کارگران کيان تاير با دست کشيدن از کار در مقابل بخشداری چهاردانگه دست به تجمع اعتراضی خواهند زد.

لازم به ياد آوری است اين 9 کارگر که حکم اخراج شان صادر شده است سال گذشته و بدنبال اعتراضات کارگران کيان تاير، با برگزاری يک مجمع عمومی بزرگ از سوی کارگران به نمايندگی آنان انتخاب شدند.



ادامه اعتصاب کارگران شرکت آونگان اراک در اعتراض به عدم دريافت 8 ماه حقوق عقب افتاده


خبرگزاری هرانا - حقوق کارگران: کارگران شرکت آونگان اراک که طی سالهای گذشته بنابر اجرايی شدن اصل 44 قانون اساسی حکومت اسلامی به بخش خصوصی واگذار شده بود پس از ماه ها انتظار همچنان به دنبال حقوق و مزايای عقب افتاده خود در اعتصاب به سر می برند. گفتنی است کارگران اين شرکت 8 ماه هست حقوق خود را دريافت نکرده اند و مديران اين شرکت در پاسخ به در خواست اين افراد اعلام ميکنند هيچ حقوقی ندارند که به آنها پرداخت کنند و حتی در قبال درخواست بازنشستگی اين افراد نيز اعلام ميکنند هيچ پولی برای بازنشستگی آنها ندارند.

به گزارش خبرنامه دانشگاه آزاد اراک اين کارگران که چندی قبل در پی اعتراض خود به عدم دريافت حقوقشان با سرکوب شديد نيروی انتظامی مواجه شده بودند امروز و ديروز در مقابل درب اين کارخانه تجمع و عليه مديران اين شرکت شعار سر دادند.

روز چهارشنبه دوم دی ماه کارگران اين شرکت اعتراضی سراسری را ترتيب داده بودند و در پی اين اعتراض شعارهايی عليه دولت احمدی نژاد سر دادند. اين اعتراض خود جوش با حضور نيروی انتظامی به خشونت کشيده شد و ده ها کارگر اين شرکت بازداشت و صدها تن ديگر نيز مورد ضرب وشتم شديد قرار گرفتند.

روز گذشته نيز کارگران اين شرکت با در دست داشتن پلاکاردی که روی آن نوشته شده بود ما خواهان حقوق قانونی خود هستيم تجمع ديگری را بر پا کردند. يک کارگر اين شرکت با چشمانی گريان فرياد ميزد هشت ماه هست گرسنه ايم ديگری نمی توانيم با دست خالی به خانه برويم. انصاف کجاست؟ مرگ قرار نبود بر دست کارگران بوسه بزنند چرا بر سرمان باتوم می کوبيد؟ مگر ما غير از حقوق مان چه چيز طلب کرده ايم؟ يکی به داد ما برسد فرياد ما را به گوش جهانيان برسانيد بگذاريد دنيا بداند ما در اين حکومت اسلامی چه ميکشيم. ای مرگ بر اين دولت ای مرگ بر اين حکومت

سوال اينجاست در حکومتی که خصوصی شدن راهی به بخشش اموال عمومی به سپاه و بسيج ندارد و چيزی که بر باد دادن بيت المال نيست اجرايی شدن اين قانون که سبب بيکاری هزاران کارگر و گرسنگی آنها شده است چه لزومی دارد؟ آيا اين غارت اموال مردم نيست؟ آيا نتيجه اش گرسنگی و فقر هزاران خانواده نيست؟

در حکومتی به نام عدل علی بر سر کارگر گرسنه باتوم می
زنند اصل 44 يعنی جان و مال و ناموس مردم را به نام سپاه و بسيج زدن.






 

 
رحیم صفوی: قتل‌های زنجیره‌ای در همه جا اتفاق می‌افتد؟!

 

بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu


سردار یحیی رحیم صفوی، مشاور آیت ‌الله خامنه ‌ای در امور نیروهای مسلح، دو سه روز پیش با اقرار به تروریسم، گفته است: «ماجرای قتل
های زنجیره ای به سپاه پاسداران هیچ ربطی نداشت ولی ما اصل این موضوع را برخلاف مصالح کشور می دانستیم و این که این ماجرا این قدر پررنگ باشد را به صلاح كشور نمی ديديم زیرا دستگاه اطلاعاتی در هر کشوری بالاخره از این خرابکاری ها می کند ولی هیچ کشوری دستگاه های اطلاعاتی خودش را تضعیف نمی کند. اگر ما می بینیم بعضی از ساختارهای اطلاعاتی ما ضعیف شده و قادر به پیش بینی حواث نیست یعنی اشراف مسائل اطلاعاتی داخلی و خارجی را بعضا نداریم به این علت است که دستگاه اطلاعاتی ما در آن زمان تضعیف شد و نتیجه آن برخورد هم اکنون قابل مشاهده است.»

مشاور خامنه ‌ای در امور نیروهای مسلح هم چنین درباره حوادث کوی دانشگاه و ۱۸ تیر نیز گفت: «ما در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی که دکتر حسن روحانی دبیری آن را برعهده داشت اظهار داشتیم که نیروی انتظامی دیگر خسته شده و نمی تواند ادامه دهد‏، چون پنج، شش روز است که آن ها تهران را به آتش کشیده اند و باید دیگر سپاه پاسداران و بسیج وارد عرصه شوند که وزیر کشور وقت مخالفت می کرد. این در صورتی بود که امنیت تهران برعهده سپاه پاسداران است و حتا گفتگوی تندی هم بين اينجانب و وزیر کشور صورت گرفت که در نهایت با مصوبه حضرت آقا سپاه و بسیج وارد عرصه شد و بدون تیراندازی و تلفات انساني ظرف چند ساعت ماجرا را تمام کرد.»

وی اضافه کرد: «... هفته بعد نیز در مسجد دانشگاه تهران گفتم که وقايع اخير باعث شده که مارهای سمی از لانه بیرون بیایند تا با آن ها برخورد شود...»

رحیم صفوی، کسی است که آموزش های تروریستی خود را در کشتار مخالفین حکومت به ویژه در سرکوب های خونین سال های اوایل انقلای 57، کشتار مردم کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان، سیستان و بلوچستان، ترور مخالفین حکومت در داخل و خارج، به خاک و خون کشیدن تظاهرات ها در خیابان ها، سرکوب دانشجویان، زنان و کارگران، در زندان در شکنجه و تجاوز به زندانیان و کشتن آن ها زیر شکنجه، اعدام و سنگسار و تیرخلاص زنی و هم چنین جنگ ایران و عراق کسب کرده، طبیعی ست که به عنوان یک تروریست حرفه ای و در مقام فرماندهی ارکان های رعب و وحشت و ترور، قتل های موسوم به قتل های زنجیره ای را اقدامی عادی قلمداد کند که در همه جا اتفاق می افتد؟ لابد همه اعمال تروریستی حکومت اسلامی که در این جا به گوشه هایی از آن ها اشاره می کنیم مسایل زیاد مهمی نبودند و به طور اتفاق روی داده اند. در حالی که همه ترورها و کشتارها و اعدام ها و تجاوز به حان و مال مردم سازماندهی شده و با فرمان مستقیم سران حکومت اسلامی به مرجله اجرا گذاشته می شوند از جمله قتل های زنجیره ای و جنایات زیر:

 

پروانه و داریوش فروهر در خانه شان به طرز فجیعی به قتل رسیدند و گفته شد که که «این جنایت بعد از ساعت ٣۰/۱۹ روز یک شنبه اول آذر ۱٣۷۷ روی داده است.»

دکتر بهروز برومند، به یکی از رادیوهای فارسی زبان خارج کشور، درباره قتل فروهرها، چنین گفته است: «معاینه پزشکی فروهر را به عمل آوردم، اما یارای آن را نیافتم که پیکر پروانه را معاینه کنم. نتیجه معاینه من و معاینه پزشکی قانونی این است: با هر دو پیش از کشتن بدرفتاری بسیار شده است. ضربه های کارد وقتی وارد شده اند که هر دو به حالت فلج درآمده بودند. نخست آن ها را به حالت فلج درآورده و بعد سلاخی شان کرده اند. به هر یک از آن ها دست کم ۱۵ ضربه کارد وارد شده است، هر دو در طبقه بالا بوده اند. نخست پروانه را در حضور شوهرش کشته اند و سپس او را که هنوز زنده بوده، به طبقه پائین آورده و سلاخی کرده اند.»


در روز پنج شنبه که جسد داریوش و پروانه به خاک سپرده می شدند، خبر مشکوک دیگری در روزنامه ها بار دیگر جامعه را تکان می دهد: «جسد دکتر مجید شریف نویسنده و مترجم معاصر که خانواده اش از روز پنج شنبه 28 آبان 1377 از وی خبری نداشتند امروز با حضور دو تن از بستگان در پزشکی قانونی شناسایی شد.


یک هفته پس از انتشار خبر کشته شدن مجید شریف، یعنی روز پنج شنبه 12 آذر، محمد مختاری نویسنده و شاعر و عضو جمع مشورتی کانون نویسندگان ایران، ناپدید می شود. در ۱۹ آذر خبر پیدا شدن جسد محمد مختاری، منتشر می شود: «جسدش با خط افتادگی روی گردنش و جای ضربه بر پیشانیش و خراش های مچ دستش از سوی خانواده اش شناسائی می شود.»

 

همان روزی که جسد محمد مختاری پیدا می شود، محمد جعفر پوینده گم می شود. او را میان ساعت ٣۰/۱٣ تا ۱۴ چهارشنبه ۱٨ آذر می ربایند. روزنامه های ایران، خبر پیدا شدن جسد وی را در ۲٣ آذر گزارش می دهند. پس از آن مشخص می شود که قتل های سیاسی بسیاری هم چون ابراهیم زال زاده، احمد میرعلایی، پیروز دوانی، غفار حسینی، سعیدی سیرجانی و ... کسانی که شاید هنوز اسامی آن ها در هیچ جا اعلام نشده است، توسط جوخه های مرگ حکومت اسلامی ترور شده اند.

سرانجام حکومت اسلامی در اثر فشار اعتراضات در داخل و خارج کشور، اقرار کرد که این ترورها را اعضای وزارت اطلاعات انجام داده است. سپس برای انحراف افکار عمومی از واقعیت های پشت پرده این ترورهای پی در پی، چند نفر از مامورین وزارت اطلاعات که گویا «خودسر» این ترورها را انجام داده بودند دستگیر می کنند و سعید امامی، معاون وزیر اطلاعات در میان دستگیرشدگان بود.

