آگهی های تجارتی

برای تبلیغ و حضورموثر در
بازارمحلی و جهانی اینترنت

 
مشترک شوید

 

مجموع مقالات در  مطبوعات  در باره آخرین  نمایشگاه اردشیر محصص در نیویورک

ترجمه وانتشار مقالات اخیر در جراید معتبر نیویورک تایمز، نیویورکر ، نیو یورک آبزرور ،
وال استریت ژورنال و تایم آوت را در ارتباط با ابن نمایشگاه بخوانید:

 
 (آرت ریویو ، نیویورک تایمز -  30 May 2008 )
زندگی در ایران ؛ بد گمانی و فکاهی به روایت تصویر
کارن رزنبرگ ، برگردان: داراب شباهنگ


Subscribe Now and Save
(نیویورکر - دوم جون 2008)
طنزایرانیان
    
بن مک گرات  ، برگردان: داراب شباهنگ) 

 

معرفي كتاب « بازي شيطان » 
مرتضي محيط

بهانه پندارهای اکبر گنجی درباره علی شریعتی

ر. راهدار

حق با فرج سرکوهی است
 رضا براهنی درباره عبدولکریم سروش

ما از پی رد پای باد نمی رویم
در حاشیه ی تجمع ۳۰ مهر پلی تکنیک
تاريخ‌ نگري روشنفكران بريده ازچپ
دعوای رفسنجانیست‌ها و پهلویست‌ها بر سر رادیو زمانه
معنی استعفای لاریجانی و عواقبش چیست

هالیوود و جنگ

وضعيت اعدام در ايران
گزارش سال 2007
-روز جهانی مبارزه برای لغو حکم اعدام

کانون همبستگی با کار گران ایران ــ  گوتنبرگ (سوئد )

 

گزارش دومین روز کنفرانس بین المللی:

«عقب نشینی سکولار؟ چالش‌های بنیادگرایی مذهبی» در دانشگاه یورک

«انقلاب ایران ناتمام است»

محمد تاج‌دولتی

tajdolati@radiozamaneh.com

دومین روز کنفرانس بین‌المللی «عقب‌نشینی سکولار؟ چالش‌های بنیادگرایی مذهبی» که از روز جمعه اول ماه می در دانشگاه یورک در تورنتو با شرکت حدود چهل تن از استادان، پژوهش‌گران و متخصصان ایرانی و غیر ایرانی مسایل سیاسی اجتماعی کشور‌های مسلمان آغاز شد با ایراد سخنرانی‌های گوناگون و گاه بحث انگیز ادامه یافت.
در بامداد روز شنبه چهار تن از استادان و پژوهشگران زن غیرایرانی درباره‌ی وضعیت اندیشه‌ی سکولار و بنیادگرایی مذهبی در کشورهای ترکیه، فلسطین، پاکستان و بنگلادش نتایج تحقیقات و مطالعات خود را ارایه کردند.
در جلسات بعد از ظهر روز شنبه نیز ۶ تن از استادان و پژوهش‌گران ایرانی و یک فیلم‌ساز ایرانی با ارائه موضوعاتی پیرامون مساله‌ی اندیشه‌ی سکولار در ایران سخنرانی کردند.

Download it Here!
«اپوزیسیون کیست؟»
دکتر مهرداد وهابی، استاد دانشگاه پاریس با عنوان «جمهوری اسلامی ایران، مذهبی‌ها و غیرمذهبی‌ها؛ اپوزیسیون کیست؟» سخنرانی کرد.
مهرداد وهابی در توضیح سوژه‌ی بحث خود به رادیو زمانه گفت

کتر مهرداد وهابی، استاد دانشگاه پاریس:



 یک مشاهده به ظاهر متناقض در مورد واقعیت ۳۰ ساله‌ی اخیر ایران این است که ما شاهد این بودیم که مرز بین موافق و مخالف یا لااقل بخشی از مخالفین جمهوری اسلامی بی‌اندازه مخدوش و در هم آمیخته است.
چیزی که بسیار تعجب‌برانگیز است این است که نیروهای غیر مذهبی از رسیدن نیروهای مذهبی و روحانیت به قدرت، اگر نگوییم حمایت فعال کردند و جاده صاف آنها بودند، لااقل در مشارکت با آنها عمل کردند.
منظور شما به طور کلی در مقطع انقلاب است؟
نه تنها در مقطع انقلاب بلکه می‌توانم بگویم از سال‌های ۴۰ به بعد ما شاهد عدم حساسیت نیروهای مذهبی به هویت سکولارشان هستیم.
من فکر می‌کنم که در مقطع انقلاب نیز همین وضعیت صورت گرفت. به این شکل که روحانیت مبارز، مترقی، ضد امپریالیسم و ضد استبدادی تلقی شد و تحت این عنوان بخش مهمی از اپوزیسیون راست، چپ، میانه و بخش عمده و اکثریت روشنفکران از روحانیت حمایت کردند. بر عکس آن امروزه ما شاهد این هستیم که مخالفت‌های متعددی در درون خود روحانیت صورت می‌گیرد.
به یک اعتبار می‌شود گفت هیچ رژیمی نبوده که اینقدر مخالفانش از آن حمایت کنند و سپس اینقدر در درون خودش مخالف زا باشد.
تحولی که در ۳۰ سال گذشته در مورد این‌که اپوزیسیون کیست صورت گرفته در حال حاضر به چه شکلی درآمده است؟
من به یاد می‌آورم در خارج از کشور وقتی که خاتمی داشت رییس جمهور می‌شد و یا بعد انتخابات مجلس ششم، حتا بخشی از کسانی که پناهنده‌ی سیاسی بودند تبلیغ می‌کردند که رای بدهید.
در حالی که نمایندگانی که خودشان را در ایران نماینده می‌کردند یا کاندیدای ریاست جمهوری می‌شدند حذف مي‌شدند.
من در داخل ایران هم این آشفتگی را عینا مشاهده می‌کنم. به همین دلیل می‌گویم که این آشفتگی فقط در مقطع سال ۷۹ نبود.
من معتقدم که ما از خودمان، یعنی آنهایی که سکولار هستیم بپرسیم که چقدر هویت سکولار خودمان را جدی گرفتیم.
به نظر من این هنوز مساله‌ی حل نشده‌ای است. من فکر می‌کنم چیزی که آقای سروش آن را «جامعه‌ی مدنی اسلامی» نامیده و آن اهرم‌هایی که روحانیت و یا نیروهایی که تبلیغ سکولاریست فوری را برای ایران خطرناک می‌دانند و با این توهمات همراه و هم داستان هستند، این است که در میان دانشجویان، در میان جنبش زنان، کارگران و کشاورزان در همه جا این ایده را یک جوری تبلیغ می‌کنیم که ما فعلاً با یکسری از مسایلی که مربوط مي‌شود به اسلام و قدرت اسلامی کار چندانی نداشته باشیم.

 

دکتر بهروز معظمی، استاد دانشگاه «لویولا»


«تحقق یک شعار آینده ایران را دموکراتیک می کند»
دکتر بهروز معظمی، استاد دانشگاه «لویولا» در ایالت نیوارلئان درباره‌ی بازاندیشی نقش مذهب در سیاست و تاریخ و سیاست ایران در دو قرن گذشته سخنرانی کرد.
بهروز معظمی در پاسخ به پرسش من که تحت این عنوان می‌خواست چه مطلبی را ارایه کند گفت:
دو نکته به نظر من راجع به مطالعات ایران خیلی مهم است و به عنوان حقیقت مطلق پذیرفته شده است؛
یکی این که مذهب در ایران یک نهاد بسیار مهم است. دوم این که روحانیت در تاریخ ایران نقش مهمی را داشته است و ایجاد این جریان به دنبال انقلاب ایران آمده است.
می خواهم بگویم این گونه نبوده و شکل‌گیری مذهب در ایران تدریجی بوده و قوام یافتن مذهب با قوام یافتن دولت ارتباط داشته است.
حتا می‌خواهم از این راه توضیح بدهم که چرا انقلاب ایران اسلامی شد. یکی از راههای آن نزدیکی مذهب و دولت است که آغاز آن از دوره‌ی قاجار بود و در دروره‌ی مشروطیت ادامه پیدا کرد و بعد در دوره‌ی پهلوی شکل داد در شکل گرفتن فرد اسلامی و معنویت اسلامی که آنرا به این شکل قبلاً نداشتیم.
من می‌خواستم در سخنرانی ام بگویم که چرا انقلابی که از بهمن ۱۹۷۹ شروع شد انقلاب ناتمامی است.
و چرا این انقلاب هنوز به نتیجه‌ای نرسیده است.
و یکی از معانی این نتیجه‌ نرسیدن این است که آنچه که ما امروز با آن مواجه هستیم به عنوان بحران دایم سیاسی ایران و شکل‌گیری جریانات گوناگون مذهبی، به دلی تلفیق دولت و مذهب در انقلاب ۷۹ بوده که امروز به صورت جدا شدن این تفکیک دارد پیش می‌رود.
به تعبیر شمابرای نسلی که در زمان انقلاب حضور داشت و فعال بود شاید این انقلاب تمام نشده باشد. اما ما شاهد هستیم در ۳۰ سال گذشته جمعیت ایران دو برابر شده و حالا نسلی وجود دارد که هیچ ارتباط و سابقه‌ی تاریخی از آن انقلاب ندارد و با دلایل شکل‌گیری آن آشنا نیست.

