|
دلم می خواهد هرگز آرزویش نکنم را برای
دومین بار خواندم . علت این است که به اعتقاد من هر بار زوایای جدید
برایم روشن می شود و این گونه نیز بود.
بر خلاف انتظار کتاب دوم از نظر داستانی
با کتاب اول بسیار متفاوت است. این داستان فقط به یک زن از یک زمان یا
مکان در جامعه سنتی تعلق ندارد بلکه
زن ایرانی را در مقاطع زمانی متفاوت را
به نقش می کشد. اگرچه به ترسیم وضعیت جامعه مردسالار می پردازد ولی از
حب و بغضی که نحوه روایت را از مسیر خود خارج سازد عاری است. به عقیده
من بسیاری ناخودآگاه در راه بیان دوراهی ها و دلزدگی ها و محرومیت های
زنان در زیر سایه مردستیزی ناشی از این بغض قرار می گیرند. و از
اینروست که بسیاری از تعابیر
فمینیسم از نوع ایرانی اش به ورطه بیراهه
می افتند..اما دلم می خواهد هرگز آرزویش
نکنم با ساختاری محکم به
بیان آنچه که هست می پردازد و این نحوه در تمامی فصول بطور کامل اجرا
شده...بدون کوچکترین حاشیه...
این کتاب یک روایت منحصر بفرد است که در
عین این که مسخ کافکایی را به خاطر می آورد ولی در بیان دوراهی ها و
رنج ها از هر اثر دیگری که من تا به حال خوانده ام مستقل تر است
. راوی در تمام طول کتاب خواننده
را درگیر نگه می دارد به
دلیل مشخصه هایی از قبیل
جریانهای موازی داستان
در زمان ها و شخصیت های مختلف.
... تردیدهای زن...مسخ تدریجی او . تلاش
دردناک او برای رهایی از این مسخ شدگی ...زندانهای تودر تو ..بیرحمی
جامعه مردسالار..
این روایت انسانی رنجی است که از ترحم
طلبی دوری می جوید.. و با صلابت به بیان واقعیت درد مزمن زن ایرانی و
تلاش نومیدانه او برای رهایی می پردازد.
در انتها تبلور فشارهای جامعه سنتی
مردسالار . زن را به جایی می کشاند که زندان ذهن و زندان بزرگتر و در
عین حال خفقان آور دنیای خارج ترک کرده و خود را از همه تردیدها رها می
کند... و می خواهد که هرگز آرزویش نکند ...آنچه بر او گدشت یا می
توانست گذشته باشد.
|