سعید امامی، از مدیران عالی رتبه وزرات اطلاعات و از نزدیکان سیدعلی خامنه ای، کسی که نامش در رابطه با پرونده قتل های زنجیره ای پاییز 1377 بر سر زبان ها افتاد. وی همراه چند مامور دیگر وزارات اطلاعات پس از علنی شدن واقعیت های قتل های زنجیره ای و اعتراف حکومت به این قتل ها، دستگیر شد اما به طرز مشکوکی خودکشی نمود. روح الله حسینیان که چند روز پیش از نمایندگی مجلس شورای اسلامی استعفا کرد از نزدیکان سرسخت سعید امامی و نماینده حامی دولت در مجلس هشتم بارها و بارها او را «شهید» نامید که جانش را فدای نظام و «رهبری» نمود.

با خودکشی سعید امامی، چند دادگاه پشت درهای بسته برگزار کردند و پرونده قتل های زنجیره ای بستند. علاوه براین ها، ناصر زرافشان وکیل خانواده های فروهرها، مختاری و پوینده را دستگیر می کنند و پنج سال در زندان نگاه می دارند. «جرم» زرافشان، تنها پیگیری قتل های زنجیره ای بود.

اما این پرونده و انبوهی از پرونده های جنایی سران حکومت اسلامی تا محاکمه علنی آمرین و عاملین اصلی آن، نه تنها در نزد خانواده های جان باختگان قتل های زنجیره ای، بلکه در نزد مردم آزادی خواه ایران، هم چنان باز است.

سرکوب و کشتار، خشونت و ترور دولتی که در این سی سال همواره در جریان بوده و در زیر به نمونه هایی از آن ها اشاره می کنیم لابد «اتفاقاتی» هستند که به قول صفوی در همه جا اتفاق می افتند؟

 

من تا ماه می سال 1993، بسیاری از ترورهای خارج کشور را در کتابی به نام «مجموعه اسنادی در رابطه با فعالیت های تروریستی دولت جمهوری اسلامی ایران» آورده ام. این کتاب در همان ماه می 1993، چاپ و منتشر شده است از ترور نافرجام شاپور بختیار، آخرین نخست وزیر حکومت پهلوی آغاز می شود. انیس نقاش تروریست معروف و 4 نفر از همدستانش در سال 1980، به محل سکونت بختیار به قصد کشتن او حمله کردند. شاپور بختیار از این حمله جان سالم به در برد، ولی در این حمله یک مامور پلیس و یک عابر فرانسوی کشته شدند و سه نفر دیگر نیز به شدت زخمی گردیدند. انیش نقاش و همدستان وی دستگیر و زندانی شدند. آن ها به مدت ده سال در زندان به سر بردند و سپس مورد عفو رییس جمهوری وقت فرانسه قرار گرفت، آزاد شدند. پس از این که این تروریست ها وارد تهران شدند با استقبال وسیع مقامات حکومت اسلامی قرار گرفتند. ادامه این کتاب، با ترور و کشتن بختیار، سروش کتیبه، عبدالرحمن برومند، سروس الهی در فرانسهاین کشور، فریدون فرخزاد در شهر بن آلمان، صادق شرفکندی، فتاح عبدلی، همایون اردلان و نوری دهکردی در برلین، عفت قاضی در سوئد، عطاالله بای احمدی در دوبی، حمید بهمنی در شهر وین اتریش، عبدالرحمان قاسملو، عبدالله قادری آذر، ملامحمد رسول در اتریش، حمله مسلحانه به محل زندگی پناهندگان ایرانی و زخمی شدن 14 تن از آنان و قتل پناهنده ای به نام علیرضا حسن پور شفیع زاده در پاکستان، حسن کشور در کراچی پاکستان، غلام کشاورز (بهمن جوادی) در قبرس، صدیق کمانگر در کردستان عراق، کاظم رجوی در سوئیس، علی کاشف پور در آنکارا، اکبر قربانی در استانبول، حسین نقدی در ایتالیا، اخراج دیپلمات - تروریست های حکومت اسلامی از سوئد، محکومیت سه تروریست حکومت اسلامی در فرانسه به دلیل بمب گذاری های 86- 1985 در پاریس، 30 نفر از مقامات حکومت اسلامی متهم به تروریسم توسط آمریکا، گزارشی از فعالیت های سازمان های اطلاعاتی حکومت اسلامی، فتوای آیت الله خمینی در مورد اعدام سلمان رشدی و وقایع بعد از آن، ترور اوغور مومجو نویسنده و روزنامه نگار مشهور ترکیه و اقدامات تروریستی حکومت اسلامی در آن کشور، انتشار لیست ترورهای حکومت اسلامی در ترکیه در روزنامه حریت به نقل از نخست وزیر ترکیه: زیاد سابی دستیار سرکنسولگری اردن، سرهنگ هادی عزیز مرادی، سروان بهروز شاهوردیلو، حمید حمید، چهار نفر از منسوبین حزب الله که قصد داشتند 9075 کیلو مواد منفرجه را وارد ترکیه کنند دستگیر شدند، حسین منصوری، ربودن عبدالله مجتهد زاده و انتقال وی به ایران که در صندوق عقب ماشینی توسط پلیس پیدا شد، سکرتر کنسولگری عربستان سعودی به نام عبد یلقان بدوی، عبدالرحمان شیراوی مسئول اقتصادی سرکنسولگری عربستان سعودی، پروفسور معمر آکسوی، محمدرضا اخوان جم، ال فیصل مسئول تجاری سرکنسولگری عراق، عبدالله حسین ال خرابی مسئول سخنگویی سرکنسولگری مصر و یک تن آمریکایی، بمب گذاری در اتومبیل مامور امنیتی سفارت اسراییل در آنکارا، عباس قلی زاده، اقدامات تروریستی جمهوری اسلامی علیه فعالین و رهبران احزاب و سازمان های ایرانی در عراق از جمله لیست اسامی 10 نفر از ترورشدگان و...

 فصل ششم، یعنی آخرین فصل این کتاب، به اعترافات تکان دهنده دو تن از تروریست های جمهوری اسلامی به نام های مهرداد زره گر و هوشنگ حسین زاده به کردستان عراق ازام شده بودند تا با نفوذ در کومه له - سازمان کردستان حزب کمونیست ایران در کردستان عراق، به ترور اعضای رهبری آن دست بزنند، توسط کمیته تحقیق کومه له شناسایی و دستگیر شدند.

در صفحه 126 کتاب «مجموعه اسنادی در رابطه با فعالیت های تروریستی دولت جمهوری اسلامی ایران»، می خوانیم: «طبق ضوابط و مقررات سازمان تروریستی جمهوری اسلامی، هیچ تروریستی حق ندارد بدون کسب اجازه مقامات و فرماندهان پلیس مخفی جمهوری اسلامی، مقامات بلندپایه شورای امنیت جمهوری اسلامی که متشکل از ریاست جمهوری، وزارت کشور، وزارت اطلاعات و امنیت و... است که در نشست های خود اطلاعات کسب شده را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهند و دستور ترور فرد یا افرادی را صادر می کنند و برای اجرا اقدامات لازم را تدارک می بینند. بخشی از این اقدامات به عهده سفارت خانه های جمهوری اسلامی در کشورهای مختلف است. مسئولین سفارت عملیات شناسایی، تهییه پاسپورت، مسکن، اسلحه، مواد منفجره، وسیله نقلیه، بلیط هواپیما و اتوبوس و غیره را از قبل مهیا می سازند و تیم ترور یا تررویستی که قرار است قربانی خود را به قتل برساند به آن کشور اعزام می شود و با راهنمایی مسئولین سفارت و عوامل آنان عملیات ترور را انجام می دهد و به محل مورد نظر برمی گردد.»

در پایان این کتاب، اسامی برخی دیگر از ترورشدگان آمده است از جمله ترور شهریار شفیق خواهر زاده محمدرضا شاه در دسامبر سال 19979، شاهرخ میثاقی در فیلیپین، جمله به خوابگاه دانشجویان ایرانی در شهر ماینز آلمان در آوریل 1982 که 18 دانشجوی ایرانی زخمی شدند و یک زن آلمانی نیز کشته شد، احمد ذوالانوار در پاکستان، ژنرال اویسی در فرانسه، علی اکبر طباطبایی در واشنگتن دی.سی آمریکا، میر منوت در کراچی پاکستان، فاضلی پسر رضا فاضلی در لندن، عزیز مرادی در ترکیه، فرامرز عکایی در پاکستان، امیرحسن امیرپرویز در لندن، محمدحست منصوری در ترکیه، احمد طالبی در سوئیس، علی توابی توکلی در لندن، بهروز باقری در فرانسه، بمب گذاری در هتل محل اقامت ایرانیان در پاکستان که به کشته شدن یک نفر منجر شد، جواد حائری در ترکیه، باقرزاده در شهر کابل افغانستان، حاج بلوچ خان در شهر تفتان پاکستان، غلامرضا نخعی در ترکیه، سیف الله سلیمان پور و برادرش در سلیمانیه کردستان عراق، کامران منصور مقدم در سلیمانیه، شاهپور فیروزی در کردستان عراق و...

 

هم چنین چند سال پیش نیز دفتر نمایندگی «کومه له - سازمان کردستان حزب کمونیست ایران در خارج از کشور»، اسامی 210 تن  از افراد ‏اپوزیسیون ایرانی را که در فاصله سال های 1991 تا 1997 در کردستان ‏عراق مورد سوء قصد عوامل حکومت اسلامی ایران قرار گرفتند را اعلام ‏کرده بود. فقط تنی چند از قربانیان ترور جان سالم به در بردند، و یا باید با زخم های عمیق همه ‏عمر خود را بگذرانند.