 


آیا برای این نسل که به هر حال تعیین کننده‌ی سرنوشت آینده ایران خواهد بود این «انقلاب ناتمام» می‌تواند معنی داشته باشد؟

شیدان وثیق، پژوهشگر ایرانی مقیم فرانسه


برداشت من از آغاز انقلاب و به نتیجه رسیدن یک انقلاب برداشتی است که معمولا یک دوره‌ی تاریخی را در بر می‌گیرد. انقلاب فرانسه ۱۷۸۹ شروع شد. ولی به گمان من در سال ۱۸۱۵ با ناپلئون تمام شد که یک دوره‌ی طولانی بود که انجام شد.
انقلاب مشروطیت از ۱۹۰۵ تا۱۹۱۱ آغاز شد ولی خاتمه‌ی آن به روایتی با سلطنت پهلوی انجام می‌شود.
یعنی من به یک انقلاب به عنوان مرحله‌ای از گذار بزرگتر تاریخی نگاه می‌کنم.
و به این مفهوم می‌گویم که تمام نشده است. نه به عنوان این که مدام ما در حال انقلاب دایم هستیم.
به معنای این که تعریف ما برای این داستان این است که یک انقلاب هنگامی تمام می‌شود که ما با رژیم معمول سیاسی مواجه باشیم. با رژیمی که یک کارکرد و رویه‌ی قابل قبول چه برای مردم و چه برای خودش در صحنه‌ی منطقه‌ای و بین‌المللی داشته باشد.
من این خصوصیت را در رژیم ایران نمی‌بینم. به همین صورت مهم نیست که ما امروز آگاه باشیم که این خاتمه یافته است یا نه. به نظر من از نقطه‌نظر تاریخی خاتمه نیافته است.
آیا به نظر شما آینده‌ی دموکراتیک ایران از طریق یک انقلاب اتفاق خواهد افتاد؟
به نظر من از طریق تحقق یک شعار اتفاق خواهد افتاد.
به نظر من آن شعار ایجاد مجلس موسسان است. حالا این که به شکل جنبش عمومی و اعتراضی بیاید، برای من قابل تعیین نیست و نمی‌توانم معلوم بکنم. ولی در حقیقت انقلاب ایران با شعار ایجاد تشکیل مجلس موسسان شکل گرفت.
آقای خمینی هم این را قبول داشت. دو ماه بعد از انقلاب بود که مجلس موسسان تبدیل به مجلس خبرگان می‌شود. اگر مجلس موسسان تشکیل می‌شد ما احتمالا به این نتیجه نمی‌رسیدیم.

دکتر شهرزاد مجاب، استاد مطالعات زنان و آموزش و پرورش در دانشگاه تورنتو


«تعبیرهای متفاوت از سکولاریزاسیون»
شیدان وثیق، پژوهشگر ایرانی مقیم فرانسه درباره‌ی مفاهیم سکولاریزاسیون و معضلاتی که تعبیرهای متفاوت از سکولاریزاسیون ایجاد می‌کند سخنرانی کرد.
به عقیده‌ی شیدان وثیق دست‌کم سه برداشت متفاوت از مفهوم سکولاریزاسیون می‌تواند از سوی گروه‌های مختلف با هدف‌های گاه متضاد مورد استفاده قرار گیرد و نتایج ضد و نقیضی را هم زیر عنوان سکولاریزاسیون به وجود آورد.
میثاق پارسا استاد جامعه‌شناسی کالج «دارتموند» در آمریکا بحث تئوریکی را درباره‌ی روند دموکراتیزه شدن کشورهایی نظیر ایران مطرح و نتیجه‌گیری کرد بر اساس سابقه و شواهد گذشته جامعه‌ای مانند ایران فقط از طریق یک انقلاب می‌تواند دموکراتیزه شود.
در آخرین جلسه‌ی سخنرانی و بحث روز شنبه، نخست دکتر شهرزاد مجاب، استاد مطالعات زنان و آموزش و پرورش در دانشگاه تورنتو زیر عنوان «آزادی مذهب و آزادی از مذهب» در مورد تلاش گروه‌های مذهبی مسلمان در کانادا برای مذهبی کردن و دخالت شریعت اسلامی در سیستم آموزش و پرورش مدارس استان انتاریو سخنرانی کرد.

 

 

دکتر امیر حسن‌پور، استاد علوم سیاسی و ارتباطات دانشگاه تورنتو


«آمریکا نمی‌خواهد دولت سکولار در ایران روی کار بیاید»
دکتر امیر حسن‌پور، استاد علوم سیاسی و ارتباطات دانشگاه تورنتو در مورد سیاست خارجی آمریکا و استفاده از مذهب اسلام برای پیشبرد سیاست‌های امپریالیستی این کشور در ایران و کشورهای خاورمیانه سخنرانی کرد.
دکتر امیر حسن‌پور در توضیح بیشتر موضوع سخنرانی‌اش به رادیو زمانه گفت:

موضوع سخنرانی من براساس تحقیقی بود که در دو سال اخیر در مورد سیاست خارجی آمریکا و استفاده آمریکا از اسلام علیه جنبش‌های دموکراتیک و انقلابی در ایران مخصوصا در سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم تا سال‌های ۱۹۶۰ کردم. این هم بر اساس مکاتباتی است که سفارت آمریکا در تهران با وزارت امور خارجه‌ی آمریکا و همچنین سفارت‌های آمریکا در عراق و مصر داشته است.
مجموعه‌ی این اسناد در سایت دانشگاه جورج واشنگتن وجود دارد و هر فردی بخواهد می‌تواند به آنها دسترسی پیدا کند. بحث من بر اساس اینها بود.
ولی کلاً بحث من این بود که دولت آمریکا در مورد خاورمیانه و بویژه در مورد ایران سیاستش این نیست که یک دولت سکولار غیر دینی دموکراتیک در ایران روی کار بیاید و در حال حاضر به خاطر اختلافاتی که با متحدین سابقش یعنی طالبان و بن لادن و غیره دارد سیاستش عمدتا تبلیغ اسلام معتدل است و کلا بیشتر رهبران آمریکا معتقدند اینها ملتی مسلمان هستند اما باید دولت اسلامی وجود داشته باشد که با آمریکا مشکل نداشته باشد.
این طرز تفکر که از طریق سیاست‌های آمریکا نشان داده مي‌شود چقدر با واقعیت کشورهای خاورمیانه منطبق است؟
بستگی به این دارد که چگونه می‌بینیم. من اشاره کردم که ما الان در صدمین سالگرد انقلاب مشروطه هستیم که ۶ سال طول کشید.
آن انقلاب دموکراتیک و استقلال طلبانه بود و بسیار مهم بود. آمریکا به خاطر نقش تاریخی که به خاطر منافعش دارد اجازه نمی دهد مبارزه‌ای که مردم ایران از صد سال پیش برای جدایی دولت و مسجد و برابری ادیان و آزادی ادیان و سایر خواسته‌های دموکراتیک شروع کردند به نتیجه برسد به همین جهت در سال ۳۲ با دخالتی که در ایران و کل منطقه کرد، اجازه نداد مردم ایران در راه مبارزه برای دموکراسی، سوسیالیسم و رهایی زنان موفق شوند.

