ترسم که آنچه تافته ای - بر گردنت کمند شود،
شعر تازه ای از سيمين بهبهانی
گر شعله های خشم وطن / زين بيشتر بلند شود
ترسم به روی سنگ لحد / نامت عجين به گند شود
پر گوی و ياوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی
ابرام ژاژخايی ی تو / اسباب ريشخند شود
هرجا دروغ يافته ای / درهم چو رشته بافته ای
ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود
باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو
پيلی که اوفتد به زمين / حاشا دگر بلند شود
بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده
ابر عبوس اوج - طلب / پابوس آبکند شود
بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش همه را
کاری مکن که خلق خدا / گريان و سوگمند شود
نفرين من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا
دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود
خواهی گر آتشم بزنی / يا قصد سنگسار کنی
کبريت و سنگ در کف تو / خاموش و بی گزند شود
سيمين بهبهانی
۲۵ خرداد ۱٣٨٨
در پاسخ آنکه ملت ما را خس و خاشاک خواند
کرمی که فقط بر کف این خاک خزیدهست
البته که غیر از خس و خاشاک ندیدهست
ای نخل سرافراز جوان، کرمک مفلوک
بالاتر از این، فکر بلندش نرسیدهست
این ملت رزم است که برخاسته هشیار
وان دولت ظلم است که اینگونه خمیدهست
این نسل جوان وطنم هست و بنازم
درسی که گرفتهست و رهی را که گزیدهست
صندوق به دوشی که گذشت از سر بازار
دزدی است کزین حوزه به آن حوزه دویدهست
پیغمبر دزدان که نشسته پس پرده
این سرقت بیسابقه را نقشه کشیدهست
با سارق صندوق بگوئید که افسوس
این بار برای تو کسی رأی نریدهست!
هادي خرسندي
آقای عزيز! تا مرگ نرسيده است و دچار نفرين ابدی مردم نشديد، حرف تان را پس بگيريد و بگذاريد همان خامنه ای معمولی باشيد، آدمی که مردم او را يک آدم بی قدرت، پر کينه و بدون موضع مشخص می دانند، يک رهبر ضعيف که شايد بشود تحملش کرد. اما اگر هوس کنيد که ادای بزرگتر از خودتان را در بياوريد و دستور کشتن بدهيد، ما باورتان نمی کنيم، شما اين کاره نيستيد برادر. مردم هم اينقدر ترسو نيستند، مردم ايستاده اند و اگر باد بکاريد توفان مردم را درو خواهيد کرد ... [ادامه مطلب]