 

«حجت الااسلام علی فلاحیان، وزیر اطلاعات و امنیت حکومت اسلامی ایران، روز یک شنبه 30 اوت 1992، طی یک مصاحبه مطبوعاتی در تهران گفت که ماموران امنیتی جمهوری اسلامی در خارج از کشور ضربات مهلکی به گروهک های ضدانقلاب وارد آورده اند. وی در زمینه فعالیت ماموران امنتی رژیم علیه اپوزیسیون حکومت شان گفت: ماموران اطلاعاتی و امنیتی ما بسیار مراقب و فعالند و اعضای گروهک های مخالف جمهوری اسلامی را در خارج از کشور تعقیب می کنند.» (مجموعه اسنادی در رابطه با فعالیت های تروریستی دولت جمهوری اسلامی ایران، ص 60)

 

پال کلب نیکوف(Paul Klebnikov) ، نویسنده کتاب معروف «آیت الله های ملیونر» است که در 9 جولای 2004، در بیرون دفتر روزنامه محل کارش در مسکو مورد حمله تروریستی قرار گرفت و کوی چنین بود: «در حالی که بیش از 9 درصد نفت دنیا و 15 درصد گاز طبیعی جهان در ایران قرار دارد ایران باید کشوری ثروتمند باشد اما درآمد سرانه هفت درصد کم تر از مقدار آن قبل از انقلاب می باشد. حجم سرمایه های منتقل شده از ایران به دبی و مناطق امن اقتصادی در حدود سه بیلیون دلار در سال است. رفسنجانی ها پس از انقلاب ایران، یک برادر رفسنجانی صنایع مس را در دست گرفت، دیگری کنترل تلویزیون را، برادر زن وی استاندار کرمان شد و پسر عمو (یا پسردایی یا پسرخاله، لغت کازین در انگلیسی) صادرات چهارصد میلیون دلاری پسته را قبضه کرد. پسر و خواهرزاده (یا برادرزاده، لغت نفیو در انگلیسی) او در وزارت نفت پست های کلیدی دارند، پسر دیگر او مترو را در اختیار دارد که تا زمان تهیه گزارش حدود هفتصد میلیون دلار برای آن هزینه شده است. این خانواده از طریق شرکت ها و بنیادهای مختلف عمل کرده و باور بر این است که یکی از بزرگ ترین شرکت های نفتی ایران، کارخانه ساخت اتومبیل دوو و یکی از بهترین خطوط هوایی خصوصی ایران را در دست دارند (علی رغم این که خود آن ها منکر تصاحب این ثروت ها هستند.) عسگراولادی ها، از اصل از بازاریان یهودی بودند که چند نسل قبل مسلمان شدند. اسدالله عسگراولادی پسته، زیره، خشکبار، میگو و خاویار صادر کرده و در مقابل شکر و لوازم خانگی وارد می کند. بانکداران ایرانی ثروت او را حدود چهارصد میلیون دلار تخمین می زنند. از برادر بزرگ خود حبیب الله که در سال های دهه هزار و نهصد و هشتاد وزیر بازرگانی و مسئول دادن مجوزهای جالب توجه مربوط به کالاهای خارجی بود کمک هایی دریافت نمود (او هم چنین در مجموعه مربوط به «مارک ریچ» که کالاهای ممنوعه آمریکایی را به ایران می رساند کار می کرد...»

 

قطعا لیست ترورهای حکومت اسلامی در داخل و خارج از کشور بسیار لیست یلندبالایی است. انچه که در بالا به نقل از کتاب «مجموعه اسنادی در رابطه با فعالیت های تروریاز ترورهای حکومت اسلامی است. چون در آن دوره اینترنت به شکل وسیع امروزی در دسترس نبود و دسترسی به نشریات، اسناد و  اعلاعیه هایی که در مورد ترورها منتشر می شدند، سخت بود.

 

با انتشار کتاب «آیات شیطانی» سلمان رشدی که کتابی داستانی و تخیلی است، ساندی تایمز معروف ترین روزنامه هفتگی چاپ لندن، تیراژ این کتاب را بیش از یک و نیم میلیون نسخه اعلام کرد. 

پس از انتشار کتاب سلمان رشدی، گروه های اسلامی در کشورهای مختلف، به ویژه در پاکستان به انتشار آن که گویا نویسنده به اسلام توهین کرده است، دست به تظاهرات زدند. در تظاهرات عظیمی که در شهر کراچی علیه کتاب آیات شیطانی صورت گرفت و طی آن به مرکز فرهنگی آمریکا حمله شد، با دخالت پلیس شش نفر از تظاهرکنندگان کشته و یا مجروح شدند.

در پی این وقایع، خمينی که در جنگ ایران و عراق شکست خورده بود و در زیر فشار بین المللی قطعنامه صلح 598 را پذیرفته و به قول خودش جام زهر را سر کشیده بود ماجرای سلمان رشدی سوژه خوبی برای او بود. او، در تاريخ بیست و پنج اسفند ماه 1367 - 1989 همان طور که در چند سطر کوتاه فرمان قتل عام زندانیان سیاسی را پس از پایان جنگ صادر کرده بود، حكم ارتداد و اعدام سلمان رشدی و ناشرين اين كتاب را نیز صادر کرد. در اين فتوای تروریستی، آيت الله خمينی اين نويسنده را به دليل اهانت به عقايد اسلامی به «ارتداد» متهم کرد و از مسلمانان خواست وی را به قتل برسانند. گروهی از نويسندگان و متفکران در کشورهای مختلف صدور اين فتوا را مغاير حق برخورداری از آزادی بيان و اندیشه دانستند و آن را محکوم کردند.

حکومت اسلامی ایران با ارسال نامه ای به سفرای کلیه کشورها خواست که از انتشار کتاب آیات شیطانی، جلوگیری کنند باین ترتیب، پرچم سانسور خود را در جهان نیز بالا برد.

دفتر خمینی در مورد وجوب قتل سلمان رشدی و تکذیب شایعات در تاریخ 29 بهمن 1367 در پاسخ به این مطلب و شایعاتی که برای تغییر حکم اعدام رشدی به راه افتاده بود اطلاعیه ای منتشر کرد و بار دیگر بر قتل رشدی تاکید نمود.

در سال 1369 بنیاد 15 خرداد تصمیم گرفت برای کسانی که سلمان رشدی را به قتل برسانند جایزه تعیین شده را به دو برابر رساند و نیز همین بنیاد سمینار تبیین حکم خمینی را در اسفند ماه همان سال در تهران برگزار کرد. سپاه پاسداران نیز آمادگی خود را برای اجرای فتوای خمینی اعلام کرد.

بازتاب فتوای خمینی در انگلستان بیش از سایر کشورها بود. زندگی سلمان رشدی دگرگون شد و اجبارا به زندگی زیرمینی پناه برد زیر حفاظت تمام وقت پلیس قرار گرفت. حملاتی نیز به برخی کتابفروشی ها که کتاب ایات شیطانی ار می فروختند، صورت گرفت.

هنوز هم هیچ کدام از مقامات و سران حکومت اسلامی، حام قتل سلمان رشدی لغو نکرده اند. مترجم ژاپنی کتاب «آیات شیطانی» در توکیو، به ضرب چاقو به قتل رسید. به مترجم ایتالیایی این کتاب در میلان، حمله شد و ناشر نروژی این کتاب نیز مورد حمله مسلحانه قرار گرفت.

 

بدین ترتیب، حکومت اسلامی با سرکوب انقلاب مردم و آزادی هایش، با کشتارها و ترورها و اعدام های دسته جمعی مخالفین و سازمان دهی خفقان و سانسور شدید پایه هایش را تثبیت کرد. کشتار زندانیان سیاسی، معتادان و غیره با صدور حکم انتصاب خلخالی به مقام قاضی شرع از سوی خمینی شدت بیش تری یافت. زیرا خلخالی نیز هم چون خمینی شخصا جنون آدم کشی داشت. او تاکید می کرد: «اگر میان صد تن 99 تن بی تقصیر باشند و ندانیم نفر صدمی که گناه کرده چه کسی بوده، همه 100 تن را می باید مجازات کرد.»

خلخالی به طور مداوم به قتل و اعدام مبارزان پرداخت. در کردستان و ترکمن صحرا و... دست به  جنایات فجیعی زد. سپاه نیز مستقیما دستگیرشدگان را تیربازان می کرد و خلخالی به آن ها گفته بود که نام اعدام شدگان را در فرم مخصوصی بنویسند. برای مثال، در جریان اعتراضات مردم ترکمن صحرا، بدون هیچ محاکمه ای تعدادی از فعالین سرشناس را محسن رفیقدوست و تنی چند از  پاسداران دیگر، در جنگل های شمال تیرباران کرد. در کشتار مردم ترکمن صحرا، برای اولین بار در ایران، گور دسته جمعی اعدامی های بدون محاکمه پیدا شد. حدود 25 نفر در بیابان های منطقه ترکمن صحرا پیدا شدند که از ناحیه سینه تیر خورده و یک جا دفن شده بودند. این نوع گورهای دسته جمعی بعدا در تهران و اخیرا نیز در سنندج هم پیدا شده است. بی شک پایه های حکومتی که با ریختن خون ده ها هزار انسان بنیان گذاشته شده، هرگز تثبیت نمی گردد و محکوم به شکست است.

در واقع سران تروریست حکومت اسلامی، برای کسب قدرت و تثبیت و حفظ آن از کشتار انسان ها نه تنها هیچ بایی ندارند، بلکه لذت هم می برند. زندان های حکومت اسلامی، مملو از زندانیان سیاسی است. اعدام های دسته جمعی و برپایی گورهای دسته جمعی در خاوران و بهشت زهرا و... بخش دیگری از کارنامه ترویستی حکومت اسلامی محسوب می شوند. تجاوز رسمی به دختران باکره در زندان ها قبل از اعدام آن ها، با این توجیه که براساس قوانین اسلامی، اگر دختر باکره اعدام شود مستقیما به بهشت می رود؟ تجاوز به حریم خصوصی مردم و بگیر و ببندها با هدف ایجاد فضای رعب و وحشت و ترور و چپاول و غارت منابع مالی و معنوی کشور توسط سران حکومت و دزدی آن ها و آیت الله های در قدرت، همه و همه در خدمت اهداف تروریستی حکومت اسلامی قرار دارند.

در هفت ماه گذشته، میلیون ها تن از مردم ایران و در پیشاپیش همه دختران و پسران جوان با شهامت بی نظیری به پا خواسته اند تا حق خود با قدرت و همبستگی انسانی خویش از حلقوم سران حکومت اسلامی بیرون بکشند. این مردم در خیابان ها و پس از دستگیری در زندان ها، همواره با رعب و وحشت و ترور ارگان های سرکوب حکومت اسلامی به ویژه سپاه روبرو هستند. نیروهای تروریستی سپاه و بسیج و امنیتی در کنار سایر نیروهای سرکوبگر هم چون ضدشورش، نظامی و انتظامی و نیروهای حرفه ای به نام لباس شخصی ها و غیره در خیابان ها مردم را زیر ماشین می گذارند و از روی پل پرتاب می کنند.

 

پس از تظاهرات روز «عاشورا» که آخرین آمار کشته ‌شدگان آن را بولتن محرمانه ایرنا منتشر کرده و در وب‌ سایت جرس نیز منتشر شده، ۳۷ نفر اعلام شده است. هم چنین در روزها نخست اعتراضات مردمی، اسامی ۶۹ نفر از معترضين کشته شده در رسانه ها اعلام شده است.

 

پیکر منجمد بسیاری از کشته‌ ها به خانواده‌ ها تحویل داده نشده و پس از چندین هفته نگهداری در سردخانه ‌های صنعتی توسط ماموران امنیتی دفن شده‌اند. روز ۲۱ تير از میان جوازهای دفن صادر شده در قبرستان بهشت زهرا، ۲۸ جواز بدون ذکر نام و نام خانوادگی صادر شده و همگی در قطعه ۳۰۲ به خاک سپرده شده ‌اند. ۲۴ تيرماه نيز ۱۶ جواز دفن با شرايط فوق صادر شده است. (نوروز، ۳۰ مرداد ۱۳۸۸)

 

تجاوز با باتون و شيشه نوشابه و نیز تجاوز جنسی به برخی از بازداشت‌شدگان در زندان. پرتاب افراد از پشت بام و کشتن افراد به این طریق (پنج نفر به این طریق کشته شده‌اند که فیلم آن در یوتیوب موجود است) یا هل دادن افراد از طبقات به سمت پایین (یک دختر در دانشگاه همدان) یک نفر در روز عاشورا از بالای پلی به پایین پرتاب کردند. فردی را زیر ماشین گرفتند و راننده با دنده عقب گرفتن دو بار از روز قربانی رد شد.