 

علیه چه شورش کنیم، آقای تئودوراکیس؟

 

 

 

میکیس تئودوراکیس در مصاحبه با "فرانکفورتر آلگماینه" از حال خود، از درکش از مبارزه و از ضرورت پرداختن به فرهنگ به جای مصرف‌گرایی می‌گوید. او در مورد مبارزه‌ی سیاسی خود نیز معتقد است که مهمترین بخشش کار فرهنگی بوده است.

 

  میکیس تئودوراکیس (Mikis Theodorakis) در ایران نامی آشناست. او بویژه نزد دانشجویان و روشنفکران در دوره‌ی آستانه‌ی انقلاب بسیار محبوب بود.

تئودوراکیس در سرتاسر جهان پرطرفدار بوده و هست. موسیقی فیلم "زوربای یونانی" آوازه‌ی او را از محافل چپ و روشنفکری فراتر برد. جهانیان، یونان گذشته‌های دور را می‌شناختند، اما با چهره‌ی انسان معاصر یونانی کمتر آشنا بودند. "زوربا" تصویری فراموش‌نشدنی از یک یونانی معاصر ارائه کرد، آن هم بدان هنگام که یونان برای دستیابی به آزادی به حمایت جهانی نیاز داشت. موسیقی تئودوراکیس هم موسیقی مقاومت بود و هم موسیقی جلب پشتیبانی از آن.

آنتونی کوئین در نقش Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  آنتونی کوئین در نقش "زوربای یونانی" − موسیقی فیلم "زوربا" شهرت تئودوراکیس را جهانی کرد

 

میکیس تئودوراکیس، متولد ۲۹ ژوئیه‌ی ۱۹۲۵، در خانواده‌ای اهل موسیقی پرورش یافته است. نوجوان بود که به جنبش مقاومت علیه فاشیسم پیوست. به زندان افتاد و شکنجه شد. پس از جنگ، در سال ۱۹۴۷، باز به عنوان کمونیست دستگیر شد. پس از آزادی در میانه‌ی دهه‌ی ۱۹۵۰ با شوری تمام به موسیقی رو آورد و از موسیقی مردمی یونان برای دعوت به جنبش عدالت و آزادی بهره گرفت. با موسیقی فیلم "زوربا" (سال ۱۹۶۴) شهرت جهانی یافت. پس از کودتای نظامی سال ۱۹۶۷ دستگیر شد. فشار جهانی باعث شد که در سال ۱۹۷۰ آزاد شود. او از تبعیدگاهش در فرانسه برای آزادی کشورش تلاش کرد. تئودوراکیس پس از سرنگونی حکومت سرهنگها در سال ۱۹۷۴ به یونان بازگشت. او همچنان نماد زنده‌ی آزادی و هنر در یونان است.

 

روزنامه‌ی “فرانکفورتر آلگماینه“ (Frankfurter Allgemeine Zeitung) با تئودوراکیس مصاحبه کرده است و برای این مصاحبه این عنوان را برگزیده است: «علیه چه شورش کنیم، آقای تئودوراکیس؟»

او در این مصاحبه از وضعیت سلامت خود، از اوضاع یونان، از ناآرامی‌های اواخر سال گذشته در این کشور سخن گفته است و اینکه چگونه بایستی مقاومت سیاسی کرد و چرا بایستی فرهنگ را پاس داشت.

 

حالتان چطور است، آقای تئودوراکیس؟

 

مصاحبه با این پرسش آغاز می‌شود، در خانه‌ی تئودوراکیس در آتن، که به توصیف مصاحبه‌کننده چیز خاصی نیست و تنها این ویژگی را دارد که بالای یک تپه است.

تئودوراکیس از درد پا در رنج است. در پاسخ به اینکه حالش چگونه است، می‌گوید: «خودتان که می‌بینید − ناراحتی‌ها و مشکلات سلامتی‌‌ام، سیر ثابتی دارند. پایان کار رسیده، اما هنوز زنده‌ام.»

 

پرسش بعدی این است که: «چه می‌کردید، اگر سی سالی جوانتر بودید؟» تئودوراکیس پاسخ می‌دهد: «در اروپا جنبشی را برای نجات زیست-پهنه‌ی فرهنگ برمی‌انگیختم، در راستای همان چیزی که در سال ۱۹۸۸ توضیحش دادم. »

 

علیه آسفالت

 

در اینجا مصاحبه‌گر سخنرانی میکیس تئودراکیس را در جمع گروهی از سیاستمداران و فیلسوفان و نویسندگان به یاد می‌آورد. او در آن سخنرانی گفته بود: «وقتی زمین، زیر سلطه‌ی آسفالت محو شود، شهرنشینان غمزده می‌کوشند چندتایی گل در گلدان بکارند. هر چه صنعتی‌شدن پیشتر رود، زمین جامعه و خاک زیر پای انسانها بیشتر به آسفالت و بتون تبدیل می‌گردد. حال باید تخم آفرینش‌گر را کجا کاشت، تا ریشه بدواند؟»

 

برای تئودوراکیس همچنان این پرسش مطرح است. می‌گوید: «این پرسشی است که هر روز از خودم می‌کنم. چه باید کنیم، تا تخم ریشه بدواند؟»

 

کنترل و سازمان

 

پرسش بعدی مصاحبه‌گر: «بخش بزرگی از جوانان یونانی اینک می‌گویند: ما باید مقاومت کنیم، علیه آن چیزی که شما بر آن "آسفالت" و "بتون" نام نهاده‌اید. احساستان چه بود، وقتی در ماه دسامبر گذشته در آتن بچه‌ها و جوانان را دیدید که بخشی از مرکز شهر را به هم‌ریختند، فروشگاه‌ها را خراب کردند، خانه‌ها و ماشین‌ها را به آتش کشیدند؟»

تئودوراکیس جواب می‌دهد: «به هم زدن و خراب کردن شیوه‌ی من نیست. کسی که ویترین‌ها را می‌شکند، فقط آب به آسیاب کسانی می‌ریزد که می‌خواهد علیه آنان بجنگد. از این گذشته، نباید کسانی را که در پایان سال گذشته به بدترین شکلی شلوغ‌کاری کردند، با آنانی یکی کنید که خواهان یک دگرگونی واقعی هستند.»

 

تئودوراکیس صحنه‌ی قدرت در یونان را چنین تصویر می‌کند: «در یونان گروهی که در مورد سرنوشت و آینده‌ی جامعه‌ی ما تصمیم می‌گیرند ده نفری بیش نیستند، ده نفری که بسیار ثروتمند اند. منظورم سیاستمداران نیست. در گذشته، دست کم می‌دانستیم که مسئولیت اوضاع با کیست. امروزه نمی‌دانیم. بر سر آن همه پولی که بانکهای اینجا مدعی‌اند در آنجا، یعنی آمریکا از دست داده‌اند، چه آمده است؟ مسئولان اقتصادی با سیاستمداران مثل پیچ و مهره رفتار می‌کنند − بازشان می‌کنند یا کاملا بر حسب نیاز سفتشان می‌کنند. آنچه ما لازم داریم، کنترل و سازمان است. شهروندان بایستی سازمان یابند و کنترل کنند».

به نظر تئودوراکیس، در اروپا کنترل فقط نباید در سطح ملی باشد. در سطح فراملی نیز بایستی امکان سازمان و کنترل پدید آید. تئودوراکیس می‌گوید: «به اروپای حکومت‌گران نیاز نداریم؛ اروپای شهروندان را می‌خواهیم، اروپای پارلمان‌ها را.»

 

 

مقاومت یعنی چه؟

 

مصاحبه‌گر می‌پرسد که تئودراکیس از واژه‌ی "مقاومت" چه برداشتی دارد. او پاسخ می‌دهد: «بگذارید با خاطره‌ای از گذشته جواب بگویم. در ژوئیه‌ی ۱۹۴۷ ما را به این اتهام که در جنگ داخلی به عنوان کمونیست جهتی خلاف میلشان داشتیم، گرفتند و به تبعید فرستادند، به جزیره‌ی ایکاریا. تقریبا دویست نفر بودیم. اکثراً دهقان بودند، چند نفری هم درس‌خوانده یا مثل من هنرمند بودند. پنجاه درصد تبعیدیان بیسواد بودند. ما در ایکاریا اجازه نداشتیم کار کنیم؛ در اردوگاهی محبوس بودیم که دور آن حصار کشیده بودند. بدین جهت تصمیم گرفتیم به بچه‌های دهقانان، ماهیگیران و کارگران خواندن و نوشتن یاد دهیم. سرعت یادگیری آنان بیشتر از آنی بود که ما قشر ممتاز می‌پنداشتیم. بدین جهت شروع کردیم به آنها زبان خارجی یاد دهیم، انگلیسی، فرانسه، ایتالیایی، هر چه بلد بودیم. به نظر من، این مهمترین نقش ما در مبارزه برای حق و آزادی بود. مقاومت، آن کار بود. آموزش و فرهنگ مهمترین بخش مقاومت بود.