 

سرانجام پس از گذشت چند ماه و کشمکش های بسیار، گزارش کمیته تحقیق از جنایت کهریزک به هیات رییسه مجلس ارائه و بر اساس خبر «سایت الف» سعید مرتضوی به عنوان متهم اصلی این پرونده معرفی شد. این در حالی ست که غلامرضا اسداللهی و فرهاد تجری، دو عضو کميته ويژه گفته اند که «مواد مطروحه در مورد سعيد مرتضوی هنوز تایيد نشده» است. هنوز معلوم نیست در این گزارش از سردار نقدی، که زندانیان کهریزک به صراحت به نقش وی در این زندان اشاره کرده اند، نامی برده شده یا نه.

 سایت الف، سایت اینترنتی وابسته به احمد توکلی، رییس مرکز پژوهش های مجلس، روز چهارشنبه 16 دی 1388، با انتشار بخش هایی از این گزارش، نوشت: «گزارش هیات تحقیق و تفحص مجلس، تقصیر اصلی را متوجه سعید مرتضوی؛ دادستان سابق تهران که به دستور رییس وقت قوه قضاییه اختیار بازداشتگاه کهریزک را بر عهده داشته است، می‌ داند.»

 

در پی علنی شدن این گزارش در سایت الف، سخنگوی كمیته ویژه مجلس جهت بررسی وضعیت بازداشت ‌شدگان حوادث پس از انتخابات در جلسه مجلس شورای اسلامی گزارش تفصیلی و كامل این كمیته را قرائت كرد. به گزارش خبرنگار «آینده» محورهای این گزارش آمده است:

كهریزك یك بازداشتگاه رسمی بوده و همه مسئولان قضایی از بالاترین رده از آن مطلع و حتا بازدیدهایی نیز داشته ‌اند. لذا این كه برخی مسئولان قضایی طی مصاحبه ‌هایی از خود سلب مسئولیت نموده ‌اند به هیچ وجه قابل پذیرش نیست و امروز بیش از همه دستگاه قضایی باید پاسخ گوی ضعف‌ ها و خلل‌ های این بازداشتگاه باشد... اگر چه اعزام این افراد به كهریزك حتا در صورت فقدان ظرفیت زندان اوین هم قابل توجیه نیست، لكن مسئولان زندان اوین در جلسه‌ كمیته با آنان اذعان داشتند كه زندان اوین ظرفیت پذیرش آن بازداشت ‌شدگان را داشته است. ضمن آن كه مسئولان بازداشتگاه كهریزك با این عنوان كه ظرفیت پذیرش این تعداد از بازداشت‌شدگان را ندارند در هنگام نخست از پذیرش آنان سر باز زده و بازداشت ‌شدگان ساعتی نیز در بیرون از بازداشتگاه معطل بوده اما به دلیل اصرار مقام قضایی دستور دهنده، مجبور به پذیرش می ‌شوند و لذا بازداشت‌شدگان را در سالن كوچك قرنطینه به مساحت 70 متر جا می‌ دهند... در خصوص كشته شدن سه تن از بازداشت‌ شدگان آنچه تاكنون قابل توجه است این كه آنان با توجه به عوامل متعدد از جمله كمبود مكان، ضعف امور بهداشتی، تغذیه نامناسب، گرما، فقدان كولر و… و در نتیجه ضرب و شتم و بی‌ توجهی ماموران و مسئولان بازداشتگاه به وضعیت جسمی آنان بوده و اساسا طرح مساله ‌ای با عنوان مننژیت رد شده است... كمیته یادآور می ‌شود كه هنوز هم برخی دیگر از بازداشتگاه ‌ها وجود دارد كه هرچه سریع‌تر باید نسبت به نظارت بر آن‌ها و استانداردسازی آن ها اقدام شود.

جلالی، سخنگوی كميته ويژه مجلس در خصوص گزارش حوادث پس از انتخابات درباره نقش مرتضوی در این فاجعه گفت: از مرتضوی در خصوص كشته شدن سه تن از افراد بازداشت شده آقايان روح‌الامينی، ‌كامرانی و جوادی فر پرسيده شد. وی دليل اين مساله را بنا بر بررسی ‌های انجام شده از سوی پزشكی قانونی مننژيت دانست و متذكر شد كه با سرعت در بازداشتگاه‌ ها عمليات واكسيناسيون مننژيت در حال انجام می ‌باشد. هيات از وی پرسيد به چه دليل دستگيرشدگان روز 18 تيرماه به بازداشتگاه كهريزك منتقل شدند، ايشان ضمن مناسب و استاندارد دانستن اين بازداشتگاه مساله فقدان ظرفيت زندان اوين را اصلی ‌ترين دليل جهت انتقال اين بازداشت‌شدگان به كهريزك دانست.

هيات روز سه‌شنبه هفتم مرداد ماه به زندان اوين عزيمت كرد و طی ديدار پنج ساعته با همه زندانيان دستگير شده ميدانی اغتشاشات ديدار و سخنان آنان را استماع كرد، در وهله نخست هيات به ديدار حدود 60 تن از بازداشت‌شدگان منتقل شده از كهريزك به اوين رفت و به شكل مفصلي سخنان آنان را شنيد. آنان مجموعه آزارهای انجام شده را به اطلاع هيات رساندند كه اهم آن آزارها عبارت بود از زندانی شدن 147 نفر در يك مساحت كم، عدم وجود تهويه، فقدان آب و غذای مناسب، شنيدن فحش‌ های ركيك، كلاغ‌پر رفتن همراه با ضرب و شتم، ‌همجواری با اراذل و اوباش و تحقير شدن.

قبل از انتشار این گزارش، «سازمان قضائی نیروهای مسلح حکومت اسلامی ایران نیز دلیل جان باختن سه بازداشتی کهریزک را «قتل عمد» اعلام کرده است. سازمان قضائی نیروهای مسلح در اطلاعیه خود با شرح مفصلی از روند بررسی پرونده‌ جان باختگان در بازداشت‌گاه کهریزک، نوشته است که به دنبال وقوع حوادث و ناآرامی ‌های پس از انتخابات، از تاریخ ۲۵ خردادماه تا ۳ تیرماه، تعداد ۲۳ متهم و در تاریخ ۱۹ تیرماه، تعداد ۱۴۵ متهم با دستور مقام قضائی به بازداشتگاه کهریزک اعزام شده‌اند. با شناسایی همه متهمان اعزامی به بازداشتگاه کهریزک در جریان حوادث بعد از انتخابات، با آنان تماس گرفته شد و ۹۸ نفر شکایت خود را به دادسرای نظامی تهران اعلام کردند و مصدومان به پزشکی قانونی معرفی شدند. ۵۱ نفر از ۹۸ نفر یاد شده با «پرداخت خسارت و دلجوئی» از پی گیری شکایت خود دست می‌ کشند. اطلاعیه سازمان قضائی نیروهای مسلح سپس با اشاره به جان‌باختن ۳ نفر از بازداشت‌شدگان، به نام‌های محسن روح‌الامینی، امیر جوادی‌فر و محمد کامرانی و شکایت اولیاء دم نوشته که تحقیقات جامعی از متهمان، شهود و مطلعین صورت گرفت و پزشکی قانونی در نظریه خود ضمن رد فوت نامبردگان به دلیل ابتلاء به بیماری مننژیت، با تائید وجود آثار متعدد ضرب و جرح بر روی اجساد، علت درگذشت متوفیان را مجموع صدمات وارده اعلام کرده است. این اطلاعیه می‌گوید که از ۲۲ نفری که از رده‌ها و قسمت ‌های مختلف نیروی انتظامی و افراد مرتبط، به عنوان متهم تحت تعقیب قرار گرفته ‌اند نهایتا ۱۲ نفر را مجرم شناخته و برای آنان کیفرخواست صادر کرده است. برای سه نفر از این عده که از شاغلان بازداشتگاه کهریزک بوده ‌اند، به اتهام مشارکت در ایراد ضرب و جرح منجر به قتل عمد سه نفر، درخواست مجازات شده است.

باین ترتیب، در گزارش كميته ويژه مجلس شورای اسلامی، سعید مرتضوی دادستان پیشین دادگاه عمومی و انقلاب تهران به عنوان یکی از اصلی ترین و مهم ترین متهمان فاجعه کهریزک معرفی شده است.

سعید مرتضوی که از وی به عنوان یکی از قدرتمندترین مقامات قضایی و هوادار سرسخت رهبری حکومت اسلامی نام برده می شود در طول بیش از یک دهه اخیر بارها و بارها در مظان اتهامات مختلف قرار گرفته اما هر بار با حمایت های مقامات ارشد حکومتی از هرگونه پاسخگویی به اتهامات مطروحه طفره رفته است.

سعید مرتضوی، متولد سال ۱۳۴۶ در شهرستان میبد یزد است که در سنین نوجوانی به نیروی بسیج مستضعفین  پیوست و همکاری خود را با بسیج استان یزد آغاز کرد. در همان سال ‌ها بود که مرتضوی از سهمیه بسیج استفاده کرد و در سال ۱۳۶۵  وارد دانشگاه آزاد تفت شد. او هم زمان با تحصیل در دانشگاه به همکاری خود با بسیج ادامه داد و در همین حال در قوه قضائیه نیز ابتدا به عنوان سرباز و سپس به عنوان ضابط قضایی در دادگستری استان یزد مشغول به کار شد. مرتضوی تنها نوزده سال داشت که به عنوان دادیار یکی از شعب دادگاه انقلاب شهر بابک انتخاب شد.

 بعد از گذشت نزدیک به یک سال یعنی در آغاز بیست سالگی بود که او از دادیاری به ریاست دادگاه ارتقا یافت. بدین ترتیب، سعید مرتضوی 19 ساله که با سهمیه بسیج وارد دانشگاه شده بود به سرعت در سیستم قضایی کشور ارتقا مقام می یافت.

زهرا کاظمی، عکاس ایرانی - کانادایی روز دوم تیر 1382 در مقابل زندان اوین و هنگامی كه مشغول گرفتن عكس از تجمع خانواده‌ های بازداشت شدگان بود با ضرب و شتم دستگیر می‌ شود. مرتضوی نیز حكم بازداشت وی را صادر می‌ كند. پنجم تیر ماه وی را به بیمارستان منتقل می ‌كنند و ساعت 6 صبح روز ششم، حالش وخیم شده، به علت خونریزی مغزی به كما می ‌رود و دچار مرگ مغزی می ‌شود. علت خونریزی ضربه مغزی و شكستگی جمجمه تشخیص داده می‌ شود. كاظمی تا روز 19 تیر ماه 1382 علی رغم مرگ مغزی زیر دستگاه تنفس مصنوعی نگهداری می ‌شود و پس از این تاریخ مرگ وی اعلام می شود.