 

در دفاع از فرهنگ

 

تئودوراکیس در ادامه‌ی مصاحبه، مدام بر روی فرهنگ تکیه می‌کند و این که برای زندگی‌ای که معنایی داشته باشد، بایستی از هنر سرشار شد. او می‌گوید، کسی که سر کار می‌رود و به خانه باز می‌گردد و جلوی تلویزیون می‌نشیند، تهی می‌شود. «موسیقی باخ کسی را تهی نمی‌کند، برعکس، سرشار می‌سازد.»

 

نصیحت او به جوانان شورشگر چیست؟

می‌گوید: «من دیگر نمی‌توانم به آنان کمکی کنم. ما در اروپا آزادی مطبوعات، آزادی بیان و آزادی سفر داریم. هیتلر، موسولینی و فرانکو را پشت سر گذاشته‌ایم. با این امکاناتی که داریم بایستی از رقص دور گوساله‌ی طلایی دست برداریم. ثروت ما، برخلاف آنچه برلوسکونی می‌خواهد به ما نشان دهد، در یک حساب بانکی نهفته نیست. ثروت ما فرهنگ و فرهیختگی است. درست است و لازم است که مدام آن را طلب کنیم. نبایستی خشونت بورزیم. اما بایستی متحد شویم، از جلوی تلویزیون بلند شویم و از خانه‌ها بیرون بیاییم. جوانانی که به آن صورت انبوه پا در خیابان نهادند، این موضوع را درک کرده‌اند. من به مسن‌تر ها می‌گویم: می‌خواهید ماشین بخرید، قایق بخرید، تلویزیون بخرید؟ به خاطر اینها می‌روید بانک و زیر بار قرض می‌روید؟ کار دیگری کنید: هندل، ویوالدی و باخ را برگزینید - اینها مجانی‌اند!»

 

 

نویسنده: رضا نیکجو

تحریریه: کیواندخت قهاری

 


سرکوبگران بايد شرمنده باشند

 


معرفی: سرکوبگران بايد شرمنده باشند
مقاله ای که اينک از نظرتان می گذرد نزديک به سی سال پيش در ,رهائی, نشريۀ ,سازمان وحدت کمونيستی, نشر يافته است. عنوان و متن اين مقاله هنوز امروزی است. گويا تا وقتی که حکومت اسلامی ايران بر سرکار باشد اين مقاله نيز کهنه نخواهد شد! اين مقاله همچنين، به عنوان يک سند تاريخي، به ما يادآوری ميکند که سالهای سال است حکومت ايران اقليت های مذهبي، از جمله بهائيان، را سرکوب می کند و سالهای سال است که بسياری از نيروهای آزادی خواه ايران در عين آنکه خود نيز در معرض سرکوب و يورش بوده اند امر آزادی عقيده و مذهب را ازنيز ياد نبرده و صدای خويش را در اعتراض به سرکوب اقليت ها بلند کرده اند. بگذارشرمندگی نصيب مزدوران استبداد باشد و سربلندی همچنان بهرۀ آزادی خواهانی باشد که جان خويش را داو نهادند و در پيکاری نابرابر بر تعهد خويش در دفاع از آزادی پا فشردند.

اقليتهای مذهبي، شهروندان درجۀ دوم؟
,رهايی,، نشريۀ سازمان وحدت کمونيستي، دورۀ دوم، شمارۀ 46
25 شهريور 1359