به گفته خانواده‌ زهرا كاظمی، دادستانی اصرار بر دفن سریع وی داشته است. پرونده زهرا کاظمی تنها موردی نبود که در آن نام سعید مرتضوی مطرح شده است. وی در پرونده بسیاری از روزنامه های توقیف شده، روزنامه نگاران زندانی و فعالان سیاسی نقش موثری داشته است. اما نام مرتضوی در پرونده دیگری نیز طرح شد. زاکانی نماینده اصولگرای مجلس در اظهاراتی دادستان وقت تهران را متهم نمود که در رسیدگی به پرونده فروش سئوالات کنکور اختلال ایجاد نموده است. در پی این اظهارات مرتضوی در نامه ای که در روزنامه دولتی ایران به چاپ رسید سلامت روانی زاکانی را مورد تردید قرار داد. زاکانی نیز جوابیه مفصلی شامل تخلفات گسترده سعید مرتضوی در چند پرونده مربوط به فروش سئوالات کنکور برای روزنامه ایران ارسال نمود. در همان زمان ۲۰۸ نماینده مجلس هشتم در نامه ای به رییس پیشین قوه‌ ‌قضائیه، خواستار تشكیل دادگاهی صالح و بی ‌طرف و علنی ‏برای رسیدگی به اتهامات سعید مرتضوی، دادستان تهران شدند. 600 تن از فعالان سابق جنبش دانشجویی نیز در نامه ای از هاشمی شاهرودی، رییس پیشین قوه قضائیه پرسیده اند: «آیا باور كنیم یكی از كلیدی ترین مناصب دستگاه قضایی ‏در اختیار فردی بی منطق است كه با فحاشی و اهانت به استقبال سخنان مستدل و منطقی می رود و آیا اساسا چنین ‏فردی شایستگی ادامه اشغال این جایگاه خطیر را دارد و به راستی دستگاه قضایی با چنین كارگزارانی به كجا می ‏رود؟.‏» به دلیل این که مرتضوی مورد حمایت خامنه ای و احمدی نژاد بود به هیچ مقامی، حتا به مجلس نیز جواب نمی داد. اما اکنون که دعوا بین سران حکومتی و جناح های آن بالا گرفته و رهبر نیز همواره در ترس و هراس دایمی به سر می برد شاید حمایت از وی، برای او به صرفه نباشد.

 

اخیرا لارنس کنون، وزیر امور خارجه کانادا، بار دیگر از دولت ایران خواستار بررسی مجدد پرونده زهرا کاظمی، عکاس - روزنامه‌ نگار کانادایی ایرانی ‌الاصل و بازگرداندن جسد او شد. مسئول مستقیم پرونده زهرا کاظمی، مرتضوی دادستان سابق تهران است که این روزها به عنوان متهم اصلی پرونده کهریزک معرفی شده است.

 

روزنامه بریتانیایی تایمز روز جمعه ۸ ژانویه 2010 گزارش داد که سنگ قبر ندا آقا سلطان، زن جوانی که در جریان اعتراضات ماه ژوئن کشته شد، برای دومین بار تخریب شده است. تصاویری که در آن روزنامه درج شده است، نشان می دهد که سنگ مرمر سیاه قبر ندا با تصویر کنده کاری شده چهره او، بر اثر تیراندازی سوراخ شده است.

روزنامه تایمز نوشت که تخریب قبر ندا در حالی صورت گرفته است که نیروهای امنیتی ۲۴ ساعته در اطراف آن نگهبانی می دهند تا مبادا به «مزار شهید» تبدیل شود. 

مرگ ندا که فیلم آن ضبط شد و توسط اینترنت انتشار یافت، خشم و اعتراض جهانی را برانگیخت. وی دانشجوی ۲۶ ساله فلسفه بود. گفته شده است که یکی از اعضاء بسیج (نیروهای داوطلب شبه نظامی که تحت فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فعالیت می کنند) ندا را در حاشیه یک راهپیمایی در تهران، هدف گلوله قرار داده است.

کاسپین ماکان، نامزد ندا به روزنامه تایمز گفت: «آن ها فقط یک بار به ندا شلیک نکردند، تا همین امروز با بی احترامی به مزار ندا، هم چنان دارند به او شلیک می کنند.» ماکان پس از مرگ ندا ۶۵ روز زندانی شده بود، وی پس از رهائی از زندان به خارج گریخته است. او به روزنامه تایمز گفت که در دوران زندان، ماموران وزارت اطلاعات به او گفته اند که مرگ ندا «ضربه بزرگی به رژیم زده است.»

 

حکومت اسلامی، رو به فروپاشی می رود. زیرا طی ماه‌ های گذشته و با خیزش میلیونی مردم ایران، علاوه بر این که دعوای سران و جناح های آن به اوج خود رسیده، تعداد زیادی از افراد وابسته یا مشغول به خدمت در ارگان ‌های حکومتی هم از کشور خارج شده و به کشورهای مختلف دنیا درخواست پناهندگی داده ‌اند. به گفته علی اکبر امیدمهر، در طی هفت ماه گذشته «27 نفر از دیپلمات‌ های جمهوری اسلامی» محل خدمت خود را ترک کرده و به کشورهای اروپایی پناهنده شده‌‌ اند.

امیدمهر، دیپلمات سابق حکومت اسلامی در کشورهای هند، پاکستان و افغانستان به صدای آمریکا گفت: «در طی دو هفته‌ اخیر پنج نفر از دیپلمات‌ های جمهوری اسلامی از کشورهای محل اقامت خود تقاضای پناهندگی کرده‌اند.» این پنج نفر عبارتند از محمدرضا حیدری، کنسول ایران در اسلو، دو دیپلمات در آلمان و دو دیپلمات در فرانسه و انگلستان که جملگی همراه با خانواده ‌های خود از کشورهای محل خدمت تقاضای پناهندگی کرده ‌اند.

امیدمهر، دلیل عدم اعلام جزئیات در مورد پناهندگی این افراد را «عدم تثبیت امنیت خود و خانواده» آن ها اعلام کرده و این که «از لحاظ قانونی، دولت میزبان مجاز به اعلام عمومی اطلاعات مربوط به پناهندگی افراد» در کشورهای اروپایی نیست.

هفته‌ گذشته خبری در مورد استعفای محمدرضا حیدری، کنسول ایران در اسلو، در رسانه ها انعکاس یافت که حاکی از استعفا و کناره‌ گیری او از سفارت ایران در نروژ به خاطر «اعمال خشونت ‌ها علیه مردم» از طرف حکومت اسلامی بود. بلافاصله بعد از انتشار این خبر، رسانه‌ های وابسته به حکومت اسلامی آن را تکذیب کردند و سفارت ایران در اسلو و وزارت خارجه حکومت اسلامی هم آن را «شایعه و دروغی» دانستند که حاصل بخشی از «جنگ روانی منابع غربی» است. خبرگزاری فارس، وابسته به نهادهای نظامی ـ امنیتی هم  در گزارشی به نقل از یک مقام مطلع در سفارت ایران در نروژ، خبر داد که: «ماموریت این شخص پایان یافته و وی در حال حاضر در مرخصی به سر می ‌برد.»

رامين مهمان ‌پرست، سخنگوى وزارت خارجه نیز به خبرگزارى رويترز گفت: «اگر چه حيدرى هنوز به ايران بازنگشته، اما دليل ادامه حضور او در نروژ انتظار براى پايان سال تحصيلى فرزندانش بوده است.»

به دنبال این تکذیب ‌ها، حیدری در مصاحبه با تلویزیون نروژ با تایید استعفای خود گفت: پس از سركوب معترضان به نتيجه انتخابات رياست جمهورى در روز عاشورا، ششم دى ماه، از مقام خود كناره گيرى كرده است.»

وی در  مورد بازگشت به ایران هم‌ به تلویزیون دولتی نروژ گفت: «اگر من به ايران باز گردم معلوم نيست كه چه اتفاقى رخ خواهد داد. براى من ممكن نيست كه به ايران برگردم. دوستانم به من خبر داده اند كه اگر برگردم دچار دردسر خواهم شد.» حیدری، دو سال کنسول ایران در اسلو بود و همراه با دو فرزند و همسرش در آن‌جا زندگی می کرد.

برخی از وابستگان حکومتی نیز از کشور گریخته و درخواست پناهندگی کرده اند. برای نمونه نرگس کلهر، دختر مهدی کلهر، مشاور احمدی نژاد به آلمان رفته و از این کشور درخواست اقامت کرده است.

اما مهدی کلهر در گفتگو با خبرگزاری مهر، ادعا کرده است که یک سال  است از دخترش خبر ندارد، پناهندگی او را ناشی از «اغفال شدن توسط دشمنان» دانست و به دخترش توصیه کرد «ابزار دشمن علیه کشورش نشود و راهی را نرود که بازگشتی در آن وجود ندارد.»

کلهر دلیل جدایی از دختر و همسرش را اختلاف با آن ها به خاطر «همکاری با احمدی ‌نژاد از سال 84» عنوان کرد و  گفت همسر وی به همین خاطر درخواست طلاق کرده و از او جدا شده است.

نرگس کلهر در پاسخ به پدرش گفته است: «اگر توسط دشمنان اغفال شده بود، حتما جای بهتری برای ماندن به او داده می شد و دیگر لازم نبود که به کمپ پناهندگان برود.»

 

بیست و هفتم آذر ماه 1388، شبکه خبری کانال چهار تلویزیون بریتانیا نیز از فرار یک بسیجی به این کشور خبر داده بود. مصاحبه لیندسی هیلسوم، با یک بسیجی ایرانی پخش شد که به تازگی از کشور گریخته و  نامش محفوظ مانده بود. در این برنامه این بسیجی که چهره ‌اش نمایش داده نشد از تغییر صندوق ‌های رای، تجاوزها و کشتار معترضان و بدرفتاری با آنان در زندان با گریه صحبت کرد و گفت «هم دنیایم را از دست داده ام و هم دینم را».

سردار مدحی (حسینی)، در مصاحبه مفصلی با واشنگتن پست و بانکوک پست، اقدامات دولت احمدی نژاد و سپاه را به شدت مورد انتقاد قرار داده و سقوط حکومت اسلامی را پیش بینی کرد.

سردار محمدرضا مدحی، در مصاحبه با «روز» که سه شنبه ۲۲ دى ۱۳۸۸ - 12 ژانویه 2010، منتشر شده استکه در این جا بخشی از این مصاحبه را می خواینم: محمدرضا مدحی که با اسنادی نشان می دهد از دوازده سال قبل مسئول کمیته ای در مجلس خبرگان بوده و از سال ها قبل در حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران به کار اشتغال داشته و همواره در رده اطلاعاتی و امنیتی حکومت اسلامی کار کرده در گفتگویی با روز اسرار تازه ای از اردوی سرکوبگران را افشا کرد.  

محمدرضا مدحی چنان که در ابتدای مصاحبه اعلام داشت در ایران به نام سیدرضا حسینی شناخته می شود، تا سال ۱۳۸۶ مسئول کمیته تقویت و جلوگیری از تضعیف نظام مجلس خبرگان رهبری بوده وی پیش از قبول مسئولیت در مجلس خبرگان در حفاظت اطلاعات سپاه فعالیت می کرده است. مدحی که اینک در بانکوک اقامت دارد در خصوص کمیته ای که وی مسئول آن بوده می گوید:  «اصل ۱۱۱ قانون اساسی کمسییونی دارد به عنوان کمیسیون اصل ۱۱۱ در خبرگان رهبری. این کمیسیون معروف است به هیات تحقیق یا کمیسیون تحقیق و کارش نظارت بر عملکرد، زیر مجموعه ها، و عزل و نصب های رهبری است. این کمسییون دو کمیته دارد که یکی کمیته هفت نفره است که سیاست های کلان نظام را تدوین می کند. کمیته دیگری دارد به نام «کمیته تقویت و جلوگیری از تضعیف نظام» که بازوی اجرایی کمیسیون است. در این کمیسیون ۱۵ روحانی هستند مانند آقای فلاحیان و آقای آیت اللهی  و من ۱۲ سال رییس آن کمیته بودم.» مدحی خود را از افراد مورد اعتماد رهبری معرفی می کند. بررسی قتل های زنجیره ای و تخلفات قوه قضاییه از جمله پرونده هایی است که وی طی سال های گذشته در مجلس خبرگان به آن ها رسیدگی کرده است. پیش از این درحفاظت اطلاعات سپاه نیز کار کرده است.

آقای علی مطهری نماینده محافظه کار مجلس یک بار در مصاحبه ای گفته بودند که اگر مسئولیت مدیریت بحران بعد از انتخابات با آقای حسین طاپب نبود این اتفاقات نمی افتاد و عده ای کشته نمی شدند. نظر شما به عنوان فرد مطلعی که شناختی از این افراد دارید در این باره چیست؟

وقتی افرادی مثل آقای طاپب بخواهند کنترل وضعیت را به عهده بگیرند چیزی بهتر از این نخواهد شد. طاپب زمانی که در وزارت اطلاعات مشغول به کار بود وزیر وقت اطلاعات اقای فلاحیان وی  را اخراج کردند و اصلا گفتند که او را دیگر به وزارتخانه  راه ندهند ولی  او به سپاه برگشت. مدتی هم به حوزه رفت. خلاصه سرگردان بود.

در آن زمان شغل شما چه بود؟

من رسما از چهاردهم فروردین ۷۹ تا ۲۵ مردادماه ۸۳ مسئول پرونده قتل های زنجیره ای بودم. اما تسویه حساب های داخلی که متاسفانه زیانش  به مردم رسید  و  هزینه اش را مردم دادند مانع از کار شد. در آن زمان  افرادی مانند جواد آزاده و احمد شیخانی که از وزارت اطلاعات طرد شده بودند به همراه  طاپب، به عنوان کمیته شش نفره مامور رسیدگی به ماجرای قتل ها شدند و قرار شد  قاتلان و آمران قتل های زنجیره ای، شناسائی شوند در آن ایام یک فاجعه بزرگ انسانی رخ داد که با هیچ منطقی نباید صورت می گرفت. شکنجه هایی که بر علیه همسر سعید امامی صورت گرفت غیرانسانی بود. همه از طریق ویدپوها دیدند و به گوش بالاترین مقامات نظام رسید. از طریق شکنجه‌ های بی سابقه او را وادار کردند که اقرار کند با موساد رابطه داشته و یا با قرآن چه  می کردند و با افراد نزدیک رابطه  داشتند. تا این حد رفتند که عوامل بیگانه در این قتل ها نقش داشتند. چرا که از افشاگری آن زن می ترسیدند.  

آیا آقای طائب در این جریان دست داشت؟

بله و حالا باید پرسید چرا کسی نسبت به این شکنجه ‌ها هیچ برخورد قضایی یا شرعی انجام نداد؟ در حکومتی که اسلامی است و قانون اساسی دارد و قانون مجازات های اسلامی دارد چرا هیچ برخورد قانونی و قضایی با این مساله صورت نپذیرفت؟ و چرا کسانی که این کار را کردند با توجه به این که قبلا اخراج شده بودند و دوباره دعوت به کار شده بودند مواخذه نشدند؟ چون که رفتند زیر چتر همین آقای میثم که همان حسن عبداللهی است و الان هم که به وی حسین طاپب می گویند. حالا کسی رییس سازمان اطلاعات سپاه شده  که این همه در حق یک زن مومنه جفا کرد. حال سعید امامی هرچه باشد. او فقط می خواست بگوید شوهرش بیگناه است و اگر کارهایی کرده  خودسرانه  نکرده و حتا وزارت اطلاعات در این وسط کاره ‌ای  نبوده است. افرادی که آن روز آن جنایت ها را مرتکب شدند، توسط چه کسی بعد از کنار رفتن از پرونده قتل های زنجیره ای پناه داده شدند؟ مسئول این کار حسین طاپب بود. الان افرادی مانند جواد آزاده زیر نظر طاپب هستند. همان کسی که به زن سعید امامی رحم نکرد الان به مردم رحم می کند؟...

 

مهدی‌ رستم ‌پور، گزارشگر ورزشی صدا و سیما که در معیت تیم ملی کشتی حکومت اسلامی ایران برای گزارش مسابقات جهانی کشتی به دانمارک رفته بود، همراه تیم ملی به کشور بازنگشت و از کشورهای اروپایی تقاضای پناهندگی کرد.

اما يزدانی خرم، رئیس فدراسیون کشتی جمهوری اسلامی پناهنده شدن مهدی رستم پور گزارشگر برنامه دایره طلایی را «شایعه» خواند. اما بلافاصله بعد از سخنان رییس فدراسیون کشتی، رستم‌ پور در مصاحبه با رسانه‌ های مختلف پناهندگی خود را تایید کرد و اظهار داشت: «باز نگشتن من به ایران در واقع با این مصاحبه ‌ها دیگر جنبه رسمی پیدا می ‌کند.»

محمد شادابی خبرنگار ورزشی که همراه تیم ملی والیبال ایران به ایتالیا رفته بود بعد از ورود به این کشور، از کاروان تیم ملی جدا شده بود. مسئولان فدراسیون ایران نتوانستند از او خبری به دست بیاورند تا این که با گذشت روزها خبر پناهندگی او تایید شد.

 

عکاسان خبرگزاری فارس هم به ترکیه گریختند. حسین سلمان زاده و جواد مقیمی عکاس این خبرگزاری، چندی پیش از ایران خارج شدند. ماجرا از این قرار بود که عکس‌ های این دو نفر از اعتراض‌ های خیابانی ایران در روزنامه‌ ها و رسانه‌ های خارجی به چاپ رسید و این موضوع موجب خشم مسئولین خبرگزاری فارس ‌شد. به دنبال طرح این مساله مدیر خبرگزاری فارس اعلام کرد: «متوجه شده ‌ایم که دو تن از عکاسان ما مخفیانه عکس گرفته و آن ‌ها را برای رسانه‌ های بیگانه فرستاده ‌اند. ما منتظر اطلاعات بیش تر هستیم و به زودی با آنان برخورد می ‌کنیم.» این هشدار سبب شد تا این دو عکاس در اولین فرصت از کشور خارج شوند و تقاضای پناهندگی کنند.

 

در تازه‌ ترین مورد، کاراته ‌کاران زن تیم ملی ایران بعد از حضور در مسابقات آلمان در آبان ماه 1388 و پس از حضور بدون حجاب در مسابقات از بازگشت به ایران خودداری کردند. هم‌ چنین طی ماه‌ های گذشته از شش ژیمناست اعزامی ایران به اسپانیا، تنها سه نفر به تهران باز گشتند. پیش ‌تر از آن مربی و سه قايقران زن ايرانی  هم در سفر به آمريکا به این کشور پناهنده شدند. اتفاقی که  بعد از پناهنده شدن یک قایقران ایرانی دیگر در جریان سفر تیم ملی ایران به آلمان تکرار شد. سروش شیخ الاسلامی بسکتبالیست ایرانی نیز از دیگر ورزشکارانی بود که بعد از خروج همراه تیم‌ های ایرانی دیگر به کشور بازنگشت.

در تمامی این موارد هم فدراسیون ‌های ورزشی و رسانه‌ های دولتی ابتدا پناهندگی این ورزشکاران را تکذیب و حاصل جنگ روانی اعلام کردند، اما پس از مدتی این اخبار را تایید کردند.

 

این نمونه ها، بشارت دهنده فروپاشی حکومت اسلامی است. در چنین موقعیتی یک خواست دیگر مردم آزاده ایران، همواره رسیدگی و افشای اقدامات متعدد تروریستی حکومت اسلامی و قتل مخالفین و محاکمه آمرین و عاملین این جنایت ها در نهادهای بین المللی و رسانه ها گروهی است. هر چند که تاکنون دولت های فرانسه و آلمان تروریست های حکومت اسلامی را دستگیر و محاکمه و زندانی کرده اند اما همواره به دنبال معاملات اقتصادی و سیاسی آن ها را آزاد کرده اند. نمونه اش آزادی انیس نقاش در فرانسه و دارابی در آلمان. در حالی که در کارنامه اقدامات تروریستی حکومت اسلامی ایران در خارج از کشور، دادگاه برلین  در دهم آوریل 1997، پس از رسیدگی  به ‏ترور رستوارن میکونوس، رسما علی خامنه ای، هاشمی رفسنجانی و علی ‏فلاحیان را آمران اصلی این جنایت معرفی کرده است.

تاکنون سازمان ها و احزاب چپ و نهادهای دمکراتیک مخالف حکومت اسلامی ایران در خارج کشور، خواستار تعطیلی همه مراکز حکومت اسلامی، از مراکز فرهنگی و مساجد گرفته تا کنسولگری ها و سفارت خانه های حکومت اسلامی بوده اند اکنون نیز این مساله باید وسیع از گذشته پیگیری شود می توان وظایف کنسولگری و سفارت خانه ها را مثلا در زمینه ویزا و غیره به یک دفتر معمولی واگذار کرد. زیرا یکی از وظایف مهم این مراکز، جاسوسی علیه پناهندگان و فعالین سیاسی است و مامورین امنیتی تحت پوشش دیپلمات و با مصونیت دیپلماتیک در این مراکز فعالیت دارند و تاکنون برخی از این دیپلمات - تروریست ها شناسایی و بی سر و صدا از کشورهای اروپایی اخراج شده اند که منافع اقتصادی و سیاسی و دیپلماتیک دو کشور به خطر نیافتد؟!

برای مثال، هفته نامه اشپیگل، در رابطه با نقش سفارت ایران در ترور رستوارن میکونوس، روز ‏‏12 اردیبهشت با استناد به گزارش سری منتسب به «گروه ایران» در اداره ‏فدرال برای امنیت داخلی آلمان به تاریخ 29 ژوئن 93 نوشت:‏ ‏«...سوء قصد علیه ایرانیان باید توسط شعبه سرویس مخفی ایران در بن ‏تدارک و تحت نام رمز «بزرگ علوی» انجام گرفته باشد. بنابر همین گزارش ‏شعبه «وزارت اطلاعات و امنیت» ایران که بین سه سرویس مخفی ایران که ‏در آلمان فعال هستند از همه بزرگ تر می باشد، سفارت ایران در بن دارای ‏مرکزی برای اقدام هایی در سطح اروپای غربی است. این شعبه وزارت ‏اطلاعات از پایان سال 1986 و ابتدای 1987 به وجود آمده است. شعبه مورد ‏نظر در یک طبقه حفاظت شده سفارت قرار دارد و یک اتاق مخابرات در ‏اختیار دارد. در آن جا حداقل 20 نفر پرسنل مشغول به کارند...»  «... پشت ‏سر تمام این جنایات یک قدرت حکومتی قرار دارد که از تمام امکانات ‏لجستیکی برخوردار می باشد.»

در حالی که حکومت اسلامی تاکنون در سرکوب و کشتار، ترور و وحشت، شکنجه و اعدام و غیره در داخل کشور و سیاست های تروریستی اش در خارج کشور زبان زد عام و خاص در جهان است؛ در حالی که نزدیکان فعالین سیاسی خارج کشور  را در ایران، همواره تهدید می کنند؛ در حالی که حکومت اسلامی در شرایط کنونی، جرات ترور فعالین خارج کشور را ندارد بر علیه اپوزیسیون خود در خارج کشور به انواع و اقسام ترفندها و توطئه ها متوسل می شود. برای نمونه، اخیرا پلیس بین الملل «اینترپل»  اسامی، عکس و مشخصات تعدادی از فعالین و مسئولین حزب کمونیست کارگری (حکمتیست) را که در کشورهای مختلف اروپایی زندگی می کنند و در حالی که در هیچ دادگاهی محاکمه و محکوم نشده اند را به عنوان «مجرم  و تحت تعقیب» منتشر کرده است. تنها «جرم» این فعالین سیاسی، فعالیت در جهت سرنگونی حکومت جهل و جنایت و ترور اسلامی است. این اقدام «اینترپل»، آشکارا همکاری با حکومت تروریستی اسلامی است. بنابراین، مسلما باید این حرکت پلیس بین الملل علیه اپوزیسیون حکومت اسلامی را محکوم کرد و به آن فشار آورد تا عکس و اسامی این فعالین سیاسی را از سایت خود بردارند و اگر واقعا می خواهند تروریست ها تعقیب و معرفی نمایند عکس ها و مشخصات خامنه ای، احمدی نژاد، جنتی، سرداران سپاه و بسیج و نیروهای امنیتی و غیره را در سایت خود منتشر کنند و با جدیت عوامل تروریستی حکومت اسلامی را دستگیر  کنند و به دادگاه های بین المللی رسیدگی به جنایات علیه بشریت تحویل دهند.

 

در فرهنگ روابط بین الملل، تروریسم این گونه تعریف می شود: «تروریسم، فعالیت های عاملان دولتی یا غیردولتی است که در کوشش های خود برای دست یابی به اهداف سیاسی، از روش ها و وسایل خشونت آمیز استفاده می کنند.»

دهخدا نیز در توضیح واژه ترور، این چنین نوشته است: «واژه ترور، از فرانسه گرفته شده، و به معنای قتل سیاسی به وسیله اسلحه بوده و در فارسی رواج پیدا کرده است. این کلمه در فرانسه به معنای وحشت و خوف هم آمده است. تروریست به شخصی اطلاق می شود که با اسلحه مرتکب قتل سیاسی شود. تروریسم در زبان فارسی به اصلی گفته می شود که در آن، از قتل های سیاسی و ترور دفاع گردد.»

در علوم سیاسی، ترور به معنای وحشت و ترس زیاد است و به وجود آوردن آن حالت فوق العاده ای است که ارگان های سرکوب حکومتی برای حفظ منافع حاکمیت، اعتراضات مردمی را به خاک و خون می کشند. و یا گروه هایی برای رسیدن به هدف های سیاسی خویش و یا کسب قدرت از جمله به ترور نیز متوسل می شوند. به طور کلی می توان گفت وجه مشترک همه تعریف ها از تروریسم، به منظور رسیدن به اهداف سیاسی است.

مفهوم شکل گیری ترور، هم زمان با تشکیل حکومت و دولت در تاریخ بوده است. اما اشکال آن در مسیر تاریخ در زمان های مختلف تغییر پیدا کرده است. از زمان شکل گیری دولت ها و ملت ها در اروپا، یعنی از عصر رنسانس و از قرن شانزدهم به بعد، ترور تا حد زیادی در مجموعه واژگان سیاسی شکل گرفت و از حالت فردی خارج گردید و شکل گروهی به خود گرفت. این شکل گیری، باعث شد که ترور به عنوان یک ایدئولوژی و جهان بینی مطرح شود و افراد و گروه ها و به ویژه حکومت های دیکتاتوری و مستبد و هم چنین پلیس مخفی و سازمان های اطلاعاتی کشورهای امپریالیستی نیز برای رسیدن به مقاصد سیاسی، دست به ترور می زنند.

تروریسم دولتی، تروریسمی است که در آن، دولت هدایت ترور را به عهده گرفته، برای آن سازمان در نظر می گیرد؛ هزینه هایش را می پردازد؛ به افراد آموزش های نظامی - امنیتی می دهد و آن ها را در درون و بیرون جامعه هدایت می کند.

نخستین کنوانسیون بین المللی درباره تروریسم، در سال 1937، یعنی قبل از جنگ جهانی دوم، به امضاء رسید. تعریفی که این کنوانسیون از تروریسم کرد، چنین بود: «تروریسم، اقدامات جنایی بر ضد یک دولت، با هدف ایجاد رعب و وحشت در شخصیت های خاصی، گروهی از اشخاص یا عموم مردم است.» بنابراین، در این کنوانسیون تنها به تروریسم علیه دولت تاکید داشته و هیچ اشاره ای به تروریسم دولتی نکرده است.

در سال 1984 نیز مجمع عمومی سازمان ملل، در قطعنامه ای تروریسم را این گونه تعریف کرده است: «فعالیت های مجرمانه و خشونت آمیزی که گروه های سازمان یافته برای ایجاد رعب و وحشت انجام می دهند تا به این ترتیب، نیل به اهدافِ به اصطلاح سیاسی را میسر سازند.»

در قوانین جزایی حکومت اسلامی ایران، نه تنها تروریسم به عنوان یک جرم مستقل تعریف نشده است، بلکه علاوه بر دستور سران و ارگان های ترور حکومت اسلامی برای ترور مخالفین، حتا آیت الله های در قدرت نیز شخصا فتوای ترور صادر می کنند. در واقع امروز که همه سران جناح های حکومت اسلامی، یک صدا به سر خمینی قسم می خورند و به سیاست های وی تاکید می ورزند، در حالی که خمینی نه تنها در جامعه ایران، بلکه در جهان نیز به رهبری که رسما بر تروریسم دولتی تاکید می کرد و فتوای های فراوانی نیز در سرکوب و کشتار مردم کردستان و جاهای دیگر ایران، حمله به دانشگاه ها، حمله به سازمان ها و احزاب و تشکل های دمکراتیک کارگران، زنان، دانشجویان، معلمان، نویسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران، قتل عام زندانیان سیاسی، سلمان رشدی و... صادر کرده است. هر دو جناح حکومتی به ویژه در دو دهه اول حکومت اسلامی، در همه این جنایات سهیم بوده اند. در واقع دفاع از خمینی و آرمان ها و سیاست های وی، دفاع از تروریسم و آدم کشی است.

سیاست های سران تروریست حکومت اسلامی و جوخه های ترور آن ها در این سی و یک سال نشان می دهد که اصولا هیچ اعتقادی به کرامت ذاتی انسان و آزادی هایش ندارند. از نظر آنان، این حاکمیت است که سرنوشت انسان ها را تعیین می کنند بنابراین، انسان ها حقی برای ساختن سرنوشت و آینده خویش ندارند. از نطر سران حکومت اسلامی، شهروندان ایران به «خودی» و «غیرخودی»، به «کافر» و «مسلمان»، «بهایی»، «درویش»، «سنی»، «یهودی»، «حامی حکومت» و «مخالف حکومت»، تقسیم می شوند. این تقسیم بندی غیرانسانی، از جمله تروریسم دولتی را به جایی می رساند که به خود اجازه دهد مخالفین حکومت و حتا زن و کودک و پیر و جوان را در کمال قساوت و بی رحمی قربانی کنند. در حالی که وظیفه حکومت این است که بدون در نظر گرفتن جنسیت، ملیت و باورهای سیاسی و مذهبی، به همه شهروندان کشور یکسان بنگرد و زندگی و امنیت و آزادی های آن ها در همه زمینه های فردی و اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تامین کند. در حالی که حکومت اسلامی، اکثریت شهروندان ایران را نه تنها از این حق و حقوق مسلم خود محروم کرده است، بلکه ده ها هزار نفر را نیز قریانی سیاست های غیرانسانی خود کرده است. اکنون حکومت اسلامی وحشی تر از گذشته، همه نیروهای سرکوب خود را مانند اشغالگران ارتش های خارجی، به جان مردم انداخته است! نیروهای سرکوبگر حکومت اسلایمی، همان رفتار وحشیانه ای را با مردم ایران دارند که نیروهای اشغالگر اسرائیلی در سرزمین های اشغالی فلسطین با مردم این کشور دارند.