خبری تحت عنوان ,هفت جاسوس اعدام شدند, روز سه شنبه هفده شهريور ماه صفحات روزنامه های جمهوری اسلامی را مزين کرد. برای خواننده ای که هيچ چيز در مورد اين افراد نمی دانست، تعدادی اسم پشت سرهم رديف شده بخودی خود نمی توانست کوچکترين مدرکی باشد. حداکثر اين بود که فهميده شود سردمداران جمهوری اسلامی عدهای را کشتهاند ولی شرم دارند که جرم آنها را تشريح کنند. معلوم نبود اين ,جاسوسان, کی دستگير شده اند، اتهامشان چه بوده، برای کی جاسوسی می کرده اند، کی محاکمه شده اند، سند جرم آنها چه بوده و کذا. اين مسائل به هيچ کس مربوط نيست. تنها درج خبر آن برای فرونشاندن عطش کسانيکه تنها به خون سيراب می شوند کافی است. ای مردم بدانيد که ما
حاکمان بر جان و مال و ناموس خلق الئه- هفت نفر ديگر را به درک اسفل فرستاديم و به زودی سراغ شما نيز خواهيم آمد.
بعدا اما مشخص شد که جرم اين عده اين بوده است که بهائی بودهاند! اين ,خبر, را روزنامۀ کيهان ,درز, داد تا نگويند که در جمهوری اسلامی مردم بی جهت کشته ميشوند!
آقای رجائي، نخست وزير با فضل و تدبير! برای بهائی ها خط و نشانی کشيد که ياد تاريکترين دوره های ناصرالدين شاهی و ,بابی کُشی,های جنون آميز آن زمان را زنده کرد و به ياد آورد که از اولين حرکات مومنين مسلمان پس از پيروزی انقلاب آتش زدن و غارت دهکده ,سعدی, شيراز بود که ,بابی نشين, بود. و چه جرمی از اين بالاتر.
اما گمان نداريم کسی باور کند که بابی کشی مومنين ارتباطی با مبارزۀ ,ضدامپرياليستی, آنان دارد.
گيريم که بهائيگری
و البته نه تک تک بهائی ها- به عنوان يک فرقه در خدمت رژيم سابق و امپرياليسم بود- که بود. اين امر چه ربطی به روستا نشينان فقير بهائی دارد؟ گيريم که تعداد زيادی از يهوديان، صهيونيست بودند. اين امر چه ربطی به تکرار داستانهای مخوف ,جهود کُشی, قرون وسطی دارد؟ آيا آن زمان ,صهيونيسم, وجود داشت و امروز که قسمت عمدۀ يهوديان اين سرزمين کسانی هستند که يا نخواستهاند مهاجرت کنند و يا اسرائيل آن ها را نپذيرفته است، گناه کسی که يهودی به دنيا آمده چيست؟
از سيصد هزار ارامنه قريب دو سوم در همين يک سال اخير مهاجرت کردهاند. آيا اينان که از زحمتکش ترين و مترقی ترين مردم اين سامان بودند عمّال اجانب بودند؟ آيا زردشتيان هم ,لاکتابند, و خونشان مباح است؟
مسئله البته اين نيست. مسئله اين است که جمهوری اسلامی برخلاف ادعاهای خود به هيچکس جز سينه چاکان ,اسلام مکتبی, ابقأ نخواهد کرد. آزادی مذهب از طرف اين جماعت همواره شعاری دروغين بوده است- و اين را تاريخ هزارساله هزاران بار اثبات کرده است. امروز نيز همين است. آخوند ,مسلمان مکتبی, تحمل ,مسلمان راستين, را ندارد. يهودی و عيسوی و زردشتی به جای خود.
شايد برای بعضی عجيب باشد که کمونيستهای لامذهب از حقوق دموکراتيک مذهبی ها و خاصه اقليت های مذهبی دفاع کنند. اگر چنين باشد به خاطر اين است که متاسفانه در تاريخ ايران، چيزهائی به عنوان کمونيسم تبليغ شدهاند که قرابتی با آن ندارند. شايد به خاطر اين است که تحريفات و ابتذالات کمتر مجال داده است که ثابت شود کمونيستها دموکرات ترين انسان های روی زمين اند. ترور و توطئه و ارعاب
به نام مبارزۀ طبقاتی و به جای مبارزۀ طبقاتی- چهرۀ کمونيسم را چنان مسخ کرده است که کمتر کسی به ياد ميآورد که بهترين دوست لنين ماکسيم گورکی- يک خدا پرست بود!
کمونيستها مذهب ندارند. آنها بيش از هر کس ماهيت مذاهب و جوهر اصلی آن را می دانند. آن ها تمام جناياتی را که در تاريخ به نام مذهب، تحت لوای مذهب و به خاطر مذهب انجام گرفته است می شناسند. آن ها ارتباط ,جنگ های مذهبی, و مبارزۀ طبقاتی و جايگزينی آن هاا را درک می کنند ولی در کنار همۀ اين ها نيز، اين نکتۀ بسيار اساسی را هم می دانند که مبارزۀ ايدئولوژيک، تغيير تفکر و جهان بيني، اعتلا آگاهی انسان امری است که ظريف ترين و انسانی ترين شيوههای مبارزه را می طلبد. انديشه را با چماق نمی توان تغيير داد. اجبار و ارعاب وسائلی هستند که مذهبی ها بدان متوسل می شدهاند. يا اشهد بگو، يا جزيه بده ويا بمير. ,کمونيستی, که به اين شيوهها متوسل شود يک ,کمونيست,مذهب است. و اين هيچ فرقی با ساير مذاهب نخواهد داشت. از اين بيشتر، کمونيستها نه تنها به اين شيوه ها توسل نمی جويند بلکه از حقوق دموکراتيک انسان های مذهبی که تحت فشار ساير مذاهب قرار گرفته اند دفاع می کنند. همانطور که دفاع کمونيستها از اقليت های ملی به منزلۀ تائيد ايشان از ,ملی گرائی, نيست، بلکه دفاع از حق دموکراتيک آنهاست. همانطور که در جامعۀ سرمايه داری کمونيستها از حق دموکراتيک بورژواهای دموکرات در مقابل فاشيست ها دفاع می کنند و اين به معنای دفاع از بورژوازی نيست، به همين گونه نيز از حق دموکراتيک اقليت های مذهبی دفاع می کنند گر چه خود به مذهب اعتقادی ندارند و با آن به طور اصولی مبارزۀ ايدئولوژيک می کنند.
جمهوری اسلامي، ديکتاتوری ضد خلقی و ضد هر چيز و هر کسی که با فرقۀ مسلط موافق نيست با اقدامات و قوانين خود نه تنها ماهيت مذهبی خود، ماهيت مذهب خود و ماهيت سردمداران خود را به نمايش می گذارد بلکه نشان می دهد که چگونه پيشکسوتان آنها با فشارهائی که طی سال های متمادی به اقليت های مذهبی وارد ساختند بخش های بزرگی از آنان را وادار کردند که به دامان رژيم پهلوی پدر و پسر بيافتند و يا در دام نيروهای امپرياليستی و صهيونيستی گرفتار شوند. جهود کُشی و بابی کُُشی عاملی بود در گرايش بخش هائی از اين اقليت ها به سوی نيروهای استعماری و رژيم پهلوي، و بنابراين رياکارانه است توجيه تبعيض نسبت به آن هاا و تحت فشار گذاردن آن ها باين علت.
ما در شماره های گذشتۀ رهائی سندی را چاپ کرديم که نشان می داد گرويدن به اسلام از نظر حاکميت اسلامی به چه معنائی است. در اين سند کسانی که پيرو دينی به جز اديان رسمی بودند موظف بودند که اسلام را بپذيرند (ونه ساير اديان رسمی را). در اين شماره سند ديگری چاپ می شود که نشان می دهد حکومت اسلامی با چه وقاحتی صِرف اعتقاد به يک مذهب را جرم شناخته و ,مجرم, را به اخراج از وزارت آموزش و پرورش محکوم کرده است. آقای رجائی که سند را امضا کرده (و امضا چنين نامههای عفنی موجب ارتقا ايشان به نخست وزيری شده است) می گويد ,مسئوليت ادارۀ عائله, در جمهوری اسلامی معنائی ندارد. زن و بچۀ شما هم مجرمند چون شما مجرم هستيد. و بالاخره برای آنکه ما تبعيضی قائل نشده (!) و نشان دهيم که سردمداران از صدر تا ذيل از يک قماشند، سند ديگری را از آقای بنی صدر چاپ ميکنيم که وقاحتش کمتر از آن ديگری نيست.
اوقاف نه تنها از دادن ماليات معاف است بلکه گوئی ثروت کمی در اختيار دارد. آقای بنی صدر از جيب بنده و شما يک قلم سی و شش ميليون تومان به آخوندها می بخشد. رشوه دادن بد است، از کيسۀ ديگران بخشيدن وقاحت آميز است. اما ما قول می دهيم که بر خلاف آقای رجائی که مطابق سند فوق حقوق قبلا پرداخت شدۀ بهائيان را می خواهد پس بگيرد، و غم ,عائلۀ, ايشان را هم ندارد، در جمهوری آيندۀ سوسياليستي، اين رشوه های گذشته را ناديده بگيريم و قطعا برای عائلۀ آقای رجائی و آقای بنی صدر هم مقرری مناسبی تعيين کنيم. آخر گناه فرزندان پدران رشوه ستان و رشوه گر چيست؟

 

 
 


 

 

فيروزان (ابولولو) کيست؟
 
ابو لولو به معنای پدرمرواريد است

 

 

۱۴۵ ژورنالیست و ۶۸ وبلاگ نویس در جهان زندانی هستند که به نوشته ی  روزنامه ی داگنس نی هیتر، داویت اسحاق، ژورنالیست سوئدی- اریتره ای که از سال ۲۰۰۱ در اریتره زندانی ست، درحال حاضر طولانی ترین دوره زندان را می گذراند.
 

این روزنامه همچنین ازمحکومیت هشت سال زندان برای رکسانا صابری، ژورنالیست ایرانی- آمریکایی در ایران نوشته است. رکسانا صابری که از پدری ایرانی و مادری ژاپنی در آمریکا متولدشده، از چندسال پیش درایران زندگی می کرد و به کار خبرنگاری می پرداخت. مجوز کار او از حدود دوسال پیش تمدیدنشده بود، اما او همچنان کارخبرنگاری خود را همراه با تحقیق برای نوشتن کتابی درباره ی ایران، دنبال می کرد.  او حدود سه ماه پیش به دلیل خرید مشروب دستگیرو در زندان  اوین زندانی شد تا حدود دو هفته ی پیش که اتهام جاسوسی برای او اعلام شد و دریک دادگاه دربسته، بطور محرمانه به هشت سال زندان محکوم شد. وزارت امورخارجه ی آمریکا ازطریق سفارت سویس که حافظ منافع آن کشور در ایران است، نگرانی خود را ازاین محکومیت اعلام کرده است. باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا نیز درجریان اجلاس رهبران کشورهای آمریکایی در ترینیداد تاکیدکرد که رکسانا صابری به عنوان یک شهروند آمریکایی هیچ گونه فعالیت سیاسی و یا جاسوسی نداشته است. رئیس جمهور سویس نیز در دیداری با محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور اسلامی در ژنو، محل برگزاری اجلاس بین المللی ضد نژادپرستی سازمان ملل، موضوع محکومیت رکسانا صابری را با او درمیان گذاشت.  محموداحمدی نژاد، در نامه ای به دادستان تهران خواستار رعایت حق قانونی رکسانا صابری و همچنین حسین درخشان، وبلاگ نویس زندانی شده بود.
بسیاری از صاحب نظران براین عقیده اند که اتهام جاسوسی و محکومیت هشت سال زندان برای رکساناصابری، صرفا به دلیل تاثیرگذاشتن بر روبط آتی جمهوری اسلامی و آمریکا  انجام شده است. دراین مورد گفتگویی داریم با فرامرز پویا، (Faramarz Pooya) ژورنالیست مستقل که ازجمله دراین مورد مقالاتی در روزنامه های سوئد نوشته است.
 گففتگو با فرامرز پویا
اضافه کنیم که سازمان گزارشگران بدون مرز در آخرین گزارش سالانه ی خود، در زمینه ی آزادی مطبوعات، جمهوری اسلامی را در ردیف ۱۶۶ قرارداده است. دراین گزارش اریتره در ردیف ۱۷۳ و آخرین ردیف قراردارد.
 


 

برگی از تاریخ

 

 

 

آرامگاه ابولولو آرامگاه سرباز گمنام يا به نامی است که برای نجات ايران با اعراب مهاجم جنگيد
مدت هاست که شایعه ویران کردن آرامگاه فيروزان یا ابولولو در ایران وجود دارد. این شایعه در دو سه
هفته پيش با بستن درهای آرامگاه به روی بازدید کنندگان و توریست ها جدی تر شد و اکنون که مرکز
ژوهش های باستانشناسی وابسته به مدرسه مطالعات شرقی دانشگاه لندن رسما اعلام کرده که
دولت ایران قصد ویران کردن این اثر تاریخی و باستانی را دارد می شود قبول کرد که بار دیگر سازمان
ميراث فرهنگی ایران و دولت وقت دست به تخریبی کاملا عمدی زده است. این تخریب این بار به سفارش
کشورهای عربی است. آن گونه که مرکز پژوهش های دانشگاه لندن می گوید دولت ایران پس از
داشته قبول کرده که به خواست آن « دوها » مذاکراتی که با نمایندگان کشورهای عربی در گردهم آیی
ها این اثر تاریخی و ملی ما را ویران کند. یکی از کسانی که به شدت این ماجرا را دنبال کرده شخصی
است به نام محمد سليم ال اوا دبير کل اتحادیه بين المللی محققين مسلمان (که شهرتش از آن جایی
است که گفته خداوند زن ها را برای بارورشدن و بچه آوردن به دنيا آورده است.) برای اکثر توریست ها و
قبل از هر چيز شخصيتی است « فيروزان » کسانی که به دیدن این اثر تاریخی می روند صاحب آرامگاه
که در مقابل اعراب مهاجم به ایران ایستادگی کرده است.
نوشته ها و شایعات زیادی در مورد صاحب این آرامگاه وجود دارد که در مجموع می شود گفت که در واقع
آرامگاه او همانند یک سرباز گمنام یا به نامی است که اهميتی خاص برای همه دارد و سمبل مقاومت
مردم ایران در مقابل اعراب مهاجم است. و حالا این سمبل قرار است به دست حکومت جمهوری اسلامی
ویران شود. نکته ای که در این ميان اهميت دارد این است که این آرامگاه متعلق به هر کسی که می
خواهد باشد فرقی نمی کند اکنون اثری تاریخی است و حزو ميراث فرهنگی ایرانزمين است و ویران کردن
آن به هر دليلی جرمی قابل تعقيب است. اما دولت ایران را چه باک از این جرایم پشت سر هم؟ آیا به
راستی هنوز برای افرادی این شک وجود دارد که تخریب های سراسری آثار باستانی و تاریخی ایرانزمين
عمدی نيست؟
 
کميته بين المللی نجات پاسارگاد
www.savepasargad.com
فيروزان (ابولولو) کيست؟
ابو لولو به معنای پدر مرواريد
است
« تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عضر ساسانی به عصر اسلامی » آنگونه که در کتاب
گفته شده فيروز نهاوندی یا ابو لولو یکی از ایرانيان در دوره اوليه ورود اعراب به ایران بوده است.
او کسی بود که گمان می شد عمر بن خطاب خليفه مسلمين و کسی را که به ایران لشکر
کشيد را به قتل رسانيده است فيروز دختری داشت که گویا مروارید نام داشت و از آنجا که در
زبان عربی به مروارید لولو می گویند به فيروز پدر لولو یا پدر مروارید گفته می شد
عبيدالله پسر عمر پس از قتل پدرش فيروزان را که متهم به قتل او بود همراه با مروارید دختر
فيروزان و هرمزان سردار معروف ایرانی و یک مسيحی ایرانی به نام حفينه را که در جنگ های
عليه مهاجمين اعراب همراه هرمزان بود به قتل رساند.
آيت الله تسخيری در بيانيه خود خطاب به محمد سليم العوا :
خدا را شکر تلاش های ما با بسته شدن دری از درهای فتنه به نتيجه
رسيد
محمد سليم العوا:
خبر تخريب اين مزار را نيز ممكن است به زودی بشنويم
آیت الله تسخيری تاآيد آرد: " خدا را شكر تلاش های ما با بسته شدن دری از درهای فتنه به نتيجه
رسيد و قبر یكی از دراویش قدیمی آه برخی عوام آن را قبر ابو لولو می دانند تعطيل شد و خواستار آن
هستيم آه این مزار برچيده شود".
عصرایران - آیت الله محمد علی تسخيری دبيرآل مجمع تقریب اسلامی در بيانيه ای خطاب به اتحادیه
جهانی علمای مسلمان از تعطيلی مزار منسوب به قاتل خليفه دوم موسوم به ابولوءلوء خبرداد.
دآتر"محمد سليم العوا" دبيرآل اتحادیه جهانی علمای مسلمان در (asriran.com) به گزارش عصرایران
گفت و گو با سایت خبری شبكه العربيه اظهار داشت : " این مزار، قبر قدیمی یكی از صوفيان بوده آه
دولت ایران چند روز پيش، آن را تعطيل آرده است."
وی اضافه آرد:" تخریب این مكان نيازمند تصميم طرفهای مسئول محلی و نيازمند زمان بيشتری است اما
خبر تخریب این مزار را نيز ممكن است به زودی بشنویم."
العوا توضيح داد آه تعطيلی این مزار پس از تلاش های اتحادیه جهانی علمای مسلمان صورت گرفت و
هياتی از این اتحادیه نيز در چند ماه گذشته به ایران سفر آرده و علاوه بر بررسی موضوعات روابط اهل
تسنن و شيعيان به ویژه در آشورهای عراق و لبنان ،موضوع وجود مزاری برای قاتل خليفه دوم در شهر
آاشان را مطرح و آن را از موانع تقریب ميان مذاهب اسلامی دانستند.
وی اضافه آرد: " البته در این سفر فهميدیم آه بسياری از مسئولان دولتی حتی نام این مزار را هم
نشنيده اند اما پس از بررسی، تصميم گرفتند آه این مزار تعطيل شود و این اقدام را به ما نيز اطلاع
دادند."
پيش از این و درهمایش گفت و گوی ميان مذاهب اسلامی آه در ابتدای سال جاری در شهر دوحه قطر
برگزار شده بود؛ بسياری از علمای اهل تسنن از علمای شيعه ایران خواسته بودند تا مزار ابولوءلوء قاتل
خليفه دوم در شهر آاشان ایران تعطيل شود.
در این همایش همچنين مطرح شد آه این مزار، ساختمان باشكوهی است و نام" مرقد بابا شجاع الدین
ابو لوءلوء فيروز" را با خود دارد .
بيانيه آیت الله تسخيری
آیت الله تسخيری در بيانيه خود خطاب به دآتر محمد سليم العوا دبيرآل اتحادیه جهانی علمای مسلمان
آورده است:" خدا را شكر تلاش های ما با بسته شدن دری از درهای فتنه به نتيجه رسيد و قبر یكی از
دراویش قدیمی آه برخی عوام آن را قبر ابو لوءلوء می دانند تعطيل شده و خواستار آن هستيم آه این
مزار برچيده شود.
دبيرآل اتحادیه جهانی علمای مسلمان نيز با صدور بيانيه ای این خبر را تایيد آرده است.
همچنين آیت الله تسخيری پيش از این در گفت و گویی با سایت خبری شبكه العربيه اعلام آرده بود آه
ابولوءلوء فرد مجرمی بوده آه در شهر مدینه حد اسلامی بر وی اجرا شده و جنازه وی در این شهر دفن
است و جنازه ای هم به ایران منتقل نشده است.
اثر تاريخی آرامگاه فيروزان (ابولولو) مظهر مقاومت ايرانيان در دوران
تجاوز اعراب به ايران به سفارش کشورهای عربی ويران خواهد شد.
از سايت: کانون پژوهش های باستانشناسی وابسته به مدرسه مطالعات شرقی دانشگاه لندن
ترجمه از: کميته نجات پاسارگاد
مقبره فيروزان که در بين عوام به عنوان مقبره امامزاده ابولولو (و یا ابولولو) مشهور
است و در شهر کاشان از استان اصفهان قرار دارد به دستور حکومت اسلامی ویران
می شود. روز سه شنبه بيست و ششم ژوئن جمعيت کثيری از ایرانيان در مقابل
فرمانداری اجتماع کرده و به تخریب یکی از ميراث های تاریخی ایران اعتراض کردند.
اثری که در واقع نماد مقاومت ایرانيان در برابر مهاجمان عرب در قرن هفتم ميلادی بوده
است. برخی نيز او را یکی از بزرگان شيعه و نيز صوفی گری می دانند.
عمربن الخطاب خليفه مسلمين در شصد و چهل و پنج ميلادی به دست فيروزان
کشته شد. گفته می شود که فيروزان یکی از اسيران جنگی بوده که پس از سقوط
تيسفون که همان عراق کنونی باشد در بازار برده فروشان فروخته شده است و یکی از
بزرگان عرب به نام مغيره بن شعبه او را خریده و به عنوان برده با خود به مدینه برده
است.
احتمال زیاد می رود که فيروزان زرتشتی بوده است و برخی ها حتی او را یک روحانی
زرتشتی دانستند. ایرانيان به هنگام حمله اعراب در قرن هفتم ميلادی اکثرا زرتشتی
بودند.
عمل فيروزان پاسخی به » : یکی از تظاهر کنندگان روز سه شنبه اظهار داشته است که
بدکاری های اعراب مسلمان مهاجم به ایران بوده است که کشور ما را غارت کرده،
مردم را قتل عام نموده و به زنان تجاوز کردند. ما ایرانيان هرگز جنایات آن ها عليه خود را
«. فراموش نخواهيم کرد
برخی از اعراب و عده ای از تاریخ نویسان مسلمان برای تخفيف شجاعت و قهرمانی
نشان داده شده از جانب فيروزان (عموما بر اساس شرحی که ابن شهاب داده است)
گفته اند که قتل عمر به علت دعوا بر سر پرداخت ماليات بوده است.
در دوران صفویه و رسيدن اسلام شيعی به قدرت سلسله مزبور او را به نام بابا شجاع
الدین خوانده و مدعی شد که این شخص شيعه و شهيد بوده است.
می گویند که این قبر او نيست. بعضی » : یکی از دیگر از معترضين خشمگين می گفت
ها هم می گویند او اصلا مسلمان نبوده. خب نبوده باشد. برای ما مهم آن است که
این ساختمان نماد اوست و نماد اعتقادات ما و مقاومت ما در مقابل مهاجمانی غير
اگر ابولولو عرب بود آن ها یک » : تظاهر کننده ی دیگری اضافه کرد که «. متمدن است
گنبد طلایی روی قبرش می ساختند نه این که آن را ویران کنند. نه، آن ها قبر او را
خراب می کنند برای این که او یک ایرانی و یک ایرانی شریف است و در نتيجه کارشان
« اهانت به ملت ایران محسوب می شود
محمد سليم العوا دبير کل اتحادیه بين المللی محققين مسلمان که پيش از این اعلام
در گفتگو با « خداوند زنان را برای حاملگی و بچه آوردن خلق کرده است » داشته بود که
تقاضا برای تخریب این بنا به وسيله گروهی از نمایندگان » : خبرگزاری العربيه گفته است
عرب چند ماه پيش، پس از برگزاری گردهم آیی دوها در آغاز سال، تسليم ایران شده
است. در آن گردهم آیی اگثریتی از دانشمندان سنی از ایران خواستند تا این مقبره
«. خراب شود
شخصی با نام اختصاری ن که در ميان معترضين در برابر دفتر فرمانداری کاشان بود
گفت تصور کنيد که آلمانی ها از انگليسی ها بخواهند تا قبر کسانی را که در انگلستان
نقشه کشتن هيتلر را در جنگ دوم جهانی کشيدند خراب کنند. چرا که نگاهداری این
قبرها اهانتی به آلمان ها محسوب می شود؟ آیا انگليسی ها این کار را قبول می
کنند. کشتن عمر به دست فيروزان امری مذهبی نبود بلکه اقدامی در جهت برانداختن
یک دیکتاتور مستبد از روی زمين محسوب می شد. درست همان کاری که انگليس ها
می خواستند با هيتلر بکنند.
مقبره فيروزان که در بين راه کاشان به شهر فين واقع است شامل یک حياط، یک ورودیه، یک
گنبد مخروطی با کاشيکاری فيروزه ای و سقف های نقاشی شده است. تاریخ اصلی ساختن بنا
مشخص نيست اما می دانيم که در نيمه دوم قرن چهاردهم کاملا بازسازی شده و سنگ قبر
جدیدی نيز بر روی مزار او قرار داده شده است.