وقتی شکنجه گران زیر نظر مستقیم قاضی های حکومت اسلامی هم چون سعید مرتضوی، به زندانیان تجاوز می کنند؛ در زیر شکنجه می کشند؛ وقتی فرماندهان سپاه پاسداران رسما به مردم را تهدید می کنند و در خیابان ها دست به ترور و کشتار مردم معترض می زنند؛ وقتی رهبر حکومت اسلامی و رییس جمهور آن همواره مردم را تهدید می کنند و در جهان به عنوان آدم کش و صادرکنندگان ترور و دشمن درجه یک آزادی بیان و اندیشه معروفند، رسما علیه مردم اعلام جنگ داده اند و از همه امکانات و ابزارهای سرکوب و ترور و وحشت خود نیز استفاده می کنند تا مردم به پا خواسته را سرکوب و مرعوب کنند، حکومتی که سران و نزدیکان آن ها، با غارت اموال عمومی کشور، اکثریت مردم را به خاک سیاه نشانده اند، آیا چنین حکومتی را می توان با زبان خوش و نصیحت و بیانیه و مذاکره و غیره اصلاح کرد یا باید با قدرت و همبستگی میلیونی مردم آن را سرنگون کرد؟

 

آخرین تروریسم حکومت اسلامی، ترور یک متخصص فیزیک اتمی است که در اوج کمشکش جناح های حکومتی، دیگر حاضر به همکاری با فعالیت های اتمی حکومت اسلامی نبود و قصد داشت از کشور خارج شود. مسعود علی ‌محمدی، استاد فيزيک دانشگاه تهران، صبح روز ۲۲ دي ماه 1388 در اثر انفجار بمبی در حوالی خانه ‌اش در قيطريه تهران کشته شد. دادستان تهران در نخستين واکنش ‌ها، از احتمال قوی دست داشتن سرويس‌ های موساد و سيا و عوامل آن ها در اين ترور گفت. رامين ميهمانپرست، سخنگوی وزارت‌ خارجه ايران نيز «عوامل صهيونيستی و مزدوران آمريکا» را مسئول اين «رخداد تروريستی» معرفی کرد. ميهمانپرست يادآوری کرد که حذف ظاهری دانشمندان اتمی کشورها، مانع از فرآيند علمی و تکنولوژيک نمی ‌شود.

علی ‌محمدی که برخی خبرگزاری ‌های ايرانی از او به‌ عنوان «دانشمند ارشد هسته ‌ای» نام برده ‌اند، دکترای فيزيک از دانشگاه صنعتی شريف داشت و عضو پژوهشکده دانش‌ های بنيادين ايران بود. سايت «جرس»، اعلام کرد که دکتر علی ‌محمدی از هواداران جنبش سبز و از استادانی بود که دو روز پيش از انتخابات، از نامزدی ميرحسين موسوی حمايت کردند.

از ديگرسو، خبرگزاری حکومتی فارس مدعی شد که «انجمن پادشاهی ايران» در اين رويداد دست داشته و بيانيه ‌ای در اين زمينه صادر کرده است. اين انجمن در واکنش به اين خبر و با انتشار اطلاعيه‌ای در شبکه اينترنت، دخالت خود در اين انفجار را تکذيب کرد.

وب‌ سايت شبکه تلويزيونی العربيه، از قبول مسئوليت گروهی ناشناخته در اين اقدام خبر داده است. به گزارش العربيه، گروهی به نام «جبهه آزادی ايران» با ارسال بيانيه ‌ای به «العربيه نت»، ترور مسعود علی ‌محمدی را بر عهده گرفته ‌اند.

این نوع اطلاعیه ها شبیه اطلاعیه هایی است که در سال 1377، هنگامی که قتل های زنجیره ای در جریان بود، منتشر می شد که بعدا روشن شد هم ترورها را مامورین اطلاعاتی - امنیتی حکومت اسلامی به مرحله اجرا می گذاشتند و هم این اطلاعیه ها را با هدف انحراف افکار عمومی منتشر می کردند.

یک استاد دانشگاه تهران در این باره به روز گفته است: «مرحوم علی محمدی هفته گذشته در دانشگاه تهران در یک مناظره شرکت کرده و در آن جا به دلیل حمایت هایش از جنبش سبز و میرحسین موسوی با حملات لفظی عوامل بسیج مواجه شده بود.»

وی افزود: «در تیر ماه گذشته مرحوم علی محمدی به همراه بیش از ٧٠ تن دیگر از اساتید دانشگاه های تهران به دیدار میرحسین موسوی رفت. این عده پس از پایان دیدار با موسوی بازداشت و پس از بازجویی از سوی اداره اطلاعات سپاه محمد رسول الله آزاد شده بودند.»

در اخبار و گزارشات مربوط به ترور علی محمدی، از جمله آمده است که بنا به گفته تعدادی از دوستانش اخیرا در حال مکاتبه با یک دانشگاه در سوئد برای دریافت فرصت مطالعاتی 1 ساله در دانشگاهی در استکهلم بود. بر طبق صحبت دوستان او یک فرد بسیار مطلع در امور اتمی در ایران بود، اما از حدود 4 ماه پیش دیگر با سازمان اتمی همکاری جدی خود را قطع نموده و بر طبق اخباری که می تواند صحیح باشد رژیم در پی حذف او برای جلوگیری از خروج وی در جهت جلوگیری از پناهنده شدن احتمالی او این عمل را انجام داده است.

احتمالا این اولین نشانه از آغاز دوره جدیدی از تروریسم حکومت اسلامی زیر نظر مستقیم خامنه ای و احمدی نژاد علیه مخالفین و جناح رقیب شان است و سرآغازی برای ترورهای بیش تر. چند روز پیش نیز در شهر قزوین و در میان تظاهرات طرفداران دولت علیه مهدی کروبی، حتا به ماشین ضدگلوله وی تیراندازی کردند.

 

آخرین فرمان ترور و کشتار دسته جمعی را علی سعیدی، نماینده خامنه‌ ای در سپاه صادر کرده است: «می ‌ارزد برای حفظ حکومت، ۷۵ هزار نفر کشته شوند.»؟

جرس، در این مورد نوشت: علی سعیدی، نماینده خامنه ‌ای در سپاه در همایش شیوه ‌های دفاعی در جنگ نرم، با اشاره به آمار کشته ‌شدگان سه جنگ امام اول شیعیان، گفت که می ‌ارزد برای حفظ حکومت، ۷۵ هزار نفر کشته شوند. بر اساس منابع تاریخی، در جنگ‌ های صفین، نهران و جمل در دوران خلافت امام اول شیعیان، بیش از ۷۰ هزار نفر کشته شدند.

 

آیا رحیم صفوی، باز هم بی شرمانه و وقیحانه می تواند بگوید که قتل ‌های زنجیره ‌ای و به طور کلی تروریسم حکومت اسلامی در این سی و یک سال حاکمیت وحشیانه خود، از جمله کشتارهای سال های اوایل انقلاب 57، سال های 60 تا 62 و به ویژه قتل عام چندین هزار زندانی در بهار و تابستان سال 67، ترورهای داخل و خارج کشور، سرکوب غیرانسانی مردم در این هفت ما گذشته و هم چنین کمک های مادی و معنوی و تکنیکی و آموزشی به گروه های تروریستی اسلامی در سراسر جهان، به ویژه در منطقه پرتلاطم خاورمیانه، در همه جا اتفاق می ‌افتند؟!

برخلاف ادعای صفوی، سپاه نه تنها در همه جنایات حکومت اسلامی در داخل و خارج از کشور نقش مهمی ایفا کرده است، بلکه با غارت منابع طبیعی و صنایع مادر کشور، در تحمیل فقر و فلاکت فزاینده به اکثریت مردم ایران، بازوی اصلی حکومت جهل و جنایت و ترور اسلامی است.

حکومت اسلامی ایران، جانی ترین حکومت در جهان است که در این سی و یک سال حاکمیت خونین و تروریستی خود، زخم های آن چنان عمیقی را بر پیکر جامعه ایران وارد کرده است که با هیچ مسکن و اصلاحی ترمیم نمی پذیرد و تنها با سرنگونی کلیت آن و برقراری یک جامعه آزاد و انسانی می تواند در گذر تاریخ، به سلامتی کامل برسد!

 

بیست و سوم دی 1388 -  سیزدهم ژانویه 2010

 

با سلام

چند مطلب جديد در وبلاگ کانون مدافعان حقوق کارگر را ملاحظه کنيد

 

=================================================================

اعتراضات کارگري در ترکيه  

بيش از ده هزار تن از کارگران تنباکو ترکيه به همراه خانواده و حاميانشان در اعتراض به تصميم دولت حاکم مبني بر خصوصي سازي و بيکار سازي کارگران در آنکارا تظاهرات کردند.

پس از رد درخواست اتحاديه و فدراسيون جهاني کارگران جهت انجام مذاکرات از طرف دولت و با توجه به اينکه واگذاري شرکت دخانيات به بخش خصوصي به بيکاري دوازده هزار کارگر و چهل هزار نفر از خانواده هايشان مي انجامد ، با فراخوان اتحاديه کارگران براي تظاهرات در 15 دسامر 2009 ( 26 آذر 1388 ) ، کارگران از 106 استان با تهيه اتوبوس خود را به پايتخت رساندند.

                        ادامه مطلب :   http://kanoonmodafean1.blogfa.com/post-127.aspx

=======================================================================================

چرا طرح تحول اقتصادی با این سرعت تصویب شد علیرضا ثقفی

در دو هفته گذشته مجلس حامی دولت به اصطلاح طرفدار مستضعفان و اقشار پایین جامعه طرحی را تصویب کرد که مدت بیست سال گذشته مورد مناقشه ی نیروهای درون حکومت بوده است.

در مقاله ای که سال گذشته تحت عنوان "طرح  تحول اقتصادی و تاثیر آن بر زندگی کارگران »نوشتم توضیح دادم که چرا این طرح اساسا ضد کارگری و در جهت منافع سرمایه داری جهانی و شرکتهای بزرگ است.

اکنون با ذکر مختصری از تاریخچه ی این طرح به دلایل تصویب آن با سرعت هر چه تمام تر در این شرایط می‌پردازم.

                            ادامه مطلب :       http://kanoonmodafean1.blogfa.com/post-126.aspx

============================================================================================

در پاسخ به نقد مباني نظري کانون                              

با استقبال از نقد این رفیق وبا تشکر از زحمتی که برای ارائه این نقد متحمل شده اند نکاتی چند را برای روشن تر شدن مبانی نظری کانون  توضیح داده  تا برخی ابهامات بر طرف شود .

                     ادامه مطلب :       http://kanoonmodafean1.blogfa.com/post-125.aspx

نگاهي به بيانيه  "بحثي در باره مباني نظري کانون "      احمد وارطان 

فشرده  بيانيه فوق  : کانون مدافعان حقوق کارگر مباني نظري خود را در منشور و اساسنامه تشريح ؛ اما استراتژي خود را مشخص نکرده است و با توجه به تحولات جامعه اين کليات نياز به توضيحات دارد و مي بايست تاکتيک ها و استراتژي متناسب با شرايط را تدوين نمايد و وعده داده شده در بيانيه برنامه هاي دراز مدت و کوتاه مدت بررسي شود وبراي اين کار يک تحليل منسجم از وضعيت کلي جامعه مورد نياز است تا متناسب با آن راهکارهاي دراز مدت دستيابي به اهداف کانون مشخص شود .

                     ادامه مطلب :                      http://kanoonmodafean1.blogfa.com/post-124.aspx


 

مراسم هشت مارس (17 اسفند) روز جهانی زن را امسال در خیابان برپا کنیم