http://irannational.blogspot.com/2009/04/blog-post_7304.html

هنوز شاه سقوط نكرده بود كه خانه‌های "زال ممد" درخيابان جمشيدتهران سقوط كرد. در همان اولين روزهای سقوط نظام شاهنشاهی، شهرنو را با حكم آيت‌الله خلخالی و با بلدوزر ويران كردند. مالك اوليه زمين بسياری از آن 100 تا 150 خانه كوچك و پراتاقی كه مثل لانه زنبور ديوار به ديوار هم ساخته شده بود "زال محمد" بود. از قمار بازها و پااندازه‌های قديمی‌و مشهور زمان پهلوی اول درتهران. او نخستين كسی بود كه دراين محله چند خانه برای زنان تن فروش ساخت تا هم در آن زندگی كنند و هم كسب و كار! بعد از كودتای 28 مرداد اين خانه‌ها زياد شدند و دو خيابان هم در آن كشيده شد. در يك خيابان خانه‌های شخصی زنان تن فروش بود و در خيابان ديگر خانه‌های محل كسب و كارشان. اولی را نجيب‌خانه جمشيد می‌گفتند و دومی‌را شهرنو. فرزندان خرد سال زنانی كه در خانه‌های جمشيد « نجيب خانه» سكونت داشتند به خيابان دوم راه نداشتند، پليس بچه‌های كم سن و سال را اگر در شهر نو می‌ديد جمع می‌كرد. آنها مثل كرم در خيابان دوم در هم می‌لوليدند. اغلب وقتی به سن 14- 15 سالگی می‌رسيدند به جمع خيابان اول می‌پيوستند. دختران در اختيار مردان گذاشته می‌شدند و پسران خود نان آلوده به انواع بزهكاری را در می‌آوردند. خرج برخی از خانه‌های جمشيد را اغلب يكی از اوباش پولدار می‌پرداخت و خانه‌های خيابان اول سرقفلی داشت زيرا محل كسب نان از راه برداری جنسی بود. بندرت پدر بچه هائی كه درخيابان دوم ولو بودند معلوم بود. پسرها از همان 10-12 سالگی جيب بری و قاچاق مواد مخدر را شروع می‌كردند و يا نوچه يكی از چاقوكش‌ها و دزدها و اوباش می‌شدند و تن به رابطه جنسی می‌دادند. بيشتر زندانيان كم سن و سال دوران شاه در زندان‌های ايران را همين عده تشكيل می‌دادند. جمشيد مركز توزيع مواد مخدر بود. هر صبح زود، كنار يكی از خانه‌های در بسته نجيب خانه عده‌ای از اين پسران جوان به زحمت روی زمين نشسته و برای بيداری و بر سر پا ايستادن هروئين زير بينی يكديگر می‌گرفتند. شب‌هائی كه تامين كننده خرج زن و يا زنانی كه بصورت همسايه در اين نجيب خانه زندگی می‌كردند به خانه می‌آمدند تا يك شب را با يكی از اين زنان بگذرانند، اين پسر بچه‌ها را از خانه بيرون می‌كردند و آنها در كوچه شب را صبح می‌كردند و اين ملاقات‌های شبانه در طول تمام شب‌های هفته ادامه داشت. در همين خانه‌ها، دختران 14-12 ساله اين زنان مورد اولين تجاوزهای جنسی قرار می‌گرفتند و سپس در سال‌های بعد خود به زنی سابقه دار و آشنا با اين حرفه تبديل می‌شدند. بعضی از زنانی كه در جريان كودتای 28 مرداد به اوباش تهران كمك كرده بودند و همراه آنها با شعار زنده باد شاه و مرگ برتوده‌ای، مرگ بر مصدق از جنوب تهران خود را به مركز شهر و اطراف خانه مصدق در خيابان پاستور رساندند، بعدها صاحب چند صد متر زمين در همين محله شدند كه همه آنها نيز به خانه‌های محل كسب و كار و نجيب خانه اختصاص يافت! درجمع پری بلنده ، مهين بچه‌باز، عصمت بابلی و… خوش بخت‌ترين آنها كه در كودتای 28 مرداد پشت سر اوباشی مانند هفت كچلان، حسن انجيری، اميرموبور، مصطفی زاغی، شعبان بی‌مخ، رضا جگركی و … در نقش توده مردم راه افتادند "ملكه اعتضادی" بود. زنی فوق‌العاده زيبا و معشوقه افسران اسم و رسم درارارتش شاه، از جمله سروان خسروانی، كه بعدها در ارتش شاه ژنرال شد و رئيس سازمان تربيت بدني(ورزش) ايران! ملكه اعتضادی با برخی از اعضای دربار شاه هم رابطه داشت. بعد از كودتای 28 مرداد با استفاده از رابطه‌هائی كه داشت و خدماتی كه در كودتای 28 مرداد كرده بود از سهامداران بانك ايران و ژاپن شد و پيش از انقلاب از ايران گريخت. گويا در اسرائيل مقيم شد و اخيرا مرد. او در سال‌های بعد از كودتا به يكی از نزديكان اشرف پهلوی تبديل شده و شايعات زيادی در باره نقش او در شبكه قاچاق مواد مخدر در زمان شاه وجود داشت و اينكه با اشرف پهلوی در اين كار شريك بود. عكسی از او وجود دارد كه روز كودتا روی يكی از تانك‌های كودتاچی‌ها ايستاده و به سود شاه شعار می‌دهد! پروين غفاری را موطلائی شهر لقب داده بودند. يكی از پرخواننده‌ترين پاورقی‌های مطبوعات دهه 40 و 30 در ايران پاورقی بود با همين نام "موطلائی‌شهرما" كه حسينقلی مستعان آن را برای تهران مصور می‌نوشت. نويسنده‌ای كه با علی دشتی و حجازی بر سر شناخت روح و روان زنان رقابت داشت و هر سه می‌خواستند بالزاك ايران شوند! پروين غفاری بعد از كودتا يكی از مشهورترين زنان ايران شد. رفيق شخصی مصطفی طوسی از چوبدارها و قصاب‌های معروف تهران پيش از "هژبر يزدانی" بود. بعدها " هژبريزدانی" جای او را در قصاب‌خانه‌تهران گرفت! پروين غفاری مدتی هم معشوقه اردشيرزاهدی وزير خارجه شاه بود. اين دوران كوتاه بود پس از مدتی موطلائی تهران تبديل به دامی‌برای يافتن دختران زيبا برای اعضای دربار و شخص شاه شد. پيش از رسيدن به 40 سالگی، در چند فيلم فارسی هم بازی كرد، كه نقش دست سوم را داشت و بيشتر بدليل زيبائی‌اش از او درچند فيلم استفاده كردند. او را «پری غفاري» صدا می‌كردند، كه مخفف پروين است. بعد از آنكه خانه‌های جمشيد را در دو خيابان شهرنو و نجيب‌خانه تهران ويران كردند، زنانی كه در آنها زندگی می‌كردند را ابتدا بردند در خانه ثابت پاسال در انتهای خيابان جُردن. ثابت پاسال نيز از سرمايه داران بزرگ زمان شاه بود كه دستی قوی در واردات داشت و بازاری‌ها و تجار سنتی ايران كه نانشان در زمان شاه آجر شده بود تشنه به خونش بودند. همان‌ها كه حالا يك ملت تشنه به خونشان است. خانه ثابت پاسال قصری بود با ديوارهای سنگی، نرسيده به خيابان فرشته، در كوچه‌ای با شماره 14 در انتهای خيابان جُردن و گاندی. دراين خانه بر سر اين زنان آب تربت ريختند و چادر مشگی سرشان كردند. حجت‌الاسلام كم سن و سالی بنام هادی غفاری سرپرستی ارشاد مذهبی‌آنها را برعهده گرفت. بعد از چند ماه، از ميان اين زنان عده‌ای را كه سن و سالشان زيادتر بود دستچين كردند و بعنوان زنان مدافع اسلام و مخالف مجاهدين و كمونيست‌ها فرستادند مقابل دانشگاه تهران و هر متينگ و سخنرانی كه تهران برپا می‌شد. سرپرستی آنها را زنی بنام "زهراخانم" برعهده‌داشت كه چادر به كمر می‌بست و به دختران و زنانی كه بحث سياسی می‌كردند حمله می‌كرد و حتی بعدها اطرافيان و همكارانش با چاقو به دخترها حمله می‌كردند. فيلسوف فاحشه‌ها بود، چون می‌توانست چند كلمه‌ای در باره قرآن و بدی كومونيسم حرف بزند. از جمله اينكه در كومونيسم زنان اشتراكی‌اند!
از ميان همين زنان، عده‌ای كه جوان‌تر بودند برای نگهبانی‌زندان‌ها انتخاب شدند و تعليم ديدند و از جمع آنها، قوی ترينشان به شكنجه‌گران زندان زنان تبديل شدند. به آنها گفته شده بود اگر شلاق بزنيد و كمونيست‌ها را شكنجه كنيد، گناهانتان پاك شده و به بهشت خواهيد رفت! آنها كه طرح جمع آوری كودكان خيابانی و انتقال آنها به پادگان‌های ويژه مقاومت شهری را اجرا می‌كنند تا پس از اندكی آموزش مذهبی‌به گاردهای محافظ ولايت در خيابان‌ها تبديل شوند، اين تجربه را پشت سر دارند؛ گرچه مانند "احمدی نژاد" شهردار حزب اللهی تهران نقش آفرين خانه ثابت پاسال نبوده باشند. نقش آفرينان آن دوران امثال حجت الاسلام غفاری بودند كه حالا صاحب كارخانه جوراب زنانه "استارلايت" است. نقش هژبر يزدانی‌ها را هم موتلفه اسلامی‌برعهده گرفته است و بجای اداره و سلطه بر قصابخانه تهران، يك كشور را به قصابخانه تبديل كرده است. خيابان جمشيد حالا شده سايت اينترنتی "صيغه" و درحاشيه همه خيابان‌های تهران، اتومبيل‌ها خيابان جمشيد را جستجو می‌كنند. شايد "فاطمه قائم مقامی" هم برای دورانی نقش ملكه اعتضادی را در جمهوری اسلامی‌داشت. همان خانمی‌كه معشوقه علی فلاحيان بود و بدستور او توسط يكی از ايادی فلاحيان بنام "سنجری" در اتومبيلش با اسلحه كمری مجهز به صدا خفه كن ترور شد تا رابطه‌ها كور شود. (روزنامه‌های دوم خردادی را يكبار ديگر بايد از ابتدا خواند! تا كينه فلاحيان و ياران سعيد امامی‌از امثال عمادالدين باقی و گنجی و حجاريان و ... را دوباره پيدا كرد.) خيابان جمشيد را خلخالی با ساده لوحی آلوده به قساوت بجای قضاوت ويران كرد تا فساد و فحشاء در ايران ريشه كن شود. يا ندانسته پيشانی خاك را بوسيد و يا سرانجام فهميد فساد و فحشاء و اختلاس و هر سقوط اخلاقی ديگری در جامعه از دل حاكميت و نابرابری در آن جامعه بيرون می‌آيد. "ماهی از سر گنده گردد، نی زدم" فساد و تباهی اخلاقی امروز جامعه ايران بازتاب همين فساد در حاكميت است، جامعه آينه حاكميت است. اين فساد و فحشاء و سقوط اخلاقی بارها و بارها فراتر از دوران پيش از انقلاب است. بدين ترتيب آن بازی تكراری كه اين روزها برای مبارزه با مفاسد در خيابان‌ها راه انداخته اند و به بهانه بدحجابی‌به خانه سينما و يا فلان كنسرت حمله می‌كنند، نه برای مقابله با فساد كه اتفاقا برای مقابله با اعتراض به اين فساد و تباهی است. اگر غير از اين بود، مقابله و مبارزه بايد ابتدا در حاكميت شروع می‌شد. شروع نيز خواهد شد، همانگونه كه شاه وحشت زده از بيم سقوط دست به آن زد و هويدا و نصيري( نخست وزير و رئيس ساواك) خود را زندانی كرد و در تلويزيون خطاب به مردم گفت: صدای انقلاب شما را شنيدم! اما تمام شواهد نشان می‌دهد كه اين شروع درجمهوری اسلامی‌نيز با همان تاخير و نتيجه‌ای همراه خواهد بود كه در آخرين سال حكومت شاه همراه بود. چرا؟ به اين دليل ساده: چاقو دسته خود را نمی‌بُرد!  

 

 

 

 

 


 Symourgh All Rights Reserved - Affiliate of Artpars,  Designed by Anarweb.com   سیمرغ

 

06/05/2010

   
 
رسانه اینترنتی کانادا و آمریکا

 

عقب نشینی سکولار؟ چالش‌های بنیادگرایی مذهبی» در دانشگاه